تبلیغات
my white house - شانس مزخرف

شانس مزخرف

نویسنده :اسمان پندار
تاریخ:یکشنبه 15 فروردین 1395-15:24

باز هم کار بجایی رسید که غیر از تلاش کارها به شرایط گره خورده  وباز دوباره بدشانسی های من شروع شد. یعنی هر موقع میخوام مثل یک ادم منطقی و متمدن فکر کنم چیزی بنام شانس وجود نداره و همه چیز تصادفی هست و گاهی بد گاهی خوب شرایط پیش میاد انقدر یک کار ساده پیچ میخوره و از در و دیوار برام بد میاد تا کمر خم میشم و یک تعظیم بلند بالا به شانس لعنتی خودم میکنم. کاری که فکر میکردم خیلی راحت یکماهه شرش کنده بشه به بن بست خورده. اصلا مسئول مربوطه تو بهمن میگفت چندتا مشتری سراغ داره و دوسه روزه قرارداد را میبندیم و بعد هم کمیسیون اسفند و والسلام. حالا وسط فروردین هست و خریدار نیست که نیست. نه اینکه فکر کنید ما قیمت بالا میدیم. نه حاضریم بهر قیمتی بدیم ولی کاری که خیلی وقت پیش باید تموم میشد الان اصلا نمیخواد شروع بشه. یعنی وحشت کردم که این وسط چیکار باید بکنیم. ظاهرا نه پلن 1 و نه پلن 2 پیش رفت و از حالا باید بشینیم ببینیم چیکار کنیم. عجب دستی دستی مصیبتی شد. اقای شانس بابا من بهت ایمان پیدا کردم. جون هرکی دوست داری از خرشیطون پیاده شو و کمی بگذار کارها نرمال پیش بره.(وای افتادم به چرت و پرت گفتن) باور میکنید چندوقته از شدت استرس دارو میخورم و دست چپم هم گهگاه درد میگیره. همین مونده این وسط سکته هم بزنم. نه این الکی بود هیچ اتفاقی برام نمی افته فقط این وسط داره پدرم درمیاد. لعنت به این شانس. این مطلب را مینویسم که چندوقت بعد که خودم را سرزنش میکردم که چرا بدترین تصمیم ممکن را گرفتم بدونم که من این وسط تصمیم گیرنده نبودم. خودم هم میدونم هرراهی غیر از فروش یعنی مصیبت عظمی. اما هیچ چاره ای برام نمونده و مجبور شدم. وااای جدی چیکار کنم




نظرات() 
مریم
چهارشنبه 18 فروردین 1395 09:09
سلام آسمان جان. همه ما یجورایی به شانس و اینا اعتقاد داریم اما ته همه اینا باید بدونیم که شاید اونی که ما فکر می کنیم بدشانسی هست بدشانسی نیست بلکه صلاح ما در اینه که انجام نشه درسته سخت پذیرشش. نمی تونی قبول کنی حق داری همه ما در کارهای دیگه ای تو شرایط تو بودیم. مثلا من قبلا شرایطی برام پیش اومده که به زمین و زمان فحش دادم و گفتم خدا دوستم نداره اما حالا که مثلا 5 سال از اون زمان ها میگذره میبینم نه بجاش چیزهای بهتری بهم داده که جای شکر داره چه بسا ممکن بود راهی که من اصرار دارم به ضررم هم تموم بشه. وقتی خوب پیش نمی ره بزار زندگی جریان عادی داشته باشه.
این شعر قیصرامین پور هم خوب میگه واقعا بهش ایمان دارم:
گاهی گمان نمی كنی ولی می شود
گاهی نمی شود، كه نمی شود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود
پاسخ اسمان پندار : گاهی نمیشود که نمیشود. گاهی هزاردوره دعا بی اجابت است. مریم جان خیلی دلم گرفته. سعی میکنم به اینکه حکمت کارها تو چیز دیگه ای هست فکر کنم. درسته برای من هم دوسه مورد بوده که بعدا فهمیدم که چه خوب نشد. اما راستش دوسه مورد هم بوده که همیشه غصه خوردم که چرا نشد. نمیدونم این یکی بعدها جز کدوم میشه. فقط میدونم دارم اذیت میشم و تازه دارم به راهی کشیده میشم که بیشتر هم اذیت خواهم شد. مرسی دوست خوبم بابت نوشتن این شعر زیبا
فندقی
سه شنبه 17 فروردین 1395 23:22
اسمونی جون خوب شناختی منو . امتحان زبان که 450 شدم مشروط امتحان جامع رواجازه دادن بدم از جامع با نمره 18 قبول شدم اما باید تا دفاعم نمره زبان 500 بیارم تا اجازه دفاع بدن. ممه چی تو زندگیم ارومه صبح ها میرم مدرسه تدریس می کنم عصرها هم میرم دانشگاه تدریس می کنم. پرپوازلمو هم نوشتم مونده پاین نامه ام . این وسط یه کم نامزدم غر میزنه که براش وقت نمی زارم ازین بابت یه کم اذیت میشم ... این نیز بگذرد . درس مثل کنه چسبیده بهم ول نمی کنه خخخخخ
پاسخ اسمان پندار : به به به مباركه امتحان جامع باشه، چه خوب كه انقدر مشغولی، هم كار تو مدرسه و هم كار تو دانشگاه:) فندقی جون اگه بتوتی برای زبانت معلم خصوصی بگیری خیلی بهت كمك میكنه ،از دوره نامزدی هم غافل نشو كه شیرینی خودش را داره، بد نیست كمی بیشتر خوش بگذرونی:)
کامشین
سه شنبه 17 فروردین 1395 05:18
آسمونی جان
من آدم خیلی معتقدی نیستم اما می دونم شکر کردن طبق هر اعتقادی (حتی بی اعتقادی) امری است که به کار در پیش رو برکت می بخشه. بگذار حساب کنیم که کمک می کنه از بخت بد هم دور باشی.
این بعنی همیشه وجه مثبت کاری را که در پیش داری در نظر بگیر و به یاری هر کسی که بهش معتقدی امیدوار باش.
پاسخ اسمان پندار : كامشین عزیزم، بقول خودت ته همه بی اعتقادیهای ایرانیها، اعتقادخفته، شاید اگه یك بی اعتقادكامل بودم اونقدربه شانس و این چیزهای ماورایی فكر نمیكردم، شاید هم لازمه همونقدركه به شانس و عوامل منفی فكرمیكنم به شكرگزاری و بركت و نیروهای مثبت هم اعتقادپیدا كنم، میدونی كامشین جان اما ته ته اش سخته وقتی با منطق وفكرامروزم كاری را بررسی میكنم و بهترین را انتخاب میكنم و پیش نمیره مثبت باشم، قدرت زیادی میخواد، كم میارم، اما سعی میكنم به توصیه ات عمل كنم وشكرگزارباشم
؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سه شنبه 17 فروردین 1395 00:44
سلام-خوبی آسمونی؟ من خیلی وقته نیومدم اینجا... چه خبر؟ باز تو هم مثل من از شانس می نالی؟منم دارم از استخدام هیات علمی می نالم؟ نمی دونم کی قراراه تز درس تموم بشم و مثال بقیه ادما استخدام بشم..
اما امسال تصمیم گرفتم عروسی کنم و بچه داری هم از اولویت بعدیم بشه تصمیم گرفتم تک بعدی نباشم
منو شناختی؟؟؟ اسمم ننوشتم ببینم دوستان قدیمی رو می شناسی یا نه؟ یه راهنمایی همون دانشجوی دکتری هستم
که همیشه درس دارم
پاسخ اسمان پندار : معلومه كه شناختم، فندق جون هستی، اخ اخ فندقی جون هنوز درست تموم نشده؟ اگه درست یادم مونده باشه قرار بود قبل عید امتحان جامع بدی و یك امتحان زبان دیگه هم بود كه اذیتت میكرد، درست میگم؟؟؟ چطوری پیش رفت؟ میدونی دوست جونم این خیلی خوبه كه میخواهی تك بعدی نباشی، من هم همینطور، تصمیم گرفتم كه دیگه عین چوب خشك به یك خواسته نچسبم و منعطف وقتی شرایط جلو نمیره من نقشه ام را عوض كنم، الان هم دارم سر همین قضیه كاراین درس زندگی را پس میدم، امیدوارم امسال سال عروسی و اتفاقهای شیرین برات باشه، خبری بود حتما بهم بگو
زری
سه شنبه 17 فروردین 1395 00:09
شایداگر الان داروخانه را راه بندازی، بعدا بشه با قیمت بهتری بفروشی؟ امیدوارم خیریت و حکمتی در این گره خودن ها باشه و بهترین نتیجه را بگیری
پاسخ اسمان پندار : زری عزیزم اگه بخوام داروخانه را راه بیاندازم باید خودم باشم یا حداقل سالی ٣-٤ باربیام ایران كه امكانش را ندارم، اگه پلن اول میشد خیلی خوب بود اما نشد.راستش دلم نمیخواست این راه اخررا برم، نمیشه اینجا توضیح داد تازه همین هم معلوم نیست بشه،و اگه نشه ..... بهرحال بقول تو امیدوارم حكمتی تو این گره خوردن بوده باشه، مرسی دوست عزیزم كه همیشه دنبال راهكاربرای منی.
رها زندگی من
دوشنبه 16 فروردین 1395 20:29
اینكه بخوام بگم خیلی واست دلواپسم اسمان كاملا مشخصه...اسمان جونم تو كه اینارو بهتر از من میدونی با حرص خوردن چیزی درست نمیشه عزیزم.خواهرم مثل همیشه صبر كن و جلو برو .امیدوارم درست شه همه چیز...
پاسخ اسمان پندار : رهای گلم چقدر خوبه كه دوستهایی مثل شما دارم، راستش بخودم قول دادم تو بازیهای روزگار چوب خشك نباشم و وقتی چیزی نمیشه روشم را عوضم كنم، الان اخرین راه كه راه خوبی نیست و فقط تنها راه مونده هست را در پیش گرفتم، تا اخر هفته معلوم میشه شدنی هست یا نه. فعلا تا پنجشنبه باید صبر كنم، اصلا راه جالبی نیست اما روزگار بد دست و پام را بسته، مررررسی رهاجون
شلاله
دوشنبه 16 فروردین 1395 00:34
آسمانی جانم
اومدم ببینم بلاخره اون کاری که نگرانش بودی درست شد یا نه که با ناراحتی این پستت رو خوندم
باورت میشه که منم الان تب کردم ؟؟؟؟؟
خودت رو سرزنش نکن خانوم دکتر
اینقدرم به خودت سخت نگیر لطفا خودت که بهتر میدونی استرس چه بلاهایی سر آدم میاره ما حالا حالاها به تو احتیاج داریم..ممهمتر از همه همسرت
بالاتر از سیاهی که رنگی نیس بلاخره که این شانس عزیز مجبوره یه جایی کوتاه بیاد همیشه که اینطوری نمیمونه و اوضاع به نفع تو هم تغییر میکنه
توروخدا مراقب سلامتیت باش آسمون جونم


پاسخ اسمان پندار : شلاله گلم مرسی دوست جون، نگران نباش عزیزم، مواظب خودم هستم، برای همین هم قرصهای ضد استرس میخورم شلاله جون امروز راه دیگه ای بنظرمون رسید، البته اصلا راه خوبی نیست و درواقع گزینه اخرهست، اون هم تا پنجشنبه معلوم میشه كه شدنی هست یا نیست، یكجورهایی پردردسرترین راه هست كه حتی موقعی كه خارج كشورم دستم به اینطرف بند میشه، اما چاره ای نیست، فكر كن راه كم دردسر و اسون فروش نشد حالا مجبورم چه راه هایی را برم، راستی چی شده عزیزم؟ چرا تب كردی، من هم هفته اول عید بشدت مریض بودم، امیدوارم زود خوب شی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.