تبلیغات
my white house - در انتظار

در انتظار

نوشته شده توسط:اسمان پندار
یکشنبه 19 اردیبهشت 1395-12:14

یكشنبه صبحه، قرار بود جمعه برم تهران تا دیگه اماده رفتن بشیم اما هنوز اینجام، منظورم شهرستان و خونه پدرمادرمه، راستش روزی كه داشتم می اومدم ایران همش نگران بودم كه فرصت میكنم همه كارهای مربوطه را انجام بدم ، الان بعد از گذشت حدود ٥ ماه میبینم تمام وقتم به انتظار گذشت، همه اش، هیچ كاری نكردم، دلمون را خوش كردیم به فاصله یكماه تیر تا مرداد ، اما مثل روز برام روشنه كه یكماه فرصت كمی هست و هیچ كاری نمیشه پیش برد، احتمال خیلی زیاد باید برای ویزا اقدام كنیم و ترم پاییز را هم مرخصی بگیرم، راستش ما در اخر میخواستیم راه كم ریسك را انتخاب كنیم اما خریدار دودل همراهی نكرد، جالبه خریدار دیگه ای هم همزمان پیدا كردیم اما از این جور ادمهاست كه مثلا سر قرار نیومد بعد گفت فلانیش مریض بوده یا دوروزی هست خودش را قایم كرده و جواب تلفن نمیده، خوب بنده خدا اگه پشیمون شدی مستقیم بگو، اگه مورد دیگه ای هست مستقیم بگو. راستی شما هم از اون دسته ادمها هستید كه نمیتونید مستقیم حرفتون را بزنید و ترجیح میدید مثلا تلفن را جواب ندید؟ خوب باز دوروزی منتظر میمونم شاید در لحظه اخرمعامله انجام بشه. 




جمعه 24 اردیبهشت 1395 23:57
نه آسمان جان این آقایا خانم از زرنگی اش بوده که این حرکت رو با شما کرده و اصلا فکر نکن نمی تونه به شما رک بگه پشیمون شده. نه عزیزم دارم شما رو خسته میکنه و بازی میده که اگر احیانا خریدار شد بتونه باز قیمت رو کم کنه. متاسفانه بین آدمهای با اخلاق دلالی این مدل رفتارها خیلی شایع و رایجه.
امیدوارم همچین کارت راه بیفته و اینقدر برنامه هات رو روال بیفته که دیگه گذرت تو زندگی به این آدم ها نیفته.
پاسخ اسمان پندار : اره درست میگی، متاسفانه قضیه دودل بودن نیست یكجورهایی زرنگ بازی هست، بقول تو دلال بازی، من هم از سر ناچاری مجبورم به هر سازش برقصم، بد وضعی شده شرایطم، كارها پیش نرفت و نرفت و فقط ٥ ماه به بطالت سوخت.خداكنه خیلی زود این قضیه حل بشه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

:درباره وبلاگ


:آرشیو


:پیوندهای روزانه


:نویسندگان



The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox