تبلیغات
my white house - مسافر مهاجرنما

مسافر مهاجرنما

نویسنده :اسمان پندار
تاریخ:جمعه 24 اردیبهشت 1395-12:53

یکسری وسیله باید میبردم انباری. وقتی به انباری سر میزنم و وسایل خونه ام را میبینم که توی چندتا کارتن چیده شده واقعا دلم میگیره. کارتنهایی که راستین با دقت بسته بندی کرده بود و اماده فرستادن به امریکا بود ولی وقتی من رسیدم به اون سر دنیا و شرایط زندگی تو امریکا را دیدم پیغام فرستادم نیاره و سرنوشت کارتنها به انبار ختم شد. برادرم فقط چند ماه قبل من رفت کانادا. مهاجرتی اقدام کرده بود. تمام وسایل زندگیش را غیر از اسبابهای بزرگ فرستاد کانادا. وقتی تصویری باهاش حرف میزدیم همون فرش و همون بشقاب و وسایل تزیینی همیشگی را میدیدیم. انگار فقط از خونه ای به خونه دیگه اسباب کشی کرده باشه. همچین تصویری من از مهاجرت داشتم. یک خونه میگیریم و تمام وسایل بغیر از بزرگها را میبریم. توی یک سرزمین دیگه کار میکنیم و درس میخونیم و زندگی میسازیم. اصلا فکر نمیکردیم زندگیمون به دوسه تا بشقاب و دوتا تشک سفری و یک موکت دو در یک و تلاشی طولانی برای رسیدن به اقامت ختم بشه. اررره دیدن وسایلی که یکروز با دقت و وسواس خریداری شده و الان توی انباری خاک زمان را میخوره سخته. ویزای امریکا را تو پاسپورتم دارم.  اما به اندازه سر سوزنی احساس یک مهاجر را ندارم. درواقع بیشتر حسم مثل یک مسافر هست . مسافری با سه چهارتا چمدون لباس و یک مشت کارتن تو انباری ایران و یک مشت کارتن دیگه تو انباری در امریکا. من مسافری هستم که هنوز با هیجان منتظر نتیجه لاتاری هست و تا مدتها بعدش فروم را میخونه و مشتاقانه نگاه میکنه چه کسانی بلیط اقامت یا همون گرین کارت را برنده شدند. کسی که هنوز به سایتهای مهاجرتی سر میزنه چون هنوز بعد از ده سال فقط یک مسافره. نه یک مهاجر. کسی که باز هم امسال مشاوره مهاجرت کانادا را رفت تا ببینه میتونه همزمان برای کانادا اقدام کنه تا اگر بدلیلی راه امریکا به سر انجام نرسید راه و مسیر دیگه ای برای رسیدن داشته باشه. که متوجه میشه درسته تقریبا انگیزه ده سال پیش را کم و بیش داره اما برنامه های مهاجرتی به انگیزه کار نداره و رقم سن براش ملاکه. خلاصه مسیری که شروع کردیم مسیز اول و اخره. یا موفقیت و اجازه خانه ساختن در کشوری دیگه یا شکست و برگشت و شروع از صفری دیگه.  


نظرات() 
جودی
شنبه 25 اردیبهشت 1395 10:51
سلام آسمونی آبی من
به روزهای خوب امیدواریم ان شا الله ...مراقب خودت باش ،نگرانتم. ..
سفر خوبی داشته باشی عزیز دلم
بغلت کردم و بوس بوس
پاسخ اسمان پندار : مرسی جودی جون اره به امید اتفاقات خوووب، به امید سفر تو به ایتالیا، من هم بووووووس
کامشین
جمعه 24 اردیبهشت 1395 22:37
آسمونی جان
امیدوارم که بتوانی مجددا ویزا بگیری و یک پیشنهاد کاری خوب داشته باشی که ویزای موجود را بتوانی ارتقا بدهی. اگر بدونی که در آینده شرایط به نحوی خواهد بود که خیلی از مهاجرین هم قصد برگشت خواهند کرد باز هم به این موضوع بیشتراز حد لازم بها می دهی؟ حال دنیا خوب نیست.
پاسخ اسمان پندار : كامشین عزیزم، رسیدن بخیر،امیدوارم خستگی سفر سختت را در كرده باشی.ممنونم از ارزوی خوبت، راستش كامشین جان یك زمانی فقط میخواستم برم بی دلیل و با دلیل. حقیقتش الان میرم چون جبران پولی كه این دوسال هزینه كردیم اونطرف سریعتره، از طرفی هنوزچون از این كوه مهاجرت دارم میرم بالا وطعم قله و ارامش را نچشیدم احساس میكنم نمیتونم پشتم را بكنم به قله و برگردم پایین، درواقع كامشین جان هنوز به مرحله انتخاب مقصد نرسیدیم، فعلا فقط یك فرصت محدودی داریم برای جبران هزینه های تحصیلم ، بعد كه كار پیدا كردم و بیشتر اونطرف زندگی كردم بهتر میتونم تصمیم بگیرم. عزیزم بخاطر اینكه هنوز وارد بازار كار امریكا نشدم از اوضاع و احوال كاراونطرف بیخبرم اما خوشبختانه دوستهامون راضین و وتاحالا شكایتی نشنیدیم.
شلاله
جمعه 24 اردیبهشت 1395 17:35
اسمانی جانم
ایکاش آدم میتونست طراوت و انرزی 20 سالگیش رو بعد 30 سالگی هم احساس کنه الان که به بیس سالگیام فک میکنم میبینم دیگه ح.صله خیلی از کارای اون موقع رو ندارم شایدم به خاطر شرایط الانم هس که تو در جریانش هستی
امیدوارم سرنوشت روزای خوبش رو تا جوون هستیم و حال و حوصله داریم در اختیارمون بذاره
پاسخ اسمان پندار : شلاله جان دقیقا میدونم چی میگی واقعا ای كاش تا جوونیم و ارزو داریم به ارزوهامون برسیم، امیدوارم خیلی زود خبرهای خوب بشنوی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.