تبلیغات
my white house - بچه

بچه

نوشته شده توسط:اسمان پندار
دوشنبه 14 تیر 1395-14:40

احتمالا خیلیها با این پست مخالفند، شاید درصد كمی مثل من فكر كنند، خیلیها مادرشدن را یكی از موهبتها میدونند، اصلا بعضی ازدواج میكنند به عشق بچه دار شدن، بچه دار شدن بعد از یكی دوسال زندگی مشترك را یك روند عادی و مورد انتظار میدونند، ممكنه راجع به جنسیت یا بزرگ شدن بچه رو استانداردهای روانشناسی و عاطفی اتفاق نظر نداشته باشند اما هیچ شكی در مورد اینكه باید بچه داربشند یا نه ندارند، خوب دیشب وقتی یكی دو تا خانم دهه شصتی را در حال سر وكله زدن با بچه های چهار پنج ساله اشون دیدم احساس كردم چقدر راحت و بی مسئولیتم، راستش حتی نسبت به اونها احساس جوونی هم كردم، بگذارید اینطور بگم اصلا درك نمیكنم چطور یك نفر میتونه حاضر به اوردن انسان دیگه ای به این دنیا باشه و اگاهانه بدونه از لحظه تولد تا سالها و شاید همیشه بیشتر وقت روزانه اش را باید به اون اختصاص بده، نیازهاش را در الویت قرار بده  و اگاه باشه كه تمام وقتهای ازادش به اون بچه تعلق خواهد گرفت و زمانهایی كه  به خودش و همسرش اختصاص داره خیلی نادر و کمیاب میشه، قبول مسئولیت سنگین تامین همه نیازهای مادی و معنوی این طفل و اطمینان از بزرگ شدنش تو بهترین و مناسب ترین فضای عاطفی دغدغه و الویت زندگی میشه،درواقع از همون لحظه ای كه كسی تصمیم به بچه دارشدن میگیره تك تك و ریزترین نیازها را باید مد نظر قراربده، و بدونه كه این قبول مسئولیت جاده یكطرفه ای هست كه هیچ راه برگشت و جای شونه خالی كردن نداره، یكجورهایی زندگیش رابا نفر دیگه ای شریك میشه یا شاید بهتره بگم زندگیش وقف نفر دیگه ای میشه، حالا برام این سوال مطرحه با وجود این فداكاری و از خودگذشتگی عظیم چرا تقریبا همه خانمهای متاهل بچه دارمیشن؟ من از خیلیها پرسیدم ازبچه دارشدن راضی هستن؟ و اونها جواب دادند خیلی خیلی سخته اما شیرینه، اما واقعا میخوام بدونم ایا این وقف زندگی ارزشش را داره؟ واقعا چه چیزی ورای انتخاب این نوع زندگی و بچه اوری هست؟ گاهی فكر میكنم شاید این هم بخشی از تكامل یا بالاتربردن مرحله و درجه زندگی هست، درست مثل ازدواج كه بااینكه خیلی محدودیتها ایجادمیكنه اما به ارامش و امنیت و عشقی كه دریافت میكنی می ارزه، از طرفی میدونم كه عشق مادری اونقدربزرگه كه خیلی ازمادرها حتی جرات ندارند لحظه ای زندگی اشون را بدون بچه هاشون تصور كنند، و میدونم كه من هم مثل هرزن دیگه ای بعداز تولد بچه عاشقانه بچه ام را دوست خواهم داشت و ازكوچكترین كاری براش فروگذارنخواهم بود اما سوال من این هست برای كسی كه هم اكنون هم اززندگی مشتركش راضیه  تمام عشق و محبتی را که لازم داره بگیره یا بده از همسرش دریافت میکنه و همه هیجانها و ارامشهای لازم تو زندگیش را داره یا بعبارتی قرار نیست کمبودهای زندگی زناشویی از طرف بچه جبران بشه باز هم یک زن نیاز داره یک بچه را به این دنیا بیاره. مادرهای عزیز اصلا کاری به بچه ای که در حال حاضر دارید ندارم. فرض کنید همه شرایط مالی را هم دارید و هیچ فشاری از طرف همسر و خانواده برای بچه دار شدن ندارید باز هم حاضرید همه این مراحل را از نو طی کنید؟

با ارزوی سلامتی برای همه مادرها و نی نی های دنیا

 

 




بیتا
پنجشنبه 31 تیر 1395 05:08
خیلی خیلی جالب بود یعنی برای اولین بار به این صراحت حرف های خودم رو از زبان کس دیگه ای شنیدم! و فکر میکردم تا قبل از این که من ایرادی دارم از بس همه از مزایا میگفتن و به نظر من عجیب بود حرف هاشون... دقیقا نظر شمارو تایید میکنم. تازه تو شرایطی که ادم نمیدونه چی پیش میاد در اینده و از فردای خودش تو یه جایی مثل ایران خبر نداره!!و شب میخابی و همه چی کن فیکون شده به نظرم ظلمه بچه بیاری!
من خودم شخصا حدود 3 ساله ازدواج کردم و وااااقعا لااقل تو این برهه از زمان تو خودم میبینم که هر گز بچه ای ندارم.
شادو خوشبخت باشی
پاسخ اسمان پندار : بیتای گلم میبخشید دیر جواب كامنت خوبت را دادم، اررره عزیزم واقعا بچه داری و قبول اینهمه مسئولیت تو اون دوره زمونه ای كه خودمون همیشه گرفتاریم و در حال بدو بدو خیلی دل و جرات یا شاید هم بهتره بگم انگیزه قوی میخواد، من كه فعلا هرچی به بچه ها و دردسرها و مسئولیتها فكر میكنم و اینده نامعلوم خودم ، این پروسه را بیشتر عقب می اندازم البته من ده سال از ازدواجم میگذره ولی هنوز هیچ انگیزه ای در خودم نمیبینم عزیزم امیدوارم زندگی ات روز بروز زیباترو شادتر باشه گلم
مینا
شنبه 26 تیر 1395 14:09
مادر شدن بزرگترین مسئولیت دنیاست به نظر من و کاملا باهات موافقم آسمان عزیزم. امیدوارم همه مادر و پدرها قبل از آوردن یه موجود پاک و معصوم به این دنیا خودشون رو کامل آماده کرده باشن برای بار سنگین مسئولیتش
پاسخ اسمان پندار : چطوری مینا جون، احوالت؟ سر زدم وبلاگ و دیدم حسابی خبرهای خوب هست، پیشاپیش تبریك، برات بگم مینای گلم دقیقا بچه دار شدن مسئولین سنگینی هست و یك زوج واقعا باید بخواهند و اماده باشند،خوشبختانه به این نتیجه رسیدم كه الان اصلا امادگیش را ندارم و پروسه باز هم عقب افتاد،
موفق باشی عزیزم و من را هم از حالت با خبر كن
کامشین
جمعه 25 تیر 1395 02:42
آسمونی جان
احتمالا می دونی نظر من در مورد بچه دار شدن چیه! حس مادری، عشق و همه زیبایی های دنیای مشترک بین دو زوج، بخشی از فریب طبیعته برای بقا. من که به غریزه مادری و حس بچه داشتن توجه نمی کنم. بودن رنج است و طبیعت و فرهنگ تمام تلاش خودشون را کرده اند که ما سوژه ها، ما آدم های تنها با وجود دانستن این رنج به فریب تکراری آن تن در بدهیم. من که گول نمی خورم علی الخصوص در این عالم آفت زده فعلی. بهتره بچه ها در دنیای قبل از این دنیا به حال خودشون بمونند. بیشتر بهشون خوش می گذره! این هم بچه بی صاخاب در دنیا هست چرا حس مادری مون را با کسی که به دامان این محنت گاه افتاده سیر نکنیم؟
پاسخ اسمان پندار : كامشین عزیز، كامل میفهمم چی میگی، در حقیقت راستین وسه زوج از دوستان متاهلم مثل شمافكر میكنند، یكی از اونها (خانم) كه حتی بعنوان شرط ازدواج این مساله را قرار داده كه هیچوقت بچه دار نشن، یكی دیگه( خانم) هم قویا نظر و استدلال تو را داره، همه همسن هستیم و كم سن هم نیستیم كه بازی كلمات بكنیم و قلبا نظر دیگه ای داشته باشیم خلاصه جدیدا هربار كه دور هم جمع میشیم یكجورهایی به این بحث میرسیم، متاسفانه یا خوشبختانه من هیچ حس و عشق مادری تاحالا نداشتم ولی متاسفانه و در كمال شرمندگی در مورد این مساله بشدت از منظرخودخواهانه نگاه میكنم ، باز هم میگم اصلا جای افتخار نداره كه بیان كنم ولی اگه بخوام صادق باشم به دو دلیل نظر مثبت در مورد بچه اوری دارم، اول ترس از حس پشیمونی رسیدن به سنی كه دیگه قادر نباشم و واقعا حسی در من زنده بشه وباید با این پشیمونی كنار بیام كه با شناختی كه از خودم دارم نمیتونم دوم تنهایی زمان پیری را دوست ندارم، واقعیت اینه كه تا الان تقریبا همه استدلالهای علیه نظرم را شنیدم ،ولی فكر كنم چون ترس یك عامل حسی هست هیچ استدلالی را نمیتونه قبول كنه.، از طرفی همون عامل خودخواهی نمیگذاره یك بی سرپرست را به فرزندی قبول كنم. دلیلش را بیان نمیكنم چون نظر منفی و زشت استدلالش هم منفی و غیر قابل قبوله، ممنونم از كامنتت و اینكه لطف كردی و دیدگاهت را برام نوشتی
فریدا
چهارشنبه 23 تیر 1395 08:35
سلام آسمانی جان
راستش فکر و تصور شما شبیه من و تمام دختران تحصیلکرده امروزی است که دیگه خیلی با سنتها پیوند نداریم اما مادر شدن و چه اوردن حس و توانایی است ذاتی که خدامند در وجود ما گذاشته و اگر نیاز طبیعی بشر به فرزند آوری نبود خیلی از انسانها در این کره خاکی اصلا بچه ای نداشتند پس دلیل ذاتی این قضیه بیشتر از دلیل عقلانی آن است اما قسمت مهم ماجرا به بعد از بچه دار شدن بر می گردد که همه مابا وجود سختی ها و مشقاتی که یک مادر تحصیلکرده شاغل و...دارد باز هم عاشق فرزندانمون هستیم و فکر نمیکنم کسی در این سایت یا حتی در دور و بر خودت پیدا بشه که از فرزند داشتن علی رغم تمام مشکلات پشیمان باشه
پاسخ اسمان پندار : فریدا جون سلام، چطوری عزیزم؟ كم پیدایی، ممنون از كامنت، بعد از خوندن كامنت تو و زری و بقیه دوستان، حالا فهمیدم كه بقول تو این مساله ذاتی هست و یا بقول زری باید اون حس و امادگی بیاد سراغم. البته تا حالا اثری از اثار این حس توی خودم ندیدم، حتی تا حد زیادی بچه گریزم اما امیدوارم این حس به موقع و با امادگی كامل سر وكله اش یكروزی پیدا بشه، البته خوشبختانه اصلا هیچ شكی به حس و محبت مادری و پدری بعد از اومدن بچه ندارم.
یادگاری
سه شنبه 22 تیر 1395 22:01
آسمانی سلام من جزء خواننده های خاموش و صد البته تنبلت هستم. اما این پست مجبورم کرد روشن بشم...
ببین من اول از شرایطم بگم که من و البته همسرم قبلا دقیقا مث تو فکر میکردیم. یه ازدواج خوب و دلخواه داشتیم. با هم خونه ی دلخواه ساختیم. ادامه تحصیل دادیم. سفرهای خوب رفتیم. و بعد فکر کن چه اتفاقی افتاد.
دقیقا بعد از 7 سال، دیگه دل من هیچ کدوم از اینها رو نمیخواست. یه دفعه دلم از دیدن لباسها بچگونه غنج می رفت. هر جا یه دست کوچولو میدیم دلم میخواست تو دستم بگیرمش و منم داشته باشم.
به همین سادگی. من بچه میخواستم؛ یه موجود کوچولوی دوست داشتنی که بزرگ کنم و رشدش بدم. نه اینکه من خودم. یه چیزی تو وجودم ولم نمیکردم. هر چی سعی میکردم بی تفاوت باشم نمیشد. حتی این اواخر ویترین لباسهای بچگونه هم منو دلم رو به غنج میاورد و بعد شوهرم رو راضی کردم که بچه دار بشیم. اوایلش اصلا راضی نمیشد. اما بعد چون من براش مهم بودم قبول کرد. الان یه نی نی ناز و دوست داشتنی دارم که 10 ماهشه و زندگی من و همسرم رو از این رو به اون رو کرده.
ببین کوچولوی من قرار نیس کاری بکنه اما با هر لبخندش و هر مرحله از رشدش، انگار ما هم تازه تر و پر انرژی تر و شاداب تر میشیم. هر چند از بقیه پنهان میکنم اما اینجا باید بگم که حالا از اینکه دیر بچه دار شدیم افسوس میخورم. ما میتونستم زودتر ازاینا از این موجود لذت ببریم. و در عین حال با مسئولیت پذیری آینده اش رو تامین میکنیم. ضمن اینکه بچه قبل از اینکه بچه ی ما باشه بنده ی خدا و یا یه بخشی از روند طبیعت هس و تنها اگه خدا یا طبیعت بخوان، به وجود میاد؛ پس حتی اگه آدم بخواد و اقدام هم کنه تا اونا نخوان هیچ اتفاقی نمیافته.
بنابراین همه ی این احتمالات رو در نظر بگیر. همین که شاید یه روزی تو هم دلت یه موجود کوچولو بخواد و دیر باشه.
البته اینم یادت باشه که برای پدر و مادر شدن باید انعطاف پذیری فوق العاده زیادی داشته باشی و اگه نداری باید رو خودت کار کنی و ایجادش کنی، وگرنه هم تو اذیت میشه هم اون موجود ناز و دوست داشتنی. اینم اضافه کنم که اگه بچه میاری نباید هیچ کار مهم تری از اون، تو زندگی داشته باشی. وگرنه دیگه بچه، لذت نداره و بیشتر یه بار بد و کج و کوله و ناگریز هس رو دوش تو و زندگیت. و اگر مهم ترین کارت باشه، سراسر شادی و لذت و خوشحالی.
پاسخ اسمان پندار : سلام یادگاری جون،چقدر نوشتت شیرین بودو خیلی خیلی كامل. خیلی قلم شیرینی داری و حسابی از خوندن تجربه و حس و حال و نصیحتهات لذت بردم، امیدوارم من هم مثل تو بموقع و با همین حس زیبا و شیرین اماده بچه دار شدن بشم، الان بوضوح میفهمم كه من هنوز اماده بچه دارشدن نیستم ، حسی و حالی كه هنوز نیامده سراغم و از اون خیلی خیلی مهمترشرایط زندگیمون فعلا خیلی پیچیده هست ،اتمام درس و پیدا كردن كار و اجازه كارپیدا كردن راستین كه منوط به داشتن گرین كارت هست تو الویت زندگیمونه، و با این حساب با این شرایط اگه بچه دار بشیم یك بار كج و كوله میشه و دیگه لذتی نداره.یادگاری جون دوست خوبم دعا كن قبل از اینكه خیلی برای من دیر بشه شرایطمون روبراه بشه و بتونم بموقع از وجود یك بچه تو زندگیمون لذت ببرم، بازم ممنون از كامنت، بیشتر بنویس دوست خوب
حسین کاظمی
سه شنبه 22 تیر 1395 19:11
سلام
هنوز پروانه تهران رو دارید و چه قیمتی روش گذاشتید؟
پاسخ اسمان پندار : سلام
چطور مگه؟ نه متاسفانه، به چندسال دیگه موكولش كردم.
رویا
سه شنبه 22 تیر 1395 08:29
آسمون عزیز چرا کامنتهای من بدون اسم میاد؟
پاسخ اسمان پندار : سلام رویا جون، ااا كدومش مال تو بود؟ نمیدونم چرا. بهرحال برای گذاشتن كامنت، لازم نیست ادرس سایت یا ایمیل وارد كنی ، یك اسم ساده بنویسی كافیه.
محبوب حبیب
دوشنبه 21 تیر 1395 23:19
سلام راستین عزیز
من سن شما رو نمی دونم. این خیلی عامل مهمیه. به عنوان کسی که توی سی سالگی حامله شدم و خیلی هم سخت بود بهت توصیه می کنم خیلی دیر اقدام نکنین.
راستش من هم به خاطر رسیدن به برنامه هام اصلا به بچه دار شدن فکر نمی کردم و حتی می ترسیدم نکنه بشم.
اما حالا که دخترم به صورت خداخواسته متولد شد و همه ی برنامه های من رو هم به هم زد، واقعا هیییییچ ناشکری ای ندارم بلکه خوشحالم که خدا بهم لطف کرده و دخترم رو داده. مادری تجربه ی شیرینیه که تا نشدی نمی تونی انتقالش بدی. میتونی کمی از حس و حالم رو توی وبلاگم بخونی. دخترم الان سه ماهش شده.
پاسخ اسمان پندار : محبوب جان سلام، اول تبریك بابت داشتن یك دختربچه شیرین، خوشحالم كه از این روزهای بچه داری لذت میبری، عزیزم حقیقتش من تا زمانیكه از لحاظ حسی كاملا اماده بچه دارشدن نشم نمیخوام بچه ای را به این دنیا بیارم و با وجودیكه از تاثیر سن رو روند بارداری اگاهم اما امادگی برام الویته. راستی گلم راستین اسم وبلاگی همسر من هست و من اینجا با اسم اسمان مینویسم.ممنونم از كامنتت و اشتراك گذاشتن حس زیبای مادریت تو وبلاگت
زری
شنبه 19 تیر 1395 17:15
در مورد سوال دوم فکر کنم تا حدی نظرم رو گفتم اینکه آیا این حس ذاتیه یا اکتسابی؟ به نظرم هر دوجورش میتونه باشه. در مورد من کاملا اکتسابی بود و همراه با یاد گیری بود یعنی نه اینکه اصلا هیچ منشا ذاتی نداشته باشه ، حتما در همه ی ماها یه منشا ذاتی داره حتی در خود تو هم هست دلیلش هم همین پستی هست که گذاشته ای. اینکه بخشی از ذهنت درگیر این موضوعه مطمئن باش بخاطر اون حسی هست که درون تو وجود داره اما به دلایلی مدام پس زده شده دلایلی از قبیل استرس ها و مشکلات مهاجرت و حتی شوهری که اون هم خیلی پایه ی بچه دارشدن نیست و یه جورایی این تردید تو را تقویت میکنه. یه سری مسایل باعث میشه اون منشا ذاتی هر روز کمرنگتر بشه. یه نکته ی دیگه مردها بعضی وقتها برای اینکه مثلا هوای ما رو داشته باشند اگر ببینن تو یه موضوعی تردید داریم به صراحت میگن نه من هم نمیخوام ولی اگر مثلا ببینه تو خودت آمادگی اش را داری و میخواهی یهو میبینی باهات همراهی میکنه:))
عزیزم برات آرزو میکنم در بهترین زمان بهترین تصمیم را بگیری و از تمام ظرفیت های زندگی ات برای تجربه کردن و لذت بردن استفاده کنی.
ممنونم بابت تبریکاتت برای من
پاسخ اسمان پندار : واقعا خیلی جالب و دقیق این موضوع را توضیح دادی، زری جون فكر میكنم دلیل اصلی كه تا حالا این حس تو وجود من بیدار نشده و حتی تا حد زیادی من و راستین نسبت به این قضیه دافعه داریم وجود همین مشكلات و پیچیدگیهای زندگیمون باشه، تا قبل رفتن كه انقدر ذهنا درگیر پروسه رفتن بودم كه اصلا نمیتونستم به بچه دارشدن فكر كنم حالا هم با اینهمه نگرانی ودغدغه اصلا جا و شرایط بچه دار شدن ندا یم و احتمالا همین موضوع باعث میشه خودبخود حسی سراغمون نیاد، شاید مهمتراین باشه كه اول این نگرانیها را از بین ببرم بعد احتمالابا روش اكتسابی برم سراغ این حس، به امید روزهای زیبا برای زندگی هردومون، راستی عزیزم تو وب كامشین كامنتت را دیدم، خیلی خیلی مواظب خودت و نی نی كوچولوی ما باش، امیدوارم دوران بارداری راحت و خوبی داشته باشی و از وجود دو بچه شیرینت كاملا لذت ببری
زری
شنبه 19 تیر 1395 16:14
آسمان جان دوتا سوال کرده بودی، اگر به اون حد از آمادگی نرسیدیم آیا درسته بچه داربشیم؟ ببین عزیزم مثل ازدواجه تو یه آمادگی را در خودت حس میکنی و تو یه مرحله ای فکر میکنی حاضری زیر بار تعهدات و مسوولیتهای زندگی زناشویی بری و حتی تا حدودی از آزادی های فردی ات بگذری. ببین انسان در نهانش موجود حسابگریه و بی دلیل زیر بار این تعهد نمیره. آیا برداشتی که از زندگی متأهلی داشتی با اونچه که بعدا در واقع دیدی کاملا عین هم بود؟ مطمئنا بعدا که در مسیر زندگی زناشویی قرار گرفتی مدام در حال تکمیل اون احساس اولیه هستی با اینکه الان دیگه نسبت به مثلا 5 سال پیش برداشتت از زندگی زناشویی فرق کرده ولی نمیتونی بگی اون موقع آمادگی نداشتم. ببین با همون میزان از رضایت و احساس آمادگی وارد فضای زندگی متاهلی شدی و روزبروز خودت رو احساست و برداشتت تأثیر گذاشتی و خلاصه منفعل نبودی. ببین آسمان جان ذات زندگی انسان همینه که همیشه جای تردید داره. مگر اینکه بعضی ها بدجور ذاتا عاشق یه چیزی باشند. بعضی ها هستن اصلا حاضرند مادر بشوند حتی بدون اینکه ازدواج کنند. خوب این آدم برا بچه دار شدن اندکی هم درگیر و دغدغه ی روانی نداره اما امثال ما که باید بمرور آمادگی اش را پیدا کنند مطمئنا حتی وقتی که تصمیم به باردار شدن هم میگیریم باز هم اندکی تردید باهامون هست اما بعدا خودمون هستیم که میتونیم اون فرآیند را تقویت کنیم. دقیقا مثل ازدواج کردن، دیدی بعضی ها را انگار دنیا اومدن که ازدواج کنن اصلا ذره ای هم تردید ندارند و عموما در سن های پایین ازدواج میکنن! خوب من برا ازدواجم هم همچین آدمی نبودم.
پاسخ اسمان پندار : زری عزیزم ممنونم كه انقدر كامل این مساله را باز كردی و توضیح دادی، چقدر خوب تردید را توضیح دادی ، باعث شدی واقعی بتونم این قضیه را ببینم ، كامنتهات را تا حالا چندباره خوندم و بازهم میخونم در واقع اونطور كه فهمیدم یك امادگی اولیه میخواد و بعد باید همه جوره برای كامل شدن این حس و امادگی تلاش كردو با تردیدها دست و پنجه نرم كرد، كلا كامنهای عالی تو و بقیه دوستان باعث شد كه شتابزده و بدون امادگی فقط برای اینكه دیر نشه بچه دار نشم ، شرایطی را مهیا كنم و مهمتر بگذارم به یك مقدار امادگی برسم ، احتمالا در سالهای اتی بارها این پست و كامنتها را بخونم . برام دعا كن كه شرایطم خیلی زود روبراه بشه و یكروزی تو اینده نزدیك بتونم از ثبات لذت ببرم و بعد وارد مرحله دیگه از زندگیم بشم:)
سه شنبه 15 تیر 1395 12:55
آسمون عزیز تو این زمینه کاملا باهات موافقم کاااملا.قبلا هم بهت گفتم بچه واقعا دردسره و به نظرم اصلا به سختیهاش نمی ارزه.اگر ازدواج خوب و عاطفی و منطقی داری نیازی نیست یه موجود دیگه های به این دنیا بیاری و خودت را وقف اون کنی آخرش هم هیچی .و بدا به حال اونهایی که تازه زندگی دو نفرشون هم خوب نیست تازه بچه دار هم میشن اصلا برام قابل درک نیست.آسمون جون به زندگیت بچسب و دنیا را بگرد و به علایق خودت برس همین .نیازی نیست خودت را به دردسر بندازی
پاسخ اسمان پندار : دوست گلم، راستین و بخشی از خودم هم مثل تو فكر میكنه و از قبول مسئولیت و بقول تو دردسر گریزونه، میدونی اما یك بخش دیگه ام میگه شاید بعدا كه زمانش بگذره پشیمون بشم، شاید موقعی كه تو روزمرگیهای زندگی افتادیم و نیاز بچه را احساس كردیم دیر باشه و یا شاید بچه دار بودن حس و حال فوق العاده ای داره كه به همه سختیها می ارزه و من بی بچه الان از دركش عاجزم، دوست خوبم دارم سعی میكنم این بخش از وجودم با این فكرها را قانع كنم
میشل
سه شنبه 15 تیر 1395 11:13
من فكر میكنم اصلا تحمل اونهمه سختی تو راه یكطرفه رو ندارم. نمیتونم یك نگرانی دیگه و خیلی جدی رو به زندگیم اضافه كنم، اما همه سختی ها و نگرانی ها و گذشت ها رو میذارم به حساب مهر مادری كه قراره همه رو به یه چشم دیگه ببینه و نه تنها اذیت نشه كه لذت هم ببره.
اما میدونی اسمان من خودم رو خوب نمیدونم اما معمولی كه هستم. این همه ادم هم نسلهای ما دارن بچه دار میشن كه هنوز خودشون و همسرانشون به دلایل مالی و بیشتر تنبلی برای فرار از آشپزی و مسیولیتهای بچه داری، خونه پدر و مادرهاشون هستن، توجهی به چند تربیتی شدن و لوس شدن بچه از حضور بیش از حد تو خونه مادربزرگ و پدربزرگ ندارن، به تغذیه اش و از همه مهمتر اینكه بچه مفهوم خانواده رو با پدر و مادرش درك نمیكنه توجهی ندارن، همسرانشون رو از همون اول بارداری با ترك خونه به بهانه استراحت تو خونه مامان از دست میدن و ...اونوقت من معمولی كه مخالف این نحوه زندگی ام و فكر میكنم بچه داشته باشم از هیچ چیزی برای تربیتش و شعورش و شاد بودنش و زندگی زناشویی خودم دریغ نمیكنم، چرا نباید بچه دار شم. اتفاقا من به همه دوستانم كه هم فكر و سلیقه ایم میگم بچه دار شید، بذارید دنیا جای بهتری بشه وقتی میتونید پدر و مادر لایق و مسئولی باشید.
اما مهمترین دلیلم میدونی چیه؟ اینكه واقعا به بچه داشتن نیاز دارم، انگیزه قوی برای زندگی و بهتر بودن و اینكه یكی باشه كه اونقدر اهمیت داره كه به خاطرش به خودم اهمیت بدم و بهتر زندگی كنم. شاید خودخواهی باشه اما یه انگیزه قوی میخوام.
پاسخ اسمان پندار : میشل گلم مررسی از پاسخت، راستش كاملا در مورد اینكه بچه باید تو اغوش پدر و مادرش بزرگ بشه موافقم، الان بچه ها عملا دست مادربزرگها و پدربزرگها بزرگ میشن، اما از طرفی میدونم خودم هم احتمالا مجبور بشم بچه را از نوزادی تو مهد بگذارم كه با این هم مخالفم، واقعا مسیر یك طرفه سختی هست، خوشبختانه حالا حالا با وجود معذوریت سن نمیخوام زیر بار مسئولیت برم، میشل جون اون بخش اخرصحبتت را نفهمیدم اخه بنظرم حسی كه میگی خودخواهی نیست، راستش فكر میكنم خودخواه ادمی مثل من هست كه فكر میكنه هركاری كه برای بهتربودن هست را داره انجام میده. میشل جان خیلی خوبه كه این حس را داری. متاسفانه من واقعا انگیزه ای جز از دست رفتن زمان و پشیمونی بعدا را ندارم
زری
دوشنبه 14 تیر 1395 16:20
ادامه: ببین اصلا تو از ذهنت حساب بچه را از شوهر جدا کن اینها هیچ ربطی به هم ندارند و اصلا حتی یه ذره هم نوع و مدل عشق و علاقه هاشون هم شبیه هم نیست. قرار نیست رابطه ی زناشویی به هیچ شکل جای رابطه ی والدین و فرزندی قرار بگیره و تو بخواهی اینها را با هم مقایسه کنی و یا برا همدیگه قرض بگیری اشان. تو اگر به مرحله ای و آمادگی ای برسی که بچه بخواهی اگر کاملترین عشق را از شوهرت بگیری باز هم ذهنت از بچه خالی نمیشه چون میفهمی که اون یه مدل دیگه است و هیچ دخلی به شوهر نداره.
جالبه برای من سوالی که همیشه بوده اینکه چرا من بچه ی دوم را بیارم؟ چرا یه بچه ای را که به دنیا اومده و در شرایط مناسبی نیست را سرپرستی نکنم و آینده اش را نسازم؟ حقیقتش تنها جوابی که دارم اینه که هنوز به اون حد از انسانیت و معرفت نرسیده ام.
پاسخ اسمان پندار : زری گلم اصلا نمیدونستم كه رابطه ما با بچه هامون چیزی ورای رابطه زناشویی میشه، ممنون كه گفتی، بااینحال همچنان برام سواله اگه به اون احساس امادگی نرسیم درسته بچه دار بشیم ؟اصلا این حس ذاتی هست یا براساس محیط و شرایطی كه اماده میكنیم پیش میاد؟ باز هم تبریك بابت كوچولوی دوم، واقعا با وجود چنین مادر فهمیده و بادركی یك بچه كمه، امیدوارم خودت و خانوادت همیشه سالم و شاد باشید
دوشنبه 14 تیر 1395 16:19
آسمان جان فکر کنم این پست را برای من نوشتی امروز دومین روزیه که متوجه شده ام باردارم. تقریبا تو تا حدی در جریان دیدگاهها و فعالیت و زندگی من هستی و حتی میشه گفت یکی از دلایل خوندن وبلاگت برای من همین بحث مهاجرت و ... هست. الان تقریبا 14 سال از ازدواج من میگذره وارغوان الان شش ساله هست. این بارداری دوم من بدون برنامه ریزی اتفاق افتاد اما به این معنی نیست که من به بچه دوم فکر نمیکردم. برنامه ام برای دو سال دیگه بود یعنی میخواستم پذیرش دانشجویی ام را بگیرم و بعد برای بچه ی دوم اقدام کنم و از دیروز که فهمیدم باردارم به تنها چیزی که فکر میکنم اینه که باید سرچ کنم و ببینم با دو بچه چه جوری میشه پذیرش گرفت و چقدر احتمال این کار پایین اومده. یعنی ذره ای تردید نداشتم که حتی بخوام بگم این بارداری ناخواسته بود، حتی در خلوت خودم هم نمیتونم از این کلمه استفاده کنم و میگم بدون برنامه ریزی بود. شاید بازی با کلمات باشه اما برام مهمه چطور در موردش حرف بزنم.
بنظر من تو در خیلی از جاهای همین پستت جواب خودت را داده ای و حتی بیشتر تردیدت به سمت اینه که یکی بیاد و قانعت کنه که به این دلیل و اون دلیل بچه دار شدن خیلی خوبه. آسمان جان بنظر من یه آمادگی کاملا روانیه و هر کس باید خودش به این مرحله برسه. ما دیر بچه دارشدیم و وقتی بچه دارشدیم با علاقه ای که به ارغوان نشون میدادیم همه ی اطرافیان تعجب کردند که شما که اینقدر بچه دوست داشتید چرا اینقدر دیر بچه دار شدید؟ تنها دلیلش این بود که آماده نبودیم و به نوعی فکر میکردیم بچه دارشدن اتلاف وقت و هزینه است به همین رکی، فکر میکردیم فرضااگر زندگی امان با هم خوب نیست قرار نیست با بچه خوب بشه و اگر هم خوبه بچه قرار نیست هیچ نقشی ایفا کنه.یعنی اصلا بچه وارد معادلات ما نبود.
ادامه دارد
پاسخ اسمان پندار : زری گلم اول از همه هزار هزار بار تبریك، واو ، چه جالب این پست باخبر بچه دار شدن شما همزمان شد، باز هم تبریك، زری جون من فكر میكنم شانس پذیرش و ویزا خیلی به تعداد بچه ارتباط نداشته باشه و از این لحاظ خیلی نگران نباش، امیدوارم بزودی به ارزوی مهاجرتت هم برسی. حالا بریم سر صحبت بچه، با توجه به اینكه مادر هستی و تاحد زیادی قبل از بچه دار شدن مثل من و راستین فكر میكردی نظرت خیلی برام مهمه، حرف از امادگی زدی و حسی كه باید بیاد، مشكل اینه كه من و همسرم كه الان حدود ٤٠ هستیم هنوز حتی ذره ای این حس و امادگی را نداشتیم حتی شاید بمرور حس و حال درگیر شدن با بچه هم كمتر و كمتر میشه ، با اینحال میترسم شاید یكروزی این حس بیاد كه دیگه از زمان مادرشدن من گذشته باشه، راستش من قبلا هم در مورد ازدواج همینطور بودم و سی سالگی یكروز احساس نیاز به ازدواج و با كسی بودن را حس كردم، الان هم فكر میكنم كه شاید این حس هم مثل اون باشه و دیر یا زود سراغم بیاد، اما مطمئن نیستم، راستش زری جون اگه ممكنه بیشتر بگو، من به بچه دار شدن مثل یك كاری كه باید انجام بشه نگاه میكنم اما واقعا با این حس و حال و نگاه من و راستین مطمئن نیستم تصمیم درستی باشه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

:درباره وبلاگ


:آرشیو


:پیوندهای روزانه


:نویسندگان



The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox