تبلیغات
my white house - پیش به سوی ساختن اینده

پیش به سوی ساختن اینده

نویسنده :اسمان پندار
تاریخ:جمعه 22 مرداد 1395-16:29

فردا شب پرواز داریم. از روزی که برگشتیم تا امروز یک برنامه فوق فشرده داشتم. کلاسهای مختلف کامپیوتری و ورزش. هر صبح حدود 8 از خونه میزدم بیرون و 8 شب برمیگشتم. اونقدر تا روز اخر کار داشتم که حتی نشد حضوری از مادربزرگم خداحافظی کنم. الان هم که تهرانم. امروز صبح چمدونها را کامل بستیم و فردا هم باقیمونده کارها و بعد پرواز. از کلاسهای کامپیوتریم خیلی راضی بودم. غیر اینکه icdl ها را گذروندم یک دوره کوتاه اس پی اس اس هم رفتم. تو این مدت اسپینینگ کار کردم و غیر از اون تا حدی شنا را هم یاد گرفتم. تو بچگی اموزش شنا رفته بودم اما چون نفس گیری را خوب یاد نگرفته بودم عملا غیر از شناوری نمی تونستم شنا کنم که اینبار تقریبا یاد گرفتم. البته نشد کلاسم کامل بشه و سه جلسه ای از اموزشم موند اما امیدوارم با تمرین بتونم اون را جبران کنم. این وسط راستین اصرار داشت تنیس را هم اموزش ببینم تا بعدا هم پایه اون تو بازی بشم سه جلسه هم تنیس رفتم که مربیم از استعدادم تو این بازی خیلی تعریف میکرد. اصلا باور نمیکرد قبلا اموزش ندیدم و مرتب میگفت اگه ایران بودی بعد از فلان جلسه میفرستادمت برای مسابقات و اصرار داشت ولش نکنم و حتما ادامه بدم. جلسات لیزرم را هم کامل کردم. دیروز هم بوتاکس زدم و خلاصه اماده سفرم. اماده که چه عرض کنم. راستش اصلا بهش فکر نمیکنم. اینبار خیلی رفتن برام سخته و برای راستین شکنجه. میدونید دوستان. بنظرم ادمها بسته به شرایطشون نظرهای مختلفی راجع به مهاجرت دارند. من و خانواده برادرم  همزمان رفتیم. زن برادرم بعد از هربار اومدن به ایران و مقایسه ایران با کانادا کلی از اینکه کانادا زندگی میکنه ابراز خوشحالی میکنه. برادرم تقریبا راضی هست. و از این طرف من تقریبا ناراضی و راستین پشیمون. اگه ایران بودیم میتونستیم زندگی بهتری داشته باشیم. مفت فرصت داروخانه را از دست نمیدادیم و تا حدی از رفاه و ارامش لذت میبردیم و فقط با وعده و امید و ارزوی زندگی بهتر در امریکا جلو نمیرفتیم. کاری که الان میکنیم فقط امید داشتن به رسیدن به این ارامش در اینده هست چیزی که ما اینجا ازش گذشتیم و همین اذیتمون میکنه. از طرفی پدر راستین کاملا کهنسال و مریضه و هیچ لذتی و دوستی  فرصت بودن با پدر و مادر را برای راستین پر نمیکنه.  بهرحال چاره ای نیست و ما باید راهی که انتخاب کردیم را ادامه بدیم و خسارتهامون را جبران کنیم.  خلاصه اینطور بگم با وجودی که دوباره راهی سفریم اما به اونطرف، ترم جدید ،چالشها،خستگیها و استرسها،وضعیت کاری راستین و اینده نامعلومون در امریکا فکر نمیکنیم. اماده سفری طولانی میشیم اما فقط به چندساعت پیش رو فکر میکنم و بقیه مسایل را به فردا و فرداها موکول میکنیم. 
برای ما و موفقیتمون دعا کنید.
روزتون شاد 



نظرات() 
شلاله
یکشنبه 24 مرداد 1395 22:16
از صمیم قلب آرزوی موفقیت میکنم برای تو و همسرت
آجر آجر دلتون پر از دلخوشی بشه آدمای خوشقلب مثل خودتون سر راهتون قرار بگیره جان دلم
پاسخ اسمان پندار : شلاله گلم، خواهر كوچولوی مهربونم، مرررسی از ارزوی قشنگت، واقعا از ته قلبم ارزو میكنم بهترینها برات اتفاق بیافته و بزودی اتفاقات خوب سر راهت قرار بگیره، مهم اینه كه ناامید نشی و ادامه بدی
میشل
شنبه 23 مرداد 1395 16:36
افرین اسمان جان چقدر خوب از وقتت استفاده كردی. من سه ماه تمام كاری نكردم
پاسخ اسمان پندار : میشل جون من هم قبل از عید تموم وقتم را هدر دادم، البته فكر كنم هردومون به استراحت نیاز داشتیم، اما این دوماه اونقدراز بدنم جسمی و ذهنی كار كشیدم كه فكر كنم دوباره باید دوماه استراحت كنم شوخی كردم ترم پیش روم اونقدر سنگین میشه كه از چند روز دیگه باز باید درس را شروع كنم راستی كی برمیگردی؟ فكر كنم تو همین هفته بیایی نه؟
زری
شنبه 23 مرداد 1395 09:14
موفق باشی.
آسمان جان الان با خوندن پستت به ذهنم رسید اگر یک کارگردان خوب وبلاگت رو بخونه یه فیلم خوب از واقعیت زندگی آدمها و تردیدها و امیدها و.... میتونه بسازه. ایکاش این اتفاق میافتاد.
پاسخ اسمان پندار : مرسی زری گلم ، گاهی خودم هم فكر میكنم باید اسم این وبلاگ عوض بشه و یك چیزی تو مایه ترس و امید اسم بگیره:)) ظاهرا دست به قلم من به نوشتن احساساتم خوبه؛) امیدوارم این دوره هم طی چندسال اینده تموم بشه و دوباره به یك ارامش نسبی برسم، و زری جونم هم به ارزوهاش
رویا
شنبه 23 مرداد 1395 07:59
آخی چه زود گذشت ولی چه خوب که این مدت سرت گرم بود و از زمان استفاده کردی یه چیزی بگم و اون هم اینکه آسمون عزیز من خودم گاهی با گذشته خیلی زندگی میکنم و گاه ابراز پشیمونی از اینکه ای کاش رفته بودم اما خب حالا که موندم کاری هم نمیشه کرد شما هم دیگه از ایران و داشته هاش دل بکن و به فکر آینده باش (یه دفعه واست مفصل راجع به تصمیم رفتنمون نوشتم) حالا هم فقط به رفتن فکر کن و اینکه به امید خدا همه چیز اونجا واست جور بشه و به سمت جلو پیش برید.به امید خوندن پستهای پر از سلامتی موفقیت و بهروزی از آسمون عزیز و از آمریکا سفر خوبی داشته باشی
پاسخ اسمان پندار : رویا جونم دوست خوب و مهربونم، اره میبینی چه زود گذشت از طرفی میبینم در كل دوسال از اومدن ما به امریكا هم گذشته، كلا زمان خیلی زود میگذره، گاهی اینطور به راستین دلداری میدم كه فرض كن این دوسال هم ایران بودیم اصلا احساسش نمیكردیم اما الان كلی تجربه تو این دوسال بدست اوردیم، راستی امروز اولین روزه كه باز اینجاییم، اینبار كمتر بعد مسافت را حس میكنم ، یكم نگران اینده وسال پیش رومون هستم اما سعی میكنم بهش فكر نكنم و فقط هفته به هفته برنامه داشته باشم كه نترسم، دوست خوبم تو هم دیگه گذشته را كنار بگذار و به این فكر كن كه زندگی یعنی رضایت و شادی ، مهم نیست كجای دنیا باشه مهم اینه كه شاد باشیم. مرررسی از ارزوی قشنگت و به امید شادی و سلامتی و روزهای شیرین برای هردومون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.