تبلیغات
my white house - خسته از دروغ

خسته از دروغ

نوشته شده توسط:اسمان پندار
سه شنبه 4 آبان 1395-04:04

احساس خستگی میکنم. قبلا که ایران بودم فکر میکردم رابطه بازیها، دروغها مال ایرانه. وقتهایی که از محیط خسته میشدم میگفتم خوشا روزی که از ایران برم. حالا باز پا گذاشتم تو دنیای رابطه بازی تو اعماق دروغ. همه چیز این دانشکده برپایه رابطه هست. یک استاد هندی داریم که داره امپراطوری خودش را میسازه. طوری رفتار میکنه که اساتید قسمتهای دیگه هم اول از اون نظر میخوان. یکجورهایی به همه چیز نظارت داره و امور اصلی دست اونه.  بعد این فرد دنیای رابطه هست. مثلا به یک شاگرد کلی پروژه میده. شهریه اش را حذف میکنه بعد نفر دیگه باید به التماس بیافته تا بهش اجازه ورود به ازمایشگاه بده. فکر نکنید برمبنای معدل و شاگرد زرنگ بودن افراد تصمیم میگیره. نه. برمبنای این هست کی بیشتر نازش را میخره، عشوه میاد و دمش را میبینه. واقعا خسته ام از دیدن این روابط و تازه میدونی که اینجا اخر دنیا هست و با وعده  و امید دنیای بهتر نمیتونی زندگی کنی. جالبه از اونجا که گرفتن پروژه و پول از دانشگاه برمبنای رابطه هست. اونوقت ادمها مجبورن دروغ بگن. قایم کنن. طرف پروژه داره و ماههاست داره تو ازمایشگاه کار میکنه بعد قسم میخوره پولی درکار نیست اونوقت یک نفر دیگه که خبر داره میاد برعکسش را میگه. انگار جنگل باشه . رقابت و دروغ برای بدست اوردن پروژه، پول و میدونید از چی میترسم؟ اینکه این محیط درواقع مثالی از دنیای واقعی کار باشه که قراره واردش بشم. و این روند تا اخر دنیا ادامه داشته باشه. خسته ام از دروغها و تظاهرها. واقعا گوشه ای، جایی برای ادمهای صادق نیست؟ فکر میکنم نه. چون ادمهای صادق و ساده از نظر بخش بزرگی از جامعه یعنی احمق و ظاهرا من در نقش حماقت خودم غرق شده ام. 


یگانه عظیمی
شنبه 8 آبان 1395 04:51
عالی بود
مجله ستاره شهر رو فراموش نکن
کامشین
جمعه 7 آبان 1395 07:14
یادته می گفتی وقتی حقیقت یک ماجرایی را متوجه می شی و موضوعی که بهش اشراف کافی نداشتی همه ابعادش را برات رو می کنه، می تونی خودت را دوباره با شرایط تازه تطبیق بدهی و از نو بسازی؟ خوب حالا هم همینطور شده دیگه! پاشو و بهتر تجربه اندوزی کن تا از بین همه این مسائل راه خودت را پیدا کنی. خودت هم می دونی که می تونی.
پاسخ اسمان پندار : كامشین تو چقدر ماهی، واقعا خوشحالم دوست خوبی مثل تودارم، ای كاش توی یك شهر زندگی میكردیم و ازمعاشرت باهات هم لذت میبردم، اره كامشین جان دقیقا همینطوره، نه اینكه بخواهم مثل اونها بشم اما بهترمیتونم شرایط را ارزیابی كنم و البته سرسختم، خبر خوب اینه كه با پیگیریم تونستم شدویینگ ازمایشگاه اون استادمزخرف را هم بدست بیارم، مرحله بعدی پروژه پولی گرفتن هست یا ga هست، البته یواش یواش هم باید شروع به گشتن كار كنم چون فقط سه ماه از فارغ التحصیلی وقت داریم برای opt كارپیدا كنیم.امیدوارم تو این اخری هم موفق بشم، راستی میخوام بگم هرموقع ترس جلسه defend و انگلیسی حرف زدن میاد سراغم خودم را با جمله تو اروم میكنم كه ادمها تو وضعیت دشوارعوض میشن و خلاصه اینكه شدنیه. ممنون
زری
پنجشنبه 6 آبان 1395 10:57
به هرحال هر کس یه رئزی و قسمتی داره، مطمئن باش تو هم کار پیدا میکنی و به حقوق خوب هم میرسی. فقط مهم اینه اعصاب و روانت را آشفته نکنی و با اصول خودت برو جلو.... عدو شود سبب خیراگر خدا خواهد.... البته خوبه واقعیتها را بدونی و بدونی با هر کس چند چندی اما به خودت نگرانی راه نده
پاسخ اسمان پندار : زری عزیزم ممنونم از دلداریت دوست خوبم، اره یك روزی این دانشگاه و نگرانیهاش تموم میشه، همینطور كه الان تو چشم بهم زدنی نصف ترم گذشته. میدونی زری جون جدا از بحث مادی برای من بحث امادگیش هم مهمه،پروزه ها تاحدی مارا برای اینده كاری اماده میكنه، و رزومه هامون را قویتر، واقعیت اینه ما دقیقا سه ماه بعد از تاریخ فارغ التحصیلی فرصت پیدا كردن شغل داریم و بعد از اون باید برگردیم ، البته جدیدا شنیدم انگار میشه تو رشته غیر مرتبط هم كار پیدا كرد كه كمی نگرانی را كم میكنه اما در كل امسال تا تابستون سال دیگه سال پر استرس و حیاتی و مهمی برای ما هست
صبا
چهارشنبه 5 آبان 1395 19:36
سلام عالی بود به منم سربزنید
علی
چهارشنبه 5 آبان 1395 17:23
سلام.
امیدوار باشید. آدم خوب همه جا وجود داره.
واقعیت اینه که نظام و تفکر سرمایه‎داری افراد زیادی رو به سمتی سوق می‎ده که برای رسیدن به قدرت و ثروت بیشتر یا موقعیت بهتر دیگران رو نه به چشم هم‎نوع بلکه به چشم رقیب یا حتی پله ترقی نگاه کنن. تفکر سرمایه‎داری البته فقط به اسم نیست؛ غفلت باعث شده این نوع تفکر و فرهنگ در بعضی از لایه‎های ایران هم شکل بگیره و آدما رو طماع بار بیاره.
پاسخ اسمان پندار : به به علی عزیز، سلام، احوال شما. تحلیل جالبی دادی، درسته اینجا دقیقا اكثرادمها به چشم ابزار یا رقیب هم را میبینندچون رقابت سنگینه و چاره ای جزرقابت كردن نمیگذاره، فقط به چه قیمتی مهمه، كه برای بعضیها به هرقیمتی هست و متاسفانه تو ایران هم این دید داره بزرگ و بزرگتر میشه و البته از شیوه ها و ابزارهای مدل ایرانی استفاده میشه. اره متاسفانه تو ایران هم، ادمها دنبال استفاده كردن از همند، متاسفانه
کامشین
سه شنبه 4 آبان 1395 19:56
Welcome to the real world!
آسمونی جان تبریک می گم به شعوری رسیدی که خیلی های دیگه هرگز نخواهند رسید!
اگر وقت کردی کتاب آمریکای کافکا را بخوان
پاسخ اسمان پندار : چقدر وحشتناكه، نمیتونم بگم عین جنگل، چون اونجا ظاهر و باطن یكی هست، میدونی صورتها میخندن اما درواقع جنگ هست، رقابت سخت برای بدست اوردن بیشترو بیشتر، عین فیلمهای ژانر وحشت.واقعا گاهی لزوم اینهمه رقابت را نمیفهمم، سخته عین اونها شدن، اصلا فكر كنم نمیتونم، من حتی نمیتونم تظاهر كنم. مررسی از پیشنهاد كتاب. میخونمش
Miss.Joker
سه شنبه 4 آبان 1395 16:32
چه متن خوبی بود
متاسفانه همینطوره دنیا خیلی مسخره شده!
راستی خوشحال میشم به وب منم سر بزنی و اگه موافقی تبادل لینک کنیم ممنونم
پاسخ اسمان پندار : اره دنیا خیلی مسخره شده!
صبا - غارتنهایی
سه شنبه 4 آبان 1395 15:13
سلام

من همیشه می خونمت. هی میام کامنت بگذارم، هر دفعه نمیشه.
دو- سه سال پیش استادم ارشادم کرده بود که تو دانشگاههای اون ور تا زمانی که دانشجو هستی خیلی دنیا به کامت هست و همه باهات مهربونند، چون عملا دارن بی جیره و مواجب ازت کار میکشند (دوزار فاند هم بهت میدن!!) ولی وقتی دنیای زیبای دانشگاه تموم میشه تو با یه عده گرگ!! (دقیقا همین اصلاح) مواجه میشی که برای حفظ منافعشون همه کار میکنند. خیلی بدتر از ایران!! اونجا هر ملیتی یه لابی واسه خودش تشکیل داده و تا جایی که بتونه دست بقیه رو از رسیدن به منافع قطع میکنه.
ولی شما خیلی زود با این واقعیت مواجه شدی، به نظرم به فال نیک بگیر داری ساخته میشی واسه دنیای خارج از دانشگاه، به چشم تمرین بهش نگاه کن.
یه چیز دیگه هم بهم گفت، اونا اندازه ما مشکل ندیدن واسه همین تا موقعی خوبن که شرایط اوکی هست، به محض اینکه شرایط ایده آل تغییر کنه به سرعت تغییر چهره می دن. حواست به این نکته هم باشه
پاسخ اسمان پندار : سلام صبای گلم ، چون سه تا صبا خواننده من هستند چقدر خوب كردی نوشتی كدوم صبایی، و امارت را دارم كه خیلی وقته اینجا نیومدی:)) درواقع همه صباها صبا جون چقدر استادت محیط اینجا را خوب میشناخته، دقیقا همینطوره، با این تفاوت كه چون من دوره مستر هستم و خبری از فاند نیست چهره واقعی ادمها و جامعه از حالا خودش را نشون داده، خدا به داد جامعه واقعی برسه، این بازی لابی هم خیلی شدیده اینجا، خصوصا این مساله در مورد هندیها كه عجیب غریب نژاد پرست هستند بشدت صدق میكنه، صبا باور نمیكنی چه رقابت باورنكردنی هست، ظاهرا توی كارهم همین وضعه و برای همین امنیت كاری اینجا پایینه، واقعا ترسناكه. مرسی از توصیه ات:)
judy
سه شنبه 4 آبان 1395 13:37
جایی برای ادم های صادق کاش!
دو پست اخرت دردهای قلب سوختم رو گفت اسمانم
پاسخ اسمان پندار : اخی جودی جان، متاسفانه برای یكی درمان هست و برای دومی نه، امیدوارم تو سرزمین موعود دومی دومی از حداقلها باشه:) راستی تو اینستا به نام الی مینویسی؟؟
شلاله
سه شنبه 4 آبان 1395 06:43
شرایط من و تو این روزا شبیه همه یه جورایی ولی موضوع درد آور اینجاس که تو داری جایی به خاطر دروغ و رابطه بازی اذیت میشی که به خاطر رسیدن بهش بهای خیلی سنگینی دادی ولی با همه اینا مطمئنم اوضاع بهتر میشه به پست تو هم استادای خوب میخوره
پاسخ اسمان پندار : اره شلاله نكته خیلی مهمی گفتی، دقیقا من برای این نقطه خیلی خیلی هزینه كردم، حتی یك بار یكی از بچه های اینجا میگفت كه تو با چه جراتی اینهمه هزینه كردی، چی بگم شلاله جون، منطق اینه كه ادامه بدیم، اون استاده هم متاسفانه همه كاره دانشكده هست، حتی اگه ما بخواهیم با استاد دیگه ای تز برداریم اخرش اون تصمیم میگیره كه پولی بگیریم یا نه، اینجا هم در ظاهر همه لبخندزنان اما در باطن جنگ با چنگ و دندون و رقابت سخت:(
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

:درباره وبلاگ


:آرشیو


:پیوندهای روزانه


:نویسندگان



The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox