تبلیغات
my white house - روزهای اخر سال 2016

روزهای اخر سال 2016

نویسنده :اسمان پندار
تاریخ:جمعه 3 دی 1395-06:52

 پنجشنبه 
عادت دارم موقعی درس بخونم که تمرکزم بالا باشه. معمولا هرموقع وسط درس تمرکز نداشته باشم. میگذارمش کنار و موقعی برمیگردم که بتونم تمرکز کامل بکنم. حالا نشستم پای درس. زور زورکی چون الان مدتها هست که درست و حسابی درس نخوندم. تمرکز کامل ندارم و دارم سطحی درس میخونم. بخش مهمیه. اما نمیتونم حواسم راجمع کنم. بشدت حالم گرفته هست. شاید بنظر سطحی میاد واگه بخوام دلایلش را بگم میشه چندتا دلیل مسخره که تو پست قبل هم ردیف کردم اما دلیل اصلیش را میشناسم. حس ناامیدی. ناامیدم از خودم و پیشرفتم. میترسم نتونم کار پیدا کنم. میترسم امتحان جامع را بیافتم و میترسم با پذیرش پی اچ دی ام تو دانشگاه خودم موافقت نکنند. 
جمعه
هم روز خوبی بود هم بد. صبح قرار برانچ با دوتا از بچه ها داشتم. حالم گرفته بود و نمیخواستم برم اما از این قرار ها بود که حتی اگه کنسل میشد به فردا میافتاد.  یک لبخند رو صورتم کاشتم وراه افتادم. قرارمون یک کافه رستوران نزدیک تایمز اسکوار بود. همه جا تزیینات کریسمس به چشم میخورد و بوی شاد کریسمس را میشد حس کرد. یکجورهایی فهمیدم اون حس دوست داشتنی کریسمس که همه با هیجان منتظرش هستند یعنی چی. درواقع کریسمس را باید تو ویترین مغازه ها و تزیینات کافه ها و رستورانها. دیدن درختهای کاج تزیین شده و مردم شادی که با ذوق مشغول خرید هدیه هستند پیدا کرد. حس شیرین و خوبی بود. اما متاسفانه دل من بشدت گرفته بود. ساعت خوبی را با دوستانم گذروندم. یکیشون که داره فارغ التحصیل میشه پیشرفت خوب و البته شایسته خودش را داشته. براش خوشحال بودم و برای خودم دلشکسته و غمگین و ترسیده. یکبار هم وسط یک صحبت بی ربط پغی زدم زیر گریه. دوستم پرید و بهم دلداری داد. اصلا نمیخواستم ضعف و درموندگیم را ببینه واقعا خجالت میکشیدم تند تند خودم را جمع کردم و بحث عادی را از سر گرفتم. توی مترو که برمیگشتم وقتی قطار از روی پل رد میشد و افتاب روصورتم پهن شد اشک به چشمهام سوزن زد و اخرش مثل رود سرازیر شد. کسی ندید و به اشک اجازه دادم تو همون فرصت کوتاه عبور از پل تا دلش میخواد تاخت و تاز کنه. 
اخرش برگشتم خونه با یک دفتر نقاشی و یک جعبه مداد شمعی. نشستم و همه صفحه ها را با شکل و قلم خودم خط خطی کردم. صبح توی رستوران وقتی دوستهام مدادشمعی هایی که روی میز گذاشته بودند را برداشتند و مشغول نقاشی روی زیربشقابیهای کاغذی مخصوص اینکار شدند من هم جرات بخرج دادم و رنگ سیاهش را انتخاب کردم و طرحهای عجیب غریب توی ذهنم را کشیدم. یکی از دوستهام به طرحم اشاره کردو گفت استعداد داری. این شد که سرراه از یک مغازه چینی خرت و پرت فروشی یک دفتر نقاشی و یک جعبه مداد شمعی 24 رنگ خریدم و اومدم خونه و به خاطر همه دوران بچگی و نوجوونی و جوونی که نقاشی را از خودم دریغ کرده بودم یک دفتر را کامل خط خطی کردم. مزه داد.
دوست ماهم زنگ زد و بهم گفت باید جنگجو باشم. باید ترس را بگذارم کنار و محکم بیاستم.
نتیجه گیری: همیشه از ادمهای ضعیف بدم میومده. ادمهای قوی را دوست دارم و موفقها را میپرستم. نمیدونم این فروپاشی درونی که امسال قبل کریسمس بجونم افتاده امشب تموم میشه یا میخواد یک مدت دیگه  تواین برهه که باید اکثر روزم را درس بخونم ادامه داشته باشه. نمیدونم کی میتونم خودم را جمع و جور کنم. نمیدونم کی میتونم این ضعف و عدم اعتماد به نفس. این افتادگی و  عادت نامناسب شکسته نفسی و ترس از حرف زدن به انگلیسی را کنار بگذارم. لازمه دوام اوردن و موفقیت در این سر دنیا  اعتماد به نفس. قدرت. حتی پررویی. شجاعت و  جاه طلبی و ایجاد حس قوی و ارتباط مناسب هست. باید بخودت و اطرافیانت ثابت کنی که برتر و بهتری. دقیقا برخلاف اون اخلاقی که من دارم. برهه بدی را دارم طی میکنم. سال  خیلی خیلی مهمی را درپیش دارم و باید و باید و باید هرروز و هرماه برای بدست اوردن این خصو صیات تلاش کنم.
کریسمس مبارک
 




نظرات() 
اسمان
چهارشنبه 8 دی 1395 19:47
میناجان كامنت خصوصی داده بودی، ممنونم عزیزم
شلاله
شنبه 4 دی 1395 16:52
سلام آسمانی جانم
وای به لحظاتی که دلشوره عین خوره میفته توی جونمون اون موقع س که همش زیر لب میگیم اگه نشه چی ؟
این جور وقتا آدمایی که تنهان یا مشغله ای ندارن یا کلا شخصییت ضعیفی دارن کارشون زاره ولی تو نه تنها هستی نه اینکه بیکار و علافی اول اینکه یکی رو داری که عاشقته( ماشالا)کلی دوست خوب پیدا کردی اینکه کلی کار و زندگی و درس داری و دیگه اینکه! نه ترسویی نه ضعیف فقط تو سنی هستی که باید یه ثبات نسبی داشته باشی و دوروبرت هم کسایی هستن که خیال میکنی خیلی از تو جلوترن برای همین کلی نگرانی و خودت رو داری باهاشون مقایسه میکنی من جای تو باشم اون دلشوره مسخره اگه نشه چی !!! رو میریزم دور و به نتیجه فکر نمیکنم فعلا
تا وقتی روزش برسه
مطمین باش همون روزم همه چی همونی میشه که میواستی و فقط حرص و جوشش میمونه

تو اگه ترسو و ضعیف بودی الان اینجایی که هستی نبودی
پاسخ اسمان پندار : مرسی شلاله گلم ، مرسی دوست گلم از اینهمه محبت و انرژی خوب و دلداری، نمیدونم چرا، فقط یكم ترسیدم اما بقول تو بهترین كار اینه كه الان بهش فكر نكنم، بقول تو خوشبختانه همسر و یكی دوتا دوست خیلی خوب هم دارم. همسر هم مثل تو میگه الویت بندی كن و فعلا بهش فكر نكن، میگه فعلا الویت اولت امتحان جامع باشه، درست میگید نباید بهش فكر كنم چون از ترس فلج میشم. فعلا تواین سه چهارهفته پیش رو اصل نیرو و فكرم را میگذارم روی جامع تا ببینم بعدش چی میشه، ممنون دوست خوب
فیروزه
شنبه 4 دی 1395 14:00
آسمان جان چرا اینقدر تو ناامیدی دختر ؟ چرا خودت را باور نداری ؟ تو در این مرتبه و جایگاه که هستی آرزوی خیلی هاست که جای تو می بودند . خودت را باور کن و قوی باش و افکار منفی را از خودت دور کن .امیدوارم سال جدید روال کارها طوری برات پیش بره که این همه استرس و نگرانی نداشته باشی . کریسمس مبارک
پاسخ اسمان پندار : فیروزه جونم، واقعا نمیدونم چرا، به دیگران كه میرسم فقط موارد مثبتشون را میبینم اما به خودم كه میرسه با وجود اینكه میدونم چندتایی هم نكته مثبت دارم اما اصلا به چشمم نمیادو فقط و فقط ضعفهام بزرگ شده میاد جلوی چشمم، فقط كافیه یك چندتا اتفاق بد هم در تایید ضعفهام بیافته اونوقته كه وحشت زده میشم و میترسم هیچوقت نتونم از این كارزاررقابت بیرون بیام، باورنمیكنی كه چقدر رقابت اینجا سنگینه، یعنی من رقابت و جنگ واقعی برای گرفتن موقعیت بهتر را اینجا دارم میبینم ، تو ایران ما واقعا هیچ رقابتی نداشتیم، جدی میگم، اینطوریه كه گاهی وقتها خودم را بدجور میبازم، شكست و نه شنیدن باید تبدیل به یك ویژگی بشه كه برای دفعه بعد قویتر جلو بری، این چیزهایی هست كه باهاش رودر رو هستم، امسال شدیدا به خبرهای خوب نیاز دارم، دعا كن
آیدا
شنبه 4 دی 1395 12:56
سلام آسمان جان.خوبی ؟
عزیزم این حس ناامیدی رو همه حالا کم یا زیاد تجربه کردن ولی اون چیزی ک قطعا واضحه اینه ک ناامیدی هیچ نتیجه مثبتی نداره پس نباید بهش تن بدی!
بعدشم شما چرا اینقدر خودتو دست کم میگیری؟! این خوبه ک نقاط ضعفت رو میدونی ولی دونستنش واسه این نیس ک دائم بزنی تو برجک خودت! واس اینه ک رفعشون کنی! چ نیازی هس جلوی دیگران اقرار کنی!
عزیزم دنیا ارزش نداره خودتو اذیت کنی!حالا ک اونجایی(جایی ک آرزوی چندین و چند سالت بوده) ازش لذت ببر.سعی کن آرامش داشته باشی.آسایش خوبه ولی آرامش ی چیز دیگس.ارامش خودت رو با فکرای بیهوده بهم نزن.ب جاش خوب بخون ک امتحان جامعت رو قبول بشی.اگه تواناییشو نداشتی خانوم دکتر نبودی!داری ک هستی!واس زبانم از راهی یاد بگیر ک علاقه داری حالا با معاشرت با دیگران یا فیلم یا کتاب و..
ورزش مورد علاقت رو پیدا کن و باشگاه برو.ورزش روحیه آدم رو بالا میبره و حس خوبی بهت میده.وقتت رو هم نمیگیره تایمی ک فکرای منفی میاد سراغت ساکت رو بردار برو باشگاه.
موفق باشی
پاسخ اسمان پندار : ایدای ماهم، چقدر خوب گفتی وچقدر خوب من وشرایطم رافهمیدی، ارره درست میگی ناامیدی هیچ ثمری نداره، و باید سریعترو به بهترین وجه خودم را جمع و جور كنم و به یك راهی ( برای ورزش متاسفانه الان وقت ندارم بعدامتحان جامع دوباره شروع میكنم) و كلكی فكرم را مشغول كنم، نمیدونم چه راهی، اما باید یك روشی را حتما پیدا كنم كه بتونم اعتمادبه نفسم را تقویت كنم. بعد هم درست میگی من نقاط ضعفم را كامل میشناسم اما بجای حلش میشینم غصه اش را میخورم و بدتر از اون جلوی همه هم میگم، حرف تو باعث شد كه سعی كنم خودم را اصلاح كنم، میدونم كار یكی دو روز نیست و یك پروسه هست اما باید انجام بشه. زبان را دارم تقویت میكنم. از طریق گوش دادن به اخبار و كانالهای انگلیسی ، دارم جلو میرم اما این اعتمادبه نفسی كه ندارم نمیگذاره بتونم ازش استفاده كنم، ازجلوی جمع حرف زدن وحشت دارم.
مرررسی دوست گلم با كامنت عالی و مفیدت
نیوشا
شنبه 4 دی 1395 10:41
آسمان عزیز؛ اون آدمایی که از نظر شما موفقن شاخ ودم ندارن ؛ اونا هم آدمهایی مثل ما هستن ؛ اونا هم لحظه های تاریک داشتن ؛ ناامید شدن؛ ولی مهم اینه که دست از سرزنش کردن خودتون بردارین ؛ آهسته ولی پیوسته دنبال هدفتون برید؛ به خدا ( یا هر نیرویی که به هر حال دنیا و کارهاش دست اونه) اعتماد کنید؛ من مطمینم که بلخره جواب زحماتتون رو میگیرید؛ درسته میترسید ؛ ناامید میشید ؛ بشید ایرادی نداره؛ ولی سریع جم و جورش کنید و یا علی...
پ.ن. صحبتهای محمود معظمی رو از دست ندید و بعضا دکتر هلاکوبی
پاسخ اسمان پندار : مرسی نیوشا جون، خودم میدونم كه از لحاظ عملكردی از متوسط بالاتر هستم اما یك ویژگی كه ادمهای موفق در اینجا دارند اینه كه میتونن از هنر اعتمادبه نفس اشون استفاده كنند و این برتربودنشون را به دیگران اثبات كنند، من وقتی جلوی استادهام میرسم اصلا كلمه كم میارم، همش دنبال اینم كه فرار كنم برم، خیلی ضعیفم. درست میگی،مهم اینه كه خودم را جمع و جور كنم، و شروع به ساختن خودم بكنم ، قدم به قدم جلو برم و یكی یكی مشكلات را كناربزنم.ای كاش ایمان قوی داشتم كه میدونستم كسی با چوب جادوییی همه چیز را مرتب میكنه اما متاسفانه ندارم. تا حالا به دكتر هلاكویی گوش نكردم. امروز امتحان میكنم ، ممنونم عزیزم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.