تبلیغات
my white house - چشم ها را باید بست


درباره وبلاگ:

آرشیو:

بازدیدکنندگان:

طبقه بندی:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

نویسندگان:

آمار وبلاگ:


Admin Logo themebox

چشم ها را باید بست

نوشته شده توسط:اسمان پندار
شنبه 28 اسفند 1395-07:25

دوستم که تو رنگ کردن مو واردتر از من هست گفت میتونم فلان رنگ را تو شعبه bed bath & beyond پیدا کنم. نزدیکترین شعبه به خونه را سرچ کردم و با اتوبوس و پیاده خودم را رسوندم. برخلاف تصورم  از یک شعبه با محصولات بهداشتی با فروشگاهی تقریبا مثل ikea روبرو شدم ،کمی گرونتر. یک مدت بین وسایل تزیینی و خاص گشتم. چیزهایی بود که چشمم را میگرفت. اما جیبم اجازه خرید نمیداد. یا بفرض هم که اون دست زیر لیوانی خاص یا فلان ظرف دسر را میخریدم. برای  کدوم دست لیوان. برای کدوم میز ناهارخوری. خندم گرفت.  جیب خالی و زندگی خلاصه شده تو چمدونها کجا و ارزوها و رویاها کجا. اقا چهل سالم داره میشه و هنوز عین بیست ساله ها فکر میکنم فرصت دارم و  هنوز زمان زیادی دارم. درواقع گوشهام را گرفتم و چشمهام را بستم و میکوبم و جلو میرم. اما واقعا این راه به کجا میره. اه امان از این زندگی که دراصل به هیچ جا نمیره. اصلا همین الان راه نیمه شده. مگه چند سال دیگه پدرمادرهامون زنده اند. تموم شد ،روزهایی که میشد درکنار خانواده بود را با انتخابمون کنار گذاشتیم........................ راستش اینها همه حرفهای من نیست. اینها حرفهای من و راستین هست. قبلا گفته بودم راستین مخالف بچه هست. اما نگفته بودم چرا. حالا میگم. دلیلش زندگی هست. خود زندگی. اومدنها و دویدنها و رفتنها. و نمیتونه قبول کنه کسی را به این جمع اضافه کنه. 
میدونید چیه. من هم یکزمانی مثل اون بودم. گم شده در پیدا کردن معنا و مفهومها. نمیدونم کی شد یا چطور شد که یاد گرفتم از نفس کشیدن لذت ببرم. الان میتونم شادی را تو چیزهای ساده هم پیدا کنم. راستش اصلا یاد گرفتم فکر نکنم. یعنی سعی میکنم که بیشتر مواقع فکر نکنم و گرنه فکرهام میشه یک چیزی مثل پست امشب. داشتم میگفتم راستین شاد هست. اتفاقا ظاهر غمگینی هم نداره. اما متاسفانه جز چند درصد ادمهایی هست که از زندگیش راضی نیست. از خودش و جایگاهش راضی نیست. کلا از زندگی راضی نیست. ارزوشه زندگیش طوری بود که میتونست همزمان هم پیش من باشه هم تهران. کنار خانوادش. اصلا خود تهران. یک نوستالژیک باز قهار. 
اره اینجوری هست که من زندگی را میتونم از چشم خودم و چشم اون همزمان ببینم. ذهنم میگه من درست میگم و راه زندگی کردن یعنی جلو رفتن. تو تموم مسیرهایی که دیگران رفتند. به زبون ساده ،درس و کار و ازدواج و بچه. احتمالا بعدا هم شاهد رفتن عزیزان و بعم هم انتظار برای بستن این دفتر. اصلا فکر میکنم فقط باید رفت. نباید ایستاد و فکر کرد که حالا چی. اخرش چی. بعدش چی. نباید نشست و غصه روزهای خالی بدون پدرها و مادرها را خورد. باید چشمهامون را ببندیم و کورکورانه مسیر مشخص شده را بریم. عین همه زوجهای دیگه دورمون را با بچه پر کنیم طوریکه که با رفتن یک نسل شاهد بزرگ شدن نسل دیگه ای باشیم. باید بچه دار شد طوری که زمانهای دوتایی فیلم دیدن اهنگ گوش کردن و نت گشتن و گشت و گذار بچرخه فقط حول و حوش بچه و نیازها و خواسته هاش. اونقدر سرت شلوغ بشه که فرصت نکنی بشینی و معنای زندگی را در بیاری. اره فکر میکنم این راهشه.  فقط حیف که چهل داره میرسه اما زندگی من بسبک بیست ساله ها برنامه ریزی شده.


پیوست: دوست خیلی خوبم. هدی گل. یکبار نوشته بود چرا راستین ادامه تحصیل نمیده. هدی جون از اونروز ذهنم درگیر کامنتت شده و تصمیم گرفتم اول ازت تشکر کنم که دوستانه پیشنهاد خوبت را داده بودی و دوم دلیلش را بنویسم. خوب خودمون هم خیلی دوست داریم. فقط قضیه اینه که من درامد خاصی از دانشگاه ندارم. تازه این ترم شاهکار کردم ga گرفتم و استایپنی که بزحمت یک سوم هزینه هامون را پوشش میده. اینطور بگم با استایپن دانشگاه ما نمیشه زندگی را چرخوند و همه بچه ها دارن کار ازاد میکنند، مجبورند. هزینه تحصیل دوره مستر راستین + هزینه زندگی چیزهایی هست که اگه قرار به ادامه تحصیل راستین باشه پرداختش الان برای ما امکان پذیر نیست. درضمن راستین شخصیت تراکتوری من را نداره و نمیتونه همزمان با کار امتحانهای زبان را هم بده. الان زبانش در حد 6.5 هست و اگه بخونه خیلی بهتر میشه اما میدونم فرمول من برای راستین جواب نمیده و مهمتر اینکه پول این اجازه را بهمون نمیده. 
بازم ممنون هدی جان. کامنتت خیلی برام ارزش داشت. همیشه دنبال همچین نظراتی هستم:*


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 28 اسفند 1395 08:47

من هم بهارکم
جمعه 4 فروردین 1396 08:37
سلام خانم دکتر خوبم. وای ببخشید که من اینقدر عجله کردم در تایید شدن کامنتم. حالا انگار تحفه ای چیزی باشه که اینقدر نگران در و گوهر هایی بودم که پراکنده کردم. شرمنده.
ممنونم بابت تبریک نوروزی تون. ایشالله شما و آقاتون هم موفق و شاد باشین.
در مورد اینستاگرام هم که آره فایده ای نداره. برای یه سری بیزینس کار خوبه که تعداد فالوئر هاشون زیاد بشه چون تاثیر خوبی در فروش کالاهاشون داره. ما که هیچ. من هم یه سری عکس کارهام رو میذاشتم ولی دیدم یه آدم فول تایم میخواد که کل وقتش رو بذاره پای این چیزا. منم بیخیالش شدم. یه سر دارم هزار سودا. ولی شما عکس از نیویرک بذارید خوشحال میشیم ببینیم عکساتون رو.
پاسخ اسمان پندار : بهارك گلم، دوست نازنینم اختیر داری، اتفاقا من كامنتهات را خیلی دوست دارم و واقعا نكات خوبی را اشاره میكنی، شرمنده كه من گاهی خیلی سرم شلوغ میشه و فرصت نمیكنم، این هفته شلوغ بود، هفته دیگه نسبتا خلوت اما هفته بعدش سوپر شلووووووغ( اسباب كشی هم دارم) راستی من جواب بخش اینستات را تو اشتباهی تو كامنت قبلی دادم:)) برای تو و خانواده ات روزهای بهاری خوشی را ارزو میكنم
من هم بهارکم
چهارشنبه 2 فروردین 1396 09:52
سلام سال نو مبارک.
حدود قبل از عید برای چند تا پست تون کامنت گذاشته بودم نمیدونم چی شدن. تایید نشدن ولی. با توجه به شخصیت خوب شما که عادت به این کارا ندارین فکر میکنم خودم تو ارسال شون یه اشتباهی کردم وگرنه ممکن نیست به دستتون رسیده باشه و تایید نکرده باشین. عجیبه.
پاسخ اسمان پندار : سلام سال نو تو هم مبارك بهارك جووون، عزیزم من یكدونه بهارك بیشتر ندارم كه اون هم شما و مادر دو فرزند و از خطه سبز شمالید نه عزیزم كامنتهات با كامنت چندتا از دوستان هست كه هنوز وقت نكردم جوابش را بدم، راستش كامنت شما دوستان خیلی برام مهم و با ارزشه و اكثرا دوست دارم سر فرصت و ذهن باز جوابها را بدم كه این روزها كمتر همچین فرصتی نصیبم میشه، سال نوت مبارك برای خودت و خانواده ات سالی همراه با شادی و سلامتی ارزو دارم.
یادگاری
دوشنبه 30 اسفند 1395 22:36
خانم دکتر سلام. از این وب لاگ داره بوهای خوب امیدواری و زندگی به مشام میرسه.من از اولش هم میدونستم با اینکه چرخ روزگار بر مراد تو نمیچرخه اما تو با سخت کوشی، اونو بر وفق مراد خودت میچرخونی و موفق میشی و به همه ی خواسته هات از جمله خونه ی سفیدت میرسی. این اتفاقات چند وقت اخیر هم شاهدش
ان شاالله همیشه بهاری و پر از شکوفه های شادی باشی.سال نو مبارک.
پاسخ اسمان پندار : یادگاری عزیزم عیدت مبارك، برات ارزوی شادی و سلامتی تو سال جدید دارم، چقدر زندگی من را خوب تفسیر كردی، دقیقا همینه، راستش من از اینها نیستم كه شانس هولوپی تو دامنم بیافته، یا همون اول دنیا روی خوشش را بهم نشون بده و هربار با سعی و تلاش و چنگ و دندون موفق به پیروزی شدم، هنوز راه و مسیر خیلی خیلی طولانی برای رسیدن به خونه سفید در بیش دارم و تنها ارزوم اینه كه این راه و مسیر كمی كوتاهتر بشه و كمی از سختی مسیر كم بشه، یكجایی اون ته ته دلم از اینهمه سختی خسته خسته هست اما روش با كلی پشتكار و انرژی مثبت برای ادامه راه پوشیده شده، برام دعا كن مسیر كوتاهتر بشه و من و شما و همه دوستان به ارزوهامون تو این سال جدید برسیم
شنبه 28 اسفند 1395 15:32
سلام خانم دکتر پیشاپیش سال نو را تبریک میگم .با ارزوی سالی خوب برای شما و همه
پاسخ اسمان پندار : سلام بهروی شما دوست ماه گلم، عید و سال نوی شما هم مبارك، به امید بهترینها برای همه امون تو این سال جدیدراستی اسم را هم فراموش كردی:)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.