تبلیغات
my white house - دوست رقیب
my white house
من اینجام تا بنویسم، از خودم، افکارم ،گذشته ،اینده، خطاها وارزوهایم.
من اینجام تا به تحریردراورم زیباترین مسیررابرای زندگیم.
مینویسم برای پرواز، برای به اواز کشیدن تک تک حروف نگرانی. از من نخواهید به رقص دربیاورم عروسک زندگی را، که من تنها تصویرگر چشمانم.

دوست رقیب

چهارشنبه 28 تیر 1396

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:ازمایش - تز - مقاله، روزها در اون سر دنیا(سال سوم)، زشت وزیبا، 

گفته بودم که از پارسال کلا 4 نفر ایرانی هم رشته تو دانشگاهمون هستیم. یکیشون زودتر از من وارد یک ازمایشگاه دیگه شده بود و از اتفاق تو ازمایشگاهشون هم خیلی بیشتر از بچه های ph-d موفقه. تا 2-3 ماهه دیگه هم مسترش را میگیره و میره. یکی دیگه از بچه ها کمی خل و چل دراومد. داستانش طولانیه و مناسب هم نیست داستانش را اینجا تعریف کنم اما بهرحال رفتارهاش نرمال نیست و یکجورهایی از زندگیهامون خط خورده. میمونه نفر اخر که ایران مدرسه تیزهوشان بوده و مثل من داروسازی خونده بوده. اینجا هم ph-d میخونه و خیلی خیلی بچه باهوش و تیزی هست. از اتفاق بچه خوبی هم هست و چندماهی میشه کاملا دوست صمیمی هم شدیم. خوب از اونجایی که دوست هم هستیم یواش یواش درجریان کار و ازمایشگاه و روند پیشرفت من و پروژه fda  و فرصت خوبش قرار گرفت. و باز هم از اونجایی که وقتش بود که ازمایشگاهش را انتخاب کنه شروع کرد به تحقیق در مورد ازمایشگاهها. من هم تو دوستی کم نذاشتم و همه حسنهای ازمایشگاهمون را گفتم. خلاصه بیست روز پیش رسما وارد ازمایشگاه ما شد. دختر فوق العاده باهوشیه و باز هم من کم نذاشتم و حتی قلق و ریزه کاریهای اخلاق استاد و همکار امریکایی و  ازمایشگاه را هم براش گفتم. درعین حال کمکش هم دارم میکنم که کارها را با تموم جزییاتش یاد بگیره. اولین ازمایشی که حاضر بود ازمایش خوکی هفته پیش بود و خوب تونست خودش را نشون بده . بنظرم در عرض 1-2 تا ازمایش دیگه میتونه نفر سوم ازمایشگاه بشه. اما چیزی که یکم منرا ترسونده ولع و اشتیاقش برای بالا رفتنه. راستش داشتم از این فضای ازمایشگاه با وجود کار سختش لذت میبردم اما الان فکر میکنم رقیب بالقوه ای پیدا کردم که زبان انگلیسی اش کامله و خیلی تواناییهای دیگه هم داره و میتونه براحتی منرا کنار بزنه. واقعا نمیخوام تو وادی بازی رقابت بیافتم. اما اینطور که این دوست عزیز شروع کرده فکر میکنم خیلی زود به این بازی وارد بشم. خوب من مسلما ادم سختی هستم و راحت جایگاهم را تقدیم نمیکنم اما نمیشه حقیقت را هم نبینم و واقعیت اینه که بهتر از منه و درعرض چند ماه میتونه از من جلو بیافته. چون مثلا غیر از فارسی و انگلیسی به دوزبان دیگه هم کامل مسلطه.تازه بغیر از زبانهای دیگه که اشنا هست. پشتکار داره و سخت کوشه. خیلی باهوشه و شاگرد اول کلاسشون هست تو بخش جستجو و ریسرچ حرف نداره و خیلی چیزهای دیگه. نمیدونم شاید از اول نباید همه ویزگیهای خوب ازمایشگاهمون را میگفتم بخصوص که اون علاقمندیش را نشون داده بود. شاید هم کار درستی کردم و اگه بعدها ازم جلو بزنه باید بعنوان یک واقعیت قبول کنم و بعنوان نفرسوم مسیرم را برم. خلاصه وسط استرس پایان نامه و کار سخت و پروژه. وجود یک رقیب مشتاق که دوش بدوش من داره حرکت میکنه حس بدی را به من منتقل کرده. واقعا نمیدونم باید از اول اون را از حضور تو ازمایشگاهمون زده میکردم یا نه. بهرحال کاری هست که شده. خوب یا بد. درست یا غلط. خداکنه پشیمون نشم. خدا کنه وسط اینهمه استرس اینده، نگرانی جدیدی درست نکرده باشم و امیدوارم همونطور که تو دوستی ادم قدردانی بوده تو رودر رویی با فرصتها هم همینطور باشه و نخواد منرا دور بزنه و در رقابت را باز کنه. 

نظرات() 
سایه
پنجشنبه 12 مرداد 1396 10:04
اسمان عزیزم واقعا امیدورام به خیر بگذره. میدونم چی میگی عزیزم. منم عین خودت پشیمونم فقط انگار نمیخوام قبول کنم که خودم دستی دستی خودم رو بیچاره کردم. اونقدر هم طول دوستی فرق نداره. من با این دوستم سال هاست دوستم اما ایشون هم تقریبا رفتارهاش عوض شده جوری که خودمم کلی تعجب میکنم از این تغییر!
باور کن الان اندازه خودم برای خودت هم ناراحتم چون جریان گرین کارت رو میتونه تحت تاثیر قرار بده براتون. خیلی درکت میکنم ولی واقعا دوست دارم بهت ارامش بدم عزیزم. دیگه الان این کار روکردی و البته همه ادمیم کلی اشتباه می کنیم و از اینده هم که خبر نداریم. پس فقط تا جایی که میتونی تمام تلاشت رو بکن عزیزم. امیدوارم سال دیگه این موقع نگاه کنی ببینی چقدر همه این کارها به نفعت شده و همه چیز به سمت خوبی و موفقیت پیش رفته برات
پاسخ اسمان پندار : سایه جون عزیزم ظاهرا بدجور همدردیم، و ای كاش واقعا اینطور نبود، میدونی كجاش بیشتر درد داره، اینكه تو بخاطر اینكه حس میكنی طرف دوستته كمكش میكنی و دستش را میگیری، و وقتی كمكش كردی میبینی اون فرد اونقدرها هم دوستت نبوده، من الان میفهمم كه من فقط براش دوست دانشگاه هستم ، كسی كه میتونه بعضی حرفهاش را بهم بزنه و چون سال بالاییش حساب میشم حسابی راه و چاه را بهش نشون بدم اما در مقابل مثل دوست رفتار نكنه و بیشتر یك اشنای غریبه باشه، حیف كه دیر شناختمش، امیدوارم بخیر بگذره واین قضیه فراتر نره و تبدیل به رقیبم نشه دارم سعی میكنم بهش فكر نكنم اما دوهفته هست تقریبا هر روز دارم به این موضوع فكر میكنم، امیدوارم این قضیه برای هردومون بخیر و خوبی تموم شه
سایه
یکشنبه 8 مرداد 1396 20:15
ای بابا اسمان جان شدی عین من که. منم یه موقعیت کاری خیلی خوب رو که خودم باید بهش وارد بشم رو به دوستمم گفتم که ایشون هم از نظر زبان خیلی پیشرفته تر از من هست (تقریبا نیتیو حساب میشه چون اونطرف بزرگ شده)و میتونه منو توی حاشیه قرار بده!
امیدوارم هر دوتامون نتیجه کار خوبمون رو با خوبی ببینیم تا بازم بهش ادامه بدیم
پاسخ اسمان پندار : اخ سایه پس تو هم اشتباه منرا كردی، راستش من الان هم تقریبا پشیمونم، میتونم یواش یواش تغییرات دوستم را حس كنم، حس خوبی به این رقابت ندارم و افسوس میخورم كه چرا دستی دستی برای خودم یك رقیب تراشیدم و دوستیمون را هم تو خطر گذاشتم، مثلا قرار هست فردا ازمایش داشته باشیم اما چون صبحش من گرفتار هستم قراره ازمایش را حدود ظهر شروع كنیم، بعد دوستم اصرار كه خوب من فردا صبح بجات میرم و بپرس، با اینكه اصرارش را دوست نداشتم براش پرسیدم كه فلانی میتونه بجای من بیادگفتند نه تا ظهر صبر میكنیم ، با اینحال اعتماد نكرد و خودش دوباره پرسیدكه البته همون جواب را گرفت، و البته بعد مدتی كه كار را یاد بگیره مطمئنا جواب متفاوتی میگیره. عمر دوستی ما از یكسال كمتره، فكر میكردم میتونه دوست خوبی باشه و اون هم مثل من صادقه. اما رقابتش و رفتارهای اینجوریش اذیتم میكنه و داره حسهای خوبم را از بین میبره. از طرفی هم درست نیست كه دو ایرانی سر یك پروژه با هم مشكل پیدا كنند، خدا بخیر بگذرونه واقعا پشیمونم.
کامشین
شنبه 7 مرداد 1396 18:24
آسمونی جان
ببخش که انقدر دیر به اینجا سر زدم که خواندن این پست ات جا ماندم.
امیدوارم تا الان نگرانی هات برطرف شده باشه. به نظر من خوبه از دوستت یاد بگیری. به نظرم ایشون روح واقعی زندگی در آمریکا را درک کرده اند. درسته که می گن آمریکا سرزمین فرصت های طلائی است اما کسی صبر نمی کنه جمله بعد این شعار خوشگل را که خیلی ریز زیرش نوشته شده بخوانه. آمریکا سرزمین فرصت های طلایی است به شرط اینکه در رقابت نفر اول باشی.
از سی صد سال پیش هم این سرزمین جای رقابت ها بوده. خوبی اش اینکه اگر زحمت بکشی (پوستت کنده بشه) می توانی نتیجه اش را ببینی. (یک کم فیلم سینمایی های جان فوردی ببینی این موضوع دستت میاد!)
غصه نخور آسمونی جون تو در رقابت عقب تر از هیچ کسی نیستی. فقط جلو را نگاه کن و به حواشی کاری نداشته باش. دستت هم درد نکنه که برای دوستت وقت و انرژی گذاشتی. مطمئن باش اون هم می دونه که ارزش تو بیشتر از یک نردبان پیشرفت بوده.
پاسخ اسمان پندار : كامشین عزیزم، ممنونم كه اونقدر با معرفتی و لطف داری كه همه پستهای منرا میخونی حتی اونها كه بعد از بلند شدن از دنده چپ نوشته شده و یا بشدت ابگوشتی است:)) میدونی كامشین جان، من هم یواش یواش دارم شعار معروف سرزمین فرصتها را درك میكنم. خوشحالم كه میشه با تلاش زیاد جواب زحمت را دید، اما تو این سرزمین اگه یك لحظه را بخواهی بخواب خرگوشی بگذرونی ممكنه حسابی از گردونه پرت بشی. راستش كامشین جان در مورد تشویق دوستم برای اومدن به پروژه امون پشیمونم.یكجورهایی برای خودم دردسر خریدم. میدونم یكم زوده برای اعلام پشیمونی، اما رادارهام بدجور بكارافتاده( یك مثال در جواب كامنت سایه نوشتم)، با اینحال كاریش نمیشه كردو دیگه برای پشیمونی دیره و باید مثل همیشه نصیحتت را اویزه گوشم كنم. فقط جلو را نگاه كنم و به حواشی كاری نداشته باشم.و خودم را برای رقابت فرداهای كاری ابدیده كنم.
شلاله
شنبه 31 تیر 1396 10:21
اول از همه توانایی های خودت رو به هیچ وجه دست کم نگیر آسمان
تو با همون سطح زبانی که هیچ وقت قبولش نداری تونستی بعد اون همه فرازو نشیب، نهایتا الان توی یه پروژه به این مهمی کار میکنی
یعنی هم از لحاظ سواد تکنیکی و هم سواد علمی و سطح زبانت جایگاه خیلی خوبی داری!
بعدشم من این جور مواقع به خودم یادآوری میکنم که الان خودم را با گذشته خودم مقایسه کنم نه با حال و گذشته دیگران!!
شرایط زندگی من و بقیه خیلی با هم فرق میکنه !
و در آخر اینکه باید یه سری واقعیت رو قبول کنیم، ولی خودخوری نکنیم و خودمون رو اذیت نکنیم.
راستی کاش کامشین این پست رو ببینه و ایشون هم نظرش رو بگه
پاسخ اسمان پندار : شلاله جون چقدر این كامنتت را دوست داشتم بخصوص اون قسمت كه نوشته بودی خودمون را با گذشته خودمون مقابسه كنیم نه با حال و اینده دیگران، اررره راه سختی را اومدم و واقعا سال به سال نسبت به اسمان سال قبل پیشرفت كردم، امیدوارم بازهم بتونم و سال دیگه وضعیتم خیلی بهتر از امسال باشه و تو مسیری كه در نظر دارم قرار بگیرم،بقول تو قبول واقعیات اما خودخوری ممنون ] شلاله جونم مررسی از كامنت خوبت، خیلی كمكم كرد..
مرمره
شنبه 31 تیر 1396 00:23
دوستی و رقابت دو تا چیز متفاوت هستن و حتی اگر بنا به توانایی خودش پیشرفتی بکنه نمیشه فکر کنی شما رو دور زده اصلا تا کسی رو دیدین که راه پیشرفت و موفقیت جلوش باشه و بگه نه نمیخوام؟ اون هم کسی که داره برای موفقتر شدن تلاش میکنه نگران نباش با قدرت بیشتری جلو برو و به حواشی فکر نکن هر کس در جایگاه خودش باید بهترینش رو نشون بده
پاسخ اسمان پندار : مرمره جونم، میدونم چی میگی و كاملا درست میگی، فقط قضیه اینه كه اگه دوستم را تشویق نمیكردم برای اومدن به ازمایشگاه ، میتونستم با تلاش اما بی نگرانی پیشرفت كنم و از پیشرفتم هم لذت ببرم، الان فرضا اگه مقاله ای بدیم میتونم اسم اول یا دوم بشم كه ارزشمنده اما بودن بعنوان اسم سوم یا چهارم تو مقاله ، از لحاظ علمی بی ارزشه، و اونوقته كه جواب اینهمه تلاشم میپره یا انقدركم میشه كه عملا نمی ارزه، خلاصه امیدوارم هركی زحمت میكشه و سخت كار میكنه هرجا هست موفق باشه. ممنون مرمر جان
نسیم سلیمانی
چهارشنبه 28 تیر 1396 11:47
سلام اسمان جان.
به نظر من میتونی به عنوان یک فرصت از این موضوع استفاده کنی و توام سخت تر تلاش کنی. فقط باید نگرانی رو از خودت دور کنی. البته بالاخره استرس زاس.
بهترین هارو برات ارزو دارم
پاسخ اسمان پندار : سلام نسیم گلم، اتفاقا اوایل به چشم فرصت بهش میدیدم، دوستی كه همكارم میشه و میتونیم همدیگه را بسمت جلو هول بدیم، امیدوارم واقعا نگرانی من بی مورد باشه و دست اخرهم همینطور بشه و هردو سر سلامت از این رابطه دوستی و كار بیرون بیاریم. باید قوی و قویتر بشم و به ضعف بزرگم یعنی زبان غلبه كنم.مرسی نسیم جان
پری
چهارشنبه 28 تیر 1396 11:08
ای بابا...تو هم مثل خود من صاف و ساده ای. میشیم نردبان ترقی آدمای دیگه!فقط تو یه موارد خاصی هست که قاطی کردن کار و دوستی اشتباه نیست که حتی تو اون موارد خاص هم معمولا عواقبش رو نشون میده...حالا امیدوارم که کیس شما دو نفر از اون حالت های خاص باشه عزیزم چون این خوش قلبیتو می رسونه که همه چی رو تمام و کمال بهش گفتی. من هم تو موقعیتای اینجوری که قرار می گیرم، برا همه تعریف می کنم و سریع همه فرصتو می قاپن!در حالی که اگه خودم باشم هی میگم نه ولش کن درست نیست و سخت میشه و حالا طرف یه چیزی گفت و اینا. هی برا خودم توجیه می کنم که اقدامی نکنم درباره اون فرصت.
حالا از همه اینا گذشته، به خودت استرس وارد نکن. بیشتر از اون کار سرت ریخته که بخوای یه دغدغه جدید هم به دغدغه هات اضافه کنی.
پاسخ اسمان پندار : سلام پری جونم، ممنونم كه صادقی، اره قضیه ما ادمها اینه كه هر ادمی دو بخش خوب و بد داره، گاهی تو لطف و مهربونی میكنی و مسیر و راه موفقیت و حتی نكته های كوچیك رسیدن به موفقیت را در اختیاردیگری میگذاری و اونوقت باید بشینی خدا خدا كنی طرف رو بخش خوبش باشه و حداقل از روی تو نخواد پله های ترقیش را بالا بره، حالا قضیه من شده، امیدوارم همه چی بخیر بگذره و من این گرین كارت كذایی را زودتر بگیرم جونم از اینهمه كار و استرس خلاص بشه. مرسی پری جان
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : اسمان پندار

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← نظرسنجی

    حسابی اینجا بی رونق شده. بازدید کننده های کم و از اون کمتر کامنتها. بنظرتون برای اینکه به اینجا رونق بدیم چیکار کنم؟







← آخرین پستها

← نویسندگان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :