تبلیغات
my white house - اروم اروم

اروم اروم

نویسنده :اسمان پندار
تاریخ:پنجشنبه 12 مرداد 1396-05:18

وقتشه که بخودم بگم اروم اروم. اروم باش اسمان. امروز روزیه که نیاز دارم به نوشتن برای اروم کردن خودم. کمتر از دوهفته دیگه دفاع دارم و هنوز تزم را برای استادم نفرستادم. امشب و فردا صبح اخرین تغییرات را میدم و براش میفرستم. وقتی اکی بده باید سریع پاور پوینتهاش را اماده کنم تا حداقل یکهفته وقت داشته باشم خودم را اماده کنم. استادم دو روز پیش خواست تغییرات زیادی توی تزم بدم و تقریبا همه کارهای اماده سازی پروژهfda را هم خواست که وارد کنم. پریشب و دیروز فشرده کاری کردم و نوشتمشون. اما بشدت کارم پرحجم شده و اماده سازیش برای اراِیه یا بقولی پرزنت کابوسه منه. از اونطرف اوضاع روحیم خوب نیست. احتمالا بخاطر استرس و فشار بیش از حد حساس شده ام وتازگیها خودم نیستم. بعنوان یک داروساز علایم را میبینم و تشخیص میدم که خود همیشگیم نیستم .کارهام را مثل همیشه بادقت انجام نمیدم و کلا استرس نهان رفتارم را عوض کرده.  امروز یکی از دوستهام میگفت دختر اروم بگیر و چرا انقدر فکرت را درگیر چیزهای الکی کردی. البته اون میدونه دفاع دارم اما نگرانیهای منرا نمیدونه. اون یکی دوستم هم که دفعه پیش حرفش را زده بودم یکهو رفتارش کامل تغییر کرده. اونقدر بشدت عوض شده که از مرحله تعجب و عصبانیت به مرحله بی تفاوتی دارم میرسم. مرحله ای که طرف از دوست به یک غریبه برات تبدیل میشه. اصلا مدتی هست بد شانسی تو زندگیمون زیاد شده. هفته پیش ماشین خریدیم. ماشین ارزون اما تمیز میخواستیم.راستین کمی وارده. خیلی گشت و یک ماشین خوب پیدا کرد. حتی قبل از خرید یک بازدید حسابی هم برد و مکانیک گفته بود واقعا تمیزه و جز چند مورد جزئی مشکلی نداره. اما بعد خرید یکی دوتا مشکل دیگه پیدا کرد. نمیدونم این مشکلات بوده و از چشم راستین و مکانیک دور مونده یا یکهو سر و کله اش این هفته پیدا شده. یا مثلا دوشب پیش موقع غذا خوردن دندون راستین درد گرفت اونهم چه دردی. امروز رفته بود دندانپزشکی و دندونی که پارسال تابستون چک کرده بود و سالم بوده انقدر پوسیده شده بود که دکتر براش عصب کشی کرده بود. اینجا هم بیمه دانشجویی ما عصب کشی را پوشش نمیده و 800 دلار ناقابل همین امروز برای عصب کشی ساده پرید. خلاصه یکم خسته ام. خسته روحی و جسمی اما حتی فرصت یک روز استراحت ندارم.این خستگی و استرس روی زبانم هم تاثیر کرده و وسط اینهمه ناراحتی برای پرزنت نور علی النور شده. اینجا با شما درد و دل کردم که کمی ارومتر بشم و برگردم سر تزم. فقط میتونم دوباره به خودم بگم اروم باش اسمون. اروم باش. میگذره.  


نظرات() 
Doost
شنبه 14 مرداد 1396 23:18
همه چیز به بهترین و عالیترین شکل پیش میره.آروم باشید آسمان بانو.
پاسخ اسمان پندار : Doost جان ممنونم از دلگرمیت، خدا كنه عزیزم، امیدوارم خیلی زود ارامش ساكن خونه دلم بشه.
شلاله
جمعه 13 مرداد 1396 23:38
آسمان جونم واقعا هم میگذره همه این استرس ها تو خیلی گنده تر از اینا رو توی شرایط خیلی بدتر شکست دادی دفاع هم من مطمئنم که عااااالی پرزنت میکنی من بهت ایمان دارم عزیزم
پاسخ اسمان پندار : شلاله جونم، اره واقعا سخترینش همون سالی بود كه اومدیم اینجا، این در مقابل اون هیچه، اما نمیدونم چرا انقدر دلم گرفته، استرس دفاع را دارم و از دوستم دل شكسته هستم، راستی هفته دیگه چهارشنبه دفاع دارم، امیدواوم بخوبی بگذره، فعلا كه وضع روحیم رو زبانم بد تاثیر گذاشته، اوووف باید از همین امشب بشینم لیسنینگ گوش كنم( هرموقع احتیاج به تمرین دارم میشینم پای سریال دیدن)
مرمره
جمعه 13 مرداد 1396 20:27
وقتی بین مشکلات غرق میشم مثل الان تو به خودم یاداوری میکنم چقدر برای بودن در همین لحظه تلاش کردن با علم به اینکه چقدر قراره سختی بکشم درسته الان خیلی سخت میگذره ولی روز دفاع هم به چشم بهم زدنی میاد و میره و به محض تموم شدن جلسه ی دفاع از خودت میپرسی چرا انقد استرس داشتم ااااخه. اون دوستی هم رفتارش عوض شده نشون داده لیاقت داشتن یه دوست خوب رو نداره بهش فکر نکن و انرژیت رو بذار برای خودت حتما همه چیز خوب و عالی پیش میره
پاسخ اسمان پندار : مرمره جون، ممنونم عزیزم، راه خیلی طولانی را تاحالا اومدم ، میدونم اسمش مسیر زندگی هست ، اما گاهی راهها برای بعضی پر فراز و نشیب تره، اخ اسم دفاع میاد استرس میگیرم، میدونم دقیقا بعدش به خودم میگم دیدی اینهمه استرس نداشت، اما نمیدونم چرا قبلش این حرفها سر زبونم نمیاد:)) اون دوست كه خیلی بد كرد، من ادمیم كه واقعا برای دوستهام كم نمیذارم، اما بهم نشون داد اشتباه كردم و خیلی زیاد براش مایه گذاشتم، دیگه از این ببعد مثل خودش میشم، هرچند یكم دیره و تاحالا همه فوت و فنهای كار را بهش یاد دادم:( سعی یكنم بهش فكر نكنم، و رو مسیر و راهم تمركز كنم، مررسی.
من
جمعه 13 مرداد 1396 13:31
سلام .می خواستم بگم مصرف ویتامین سی برای تسکین درد دندان خوبه .همیشه لیمو ترش تازه که در ظرف عسل فرو رفته توی اشپزخونه باشه مصرف کنیم
پاسخ اسمان پندار : مررسی خانم یا اقای من عزیزكه دوستانه راه حل دادید، فعلا كه مجبور شد عصب كشی كنه و خرج گنده رو دستمون گذاشت. دیگه كار دندونش هم از مصرف ویتامین و حتی مسكن گذشته بود، باید درمان میشد:)))
جمعه 13 مرداد 1396 07:00
شب اگر که سرد است و‌سیاه....
تو‌ گرم و روشن باش.
و‌ بپوشان بر تن لحظه های دلت
جامه ای ز آرامش...
تا نگیرد از دلت قرار...
زمین و زمانه ای که بیتابند.
تا از دلت پر نکشند...
آرزوهایی که شب به شب..
به عشق لبخندی دوباره می خوابند.

برای لحظه های سختی که می گذرونی و عجیب درکش می کنم...
پاسخ اسمان پندار : عجیب شعرت به دلم نشست، خیلی ارومم كرد، ممنونم كه وقت گذاشتی و برام نوشتیش. به امید پر زدن تمام لحظه های سخت
ب...ه...ا...ر...ک
پنجشنبه 12 مرداد 1396 21:53
وای چقدر این تز نوشتن برای ملت دردسر ایجاد کرده و همه مشکل دارن. همین الان من و همسرم بعد از یه دعوای طولانی هر کدوم سرمون رو توی یه چیزی فرو کردیم که دعوامون یادمون بره. از بس که برای نوشتن تزش استرس داره تحمل کوچکترین حرفی رو نداره و من هم هرچی رعایتش رو میکنم آخرش میگه تو منو درک نمیکنی... یعنی به نظر شما من چکار باید بکنم. به جاش که نمیتونم بنویسم وگرنه دریغ نداشتم.
ایشالله که تز شما هم به خوبی و خوشی تموم میشه و دیگه استرس ها حل میشه. خوشحالم که ماشین خریدین. خیلی خبر خوبی بود برای من که دنبال میکنم کاراتون رو... ایشالله که بقیه مشکلات هم حل میشه. راستش ما برای خریدن ماشین یه کارشناس رو برده بودیم. اونم با پولی که ما داشتیم بهترین ماشین رو انتخاب کرد و گفت برو حله. ما هم خوشحال و خندان اومدیم خونه و ماشین تو راه کلاج تموم کرد!! یعنی از عصبانیت مرده بودیم. ولی الان به اون روزا میخندیم. یادمون میفته میگیم عجب لگنی خریده بودیم ها... ماشینی که خریده بودیم دو سال کار کرده بود. ما خودمون الان این ماشین جدیدمون رو سه ساله داریم هنوز یک بار پنچر هم نشده. عجیب بود که اون ماشین با دوسال کار اونقدر داغون و بهم ریخته بود... ایشالله که همه چی به مرور زمان حل میشه...
پاسخ اسمان پندار : هاهاها بهارك جون، به همسرت گیر نده، دردش را میفهمم ، سخته ، ادم خیلی استرس داره، بخصوص فكر كنم همسرت دفاع دكتری اش باشه، براش ارزوی موفقیت دارم. اخ این ماشین ١٢ سال هست كار كرده، البته نسبت به ١٢ سالگیش خیلی تمیزه اما خوب یكمی ما را ترسوند، خوشبختانه خرجش سنگین نبود.شماهم انشالله چرخ ماشینتون براش بچرخه( ضرب المثل را درست گفتم ، نه؟)
سایه
پنجشنبه 12 مرداد 1396 12:17
آسمان جان، آروم باش عزیزم. یه لحظه فکر کن به چند سال دیگه... شاید یه دهه دیرتر! وقتی که نشستی توی یه خونه ی بزرگ و دلربا، از همونایی که عاشقشونی با پنجره های بزرگ و منظره ای بی نظیر... اوضاع کاری و مالی عالیه. هرچند سرت کلی شلوغه و خیلی کار داری اما از انجام تک تکشون لذت می بری چون براشون زحمت کشیدی... ارامش داری چون میدونی دیگه به اون جایی که میخوای رسیدی... فکر این روزا رو که می کنی، با خودت میگی چه روزای سختی بود اما باعث شد بیشتر تلاش کنی و در عوض الان قدر تمام داشته هات رو میدونی. حتی میری به عقب تر و فکر می کنی واقعا چه کار خوبی کردی که تصمیم به مهاجرت گرفتی چون الان از جایی که هستی کاملا رضایت داری و حاضر نیستی جات رو با هیچ کسی عوض کنی. فکر می کنی هرچند یه پروسه طولانی رو اومدی اما هیچ وقت عقب گرد نکردی و تک تک پله های موفقیت الانت رو خودت با دست های خودت ساختی و الان روی قله ی اون نردبون ایستادی و لذت و ارامش وجودت رو گرفته... اطرافت و اطرافیانت، همه چیزو همه کس، بوی خوبی و خنکی و آرامش میده...
پاسخ اسمان پندار : سایه چقدر قشنگ رسمش كردی روزی را كه نهایت ارزوی منه، انگار خود من باشم كه از یكروز از اینده ام مینویسم، البته همین الان ، همین لحظه كه ترسیدم و استرس اینده را دارم سخته تجسمش، اما فكر میكنم بعد از دفاع راحتتر تجسمش كنم و از این رویا لذت ببرم، اما میتونم از فكر اینكه چند روز دیگه، كمتر از ده روز دیگه میتونم باز خیال پردازی كنم لبخند بزنم
کامشین
پنجشنبه 12 مرداد 1396 08:46
همه این ها کاملا طبیعی است آسمونی جان. می خواهی از تزت دفاع کنی...کار بزرگی است. البته بهتر از من می دونی که این استرس برای پیشبرد کارت لازمه. ازش استفاده کن و انرژی بگیر. مثل آدمی که مجبوره بدوه و از دهن شیر خودش را دور نگاه داره. اگر این ادم استرس نداشته باشه که نمی شه! فعلا به این حواشی بی اهمیت مثل تغییر رویه دوستت اصلا محل نده. دیگه بالاتر از سیاهی که رنگی نیست! فوق فوق اش اون می شه نفر اول بعد از استاد! خوب که چی؟ تو به زودی خود دانشجوی دکترا می شی و همه را سوت می کنی هوا.
بعد که دفاع کردی بگرد و بیا به من دلداری بده که اوضاع من هم خوب نیست.
پاسخ اسمان پندار : كامشین عزیز، درست میگی، استرس مثبت لازمه تلاشه، بقول تو برای بهتر دویدن، دارم سعی میكنم مواظبش باشم كه تبدیل به استرس مخرب نشه كه اونوقت بجای تلاش میخزم میرم زیر لحاف:)) میدونم كه تاحالاش خوب اومدم، سعی میكنم تمام فكرم را بگذارم رو پیشرفت خودم و به مسیری كه دوستم میره بی توجه باشم، یكمی درد داره اگه روزی ببینم پله شدم، شایدم واقعیت رقابت همینه كه پدر و مادر نمیشناسه چه برسه به شناخت كسی كه پله های اولیه را برات ساخته، راستش یكمی هم حماقت كردم، یكی به من بگه چرا میبایستی تمام نكاتی كه خودت با ماهها تلاش بهش رسیده بودی را لقمه میكردی میذاشتی دهن اون ادم، اما بیخیال، اون نیمچه دوست هم دانشجوی دكتری هست فقط من چندماه زودتر از اون اومدم ازمایشگاه. بیخیال، بیخیال، زود زود با حال خوب میام برای دلداری با مطالعه ترین دوستم، دوست سنگ صبورم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.