my white house
من اینجام تا بنویسم، از خودم، افکارم ،گذشته ،اینده، خطاها وارزوهایم.
من اینجام تا به تحریردراورم زیباترین مسیررابرای زندگیم.
مینویسم برای پرواز، برای به اواز کشیدن تک تک حروف نگرانی. از من نخواهید به رقص دربیاورم عروسک زندگی را، که من تنها تصویرگر چشمانم.

اوار

یکشنبه 23 اردیبهشت 1397

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:روزها در اون سر دنیا( سال چهارم)، 

پنجشنبه مثل همیشه با ذوق و اشتیاق ازمایشگاه رفتم، مثل همیشه با تموم وجود كاركردم، ازمایش روی خرگوش داشتیم، بازم یك روز طولانی، نا دوست هم كه از اول ماه به پروژه اضافه شده ، برای چند ساعت بود ورفت، جمعه تولد راستین بود، اما من ازمایش داشتم و باید میرفتم ازمایشگاه، باز هم مثل همیشه با انرژی و اشتیاق، ساعت اخر كار،نادوست اومد، استادم و موبور هم اضافه شدن. نزدیك ٢ سال هست که تو این ازمایشگاه كار میكنم . بدون منت روزی ٨-١٠ ساعت فقط برای اینکه پروژه خوب پیش بره كار كردم ، بااینحال استادم توجه مساوی به من و نادوستی كه یكهفته از حضورش میگذره نشون میده . با اینحال باز هم راضی بودم و خم به ابرو نیاوردم، حتی با اینكه دیدم اما حسش هم نكردم و به دل نگرفتم. عصر خسته اما بخاطر راستین رفتیم یك كافی شاپ و كیك سفارش دادیم و با یك شمع تولدش را جشن گرفتیم .خسته برگشتم خونه، خسته تر روز شنبه بیدار شدم، راستین بخاطر تولدش جمعه و شنبه راتعطیل كرده بود كه  این دو روز با هم بگذرونیم اما من روز شنبه را هم باید میرفتم ازمایشگاه، باید یك ازمایش را تموم میكردم، تموم روز با انرژی نشستم و این ماده را رو اون ماده اضافه كردم، ادا اصول یك هم ازمایشگاهی را تحمل كردم، از خرابكاری اون یكی هم ازمایشگاهی گذشتم، خرابكاریش بشدت ازمایش من را بهم ریخت،قرار بود فقط 3-4 ساعت ازمایشم طول بکشه اما تا ساعت ٦ ازمایشگاه بودم، بدون ناهار ، تموم روز فقط دو لیوان قهوه خورده بودم، رو ترش كنی ها و بداخلاقیهای موبور كه نتیجه ازمایش از من میخواست را تحمل كردم، تو كتش نمیرفت كه كس دیگه ای خوابكاری كرده، كمك میكرد خرابكاریش را جمع و جور كنیم اما چون ازمایش من بود همه غرها و بد عنقیهاش را هم سمت من میفرستاد، دوسه بار تو روزبه راستین  زنگ زدم و ساعت رفتن به خونه را عقب انداختم، ساعت ٦تا حدودی ازمایش جمع شد و خسته و گشنه و استرس کشیده  و غر شنیده راهی خونه شدم، بعد تو راه اوار شدم. به این فكر كردم كه این همه بدو بدو و كار سخت برای كی؟ برای چی؟ چند برابر حقوقم كار میكنم فقط برای اینكه پروژه خوب پیش بره، اما برای چی؟ برای کی؟  اینهمه احساس مسئولیت، اینهمه خركاری، اینهمه استرس ، اینهمه اداو اصولهای مختلف را تحمل كردن، گذشتن از روز تولد همسر، گذشتن از روز تعطیل، خیلی خیلی بیشتر از ساعت کاری ازمایش کردن و مایه کذاشتن. بعد اخرش چی؟؟ واقعا كسی قدر میدونه ؟  حالا فرضا موبور خركار، اما مطمینا بعدا یکهو ده پله را یکی میکنه و  موقعیت  كاری خوب پیدا میكنه اما من اینترنشنال با نادوست زبان باز كه از كار درمیره واونقدر زرنگه که كسی نمیفهمه موقعیت یكسان پیدا میكنیم، كارها را من میكنم و اون تماشاگره اما شاید حتی بخاطر زبان خوب و سر و زبان خوبی كه داره موقعیت بهتری از من پیدا كنه،اصلا این را هم بیخیال. اینجا بعد ٤ سال،دور از پدر و مادر، گذشتن از خیلی چیزها، برای چی؟؟؟ اره تو راه اوار شدم، تو راه برگشت به خونه وقتی خسته و گشنه و استرس كشیده و حرف شنیده برمیگشتم پیش خودم میگفتم اینهمه كار،واقعا كسی میبینه؟ كسی میفهمه؟ کسی قدر میدونه؟ جواب و نتیجه و پاداشی داره؟  اینهمه از دست دادن ها؟ برای چی؟؟ چرا؟؟ چرا زندگی برای بعضی ادمها انقدر سختتر از بقیه هست، خسته ام، خسته از این زندگی كه از اول تا اخرش دویدم و چشم به اینده داشتم و به هیچی نرسیدیم


نظرات() 
هدا
شنبه 29 اردیبهشت 1397 21:19
آسمان جان،
این ها کارهایی که من انجام می دم:
در طول روز به جای این که فقط بشینم و کار کنم، گاهگاهی از آفیس می یام بیرون و‌می رم اتاق استادم و ی گزارش کوچولو از کارهام می دم، خیلی وقت ها صحبت به چیزهای دیگه می کشه و با همدیگه گپ می زنیم( به شدت روابطمون رو‌نسبت به سال قبل بهتر کرده همین صحبت ها)
با هم افیسی ها هم گاهگاهی حرف می زنم و از کارهام می گم.
سعی می کنم توی جلسات هفتگی خودم رو بیشتر نشون بدم، هر کار کوچیکی که انجام دادم رو هم پرزنت می کنم و فیدبک می خوام.
کلا حرف زدنم رو در طول ساعات کاری افزایش دادم، با اینکه کمتر کار می کنم و بیشتر به چشم می یام.
امیدوارم تو هم راهکارهاش رو پیدا کنی و روز به روز موفق باشی
پاسخ اسمان پندار : هدی جون بیشتر از اونی كه فكر كنی بهم كمك كردی، كلا كامنتهات باعث شد یك تلنگر بهم بخوره و ببینم من اصلا گزارش روزانه كه هیچی هفتگی هم به استادم نمیدم، اصلا باعث شدی حسابی به خودم بیام و تغییرات تو روشم بدم، هرچند استادم رفته مسافرت یكماهه، اما مرتب با ایمیل باهامون در ارتباطه، من هم تو همین هفته دوسه تا گزارش كار براش فرستادم و تصمیم دارم حسابی رو اون بخش دوم موفقیتی كه اسم بردی كار كنم، ممنونم هدی جون. راستی اومدی نیویورك خبر بده هم را ببینیم
پری
چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 19:39
عزیزم آسمان جونم دلم گرفت...حس می کنم مدت طولانیه که داری با یه شرایط سخت دست و پنجه نرم می کنی ولی مطمئنم یه روزی همه چی خیلی خیلی بهتر میشه. تا اون روز تحمل کن دوست خوبم...از مسیر لذت ببر و
don't beat yourself up
پاسخ اسمان پندار : اررره پری جونم، خودم هم انتظار نداشتم انقدر این دوره طولانی بشه، فكر میكردم خیلی زودتر از اینها پاشم، اما هی مسایل و مشكلات بهش اضافه شد، یك بخشی از كار تو ازمایشگاه كه مسئولش منم گره خورده، مجبورم با یكی دوتا ادم اعصاب خورد كن روزانه كار كنم، بدجور تو فكر كانادا افتادم، استادم متوجه سنگینی كارم نیست، و از همه مهمتر این پروسه طولانی رسیدن به گرین كارت و انتظارش كشنده هست، نمیدونم تاحالا چه تصمیمی گرفتید اما میخوام بهت بگم حسابی رو كانادا فكر كن، محسناتش خیلی بیشتر از امریكاست
شلاله
چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 12:02
سلام آسمان
خسته نباشی دختر از اینهمه کار و تلاش، و امیدوارم الان حس و حالت بهتر شده باشه :)
راستش نمیخواستم برای این پستت کامنت بذارم، چون از ایشالا و ماشالا و حرفای مثبت دیگه انرژی خوبی نمیگیرم!
توی جواب بعضی کامنت ها پرسیدی آیا عدالتی موجود داره؟ جواب من منفی هست. امیدوارم خلافش بهم ثابت بشه :)
و اینکه میخواستم بهت بگم تو انسان شجاعی هستی که به جای نق زدن و حسرت خوردن، ساحل امنت رو رها کردی و یک مبارزه رو شروع کردی تا به آرزوهات برسی و این خیلی خیلی برای من قابل تقدیر هست..
بعدشم حس و حال بد و خوب گذرا هس..
پاسخ اسمان پندار : شلاله گلم، راستش من هم به عدالت اعتقاد ندارم، اما به تلاش و كوشش وشانس یا همون تصادف چرا اعتقاد دارم.اصلا معتقدم خلفت و تكامل بر اثر انتخاب شانس برتر جلو رفته،
روزی كه این پست را نوشتم فكر میكردم حسم موقتی هست نمیدونستم عمقی و ریشه داره، فكر كنم باید برای یكسری مسایل مسكن موقتی پیدا كنم، پروسه كانادا طولانی اما فكر كنم مسكن خیلی خوبی باشه، به شرط اینكه خودش تبدیل نشه به سوهان روح.
بهرحال این هم مثل همه دوره های خوب و بد میگذره.
هدا
سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 06:22
آسمان جان،
من از وقتی اومدیم آمریکا، به یک نتیجه بسیار مهم رسیدم. اونم اینکه اینجا موفقیت دو فاز داره: فاز اول خود پروژه و نتیجه، و فاز دوم٫ هوش اجتماعی و روابط اجتماعی و نحوه پرزنت کردن خودت و کارهایی که در فاز اول انجام دادی.
راستش رو بگم، فکر می کنم شما هم مثل من فاز اول رو عالی کار می‌ کنی ولی توی فاز دو ضعف داری.
شاید واسه همینه که موبور رو نتونستی درست و حسابی توجیه کنی که تو داری چطوری کار رو پیش می بری، درحالیکه خرابکاری های یکی دیگه رو هم راست و ریست کردی.
کلا بهتره کمی کمتر کار کنی و‌کمی بیشتر کامیونیکیشن
پاسخ اسمان پندار : هدی عزیزم فكر میكنم مهمترین مشكل من را اسم بردی، دقیقا درست میگی و متاسفانه من بشدت تو بخش دوم ضعف دارم، هدی جون همیشه میدونستم درست نمیتونم پرزنت كنم و میدونستم مهمترین مشكل من تو مسیر موفقیته اما هیچوقت اینرا از یك نفر دیگه نشنیده بودم، همین موبور مرتب بهم میگه بیشتر اعتماد به نفس داشته باش اما بنظرم مشكل من ضعف تو پرزنت خودم هست، هدی اگه به راه كاری برای این مشكل رسیدی لطفا با من هم در میون بذار ممنونم دوست جون
نگار
سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 00:41
با سلام خدمت شما
در ابتدا واقعا عذر میخواهم که این را بیان میکنم و حمل بر قضاوت عقاید شما نباشد. به نظر من سعی کنید نماز بخوانید و بعد دعا کنید. راستش بعد از خواندن نماز و طلب کمک از خدا ناگهان در دلتان یک اطمینان قلبی حاصل میکنید انگار بقیه خیلی مهم نیستند. من خودم این را امتحان کردم و متاسفانه وقتی به دلیل کاهلی خودم و کارهای زیادم نماز را جدی نمیگیرم اوضاع زندگیم بسیار بی نظم میشود. کارهایم انجام میشود ولی اطمینان و اتکای قلبی را ندارم. باز هم عذر میخواهم اینگونه بیان کردم.
پاسخ اسمان پندار : نگار عزیزم، چرا عذر خواهی میكنی دوست عزیز؟ هر كدوم از دوستان نظر و كامنت خودشون را داشتن و كامنت شما هم مثل كامنت همه دوستان كه سعی تو راهنمایی و كمك بهم را داشتند عزیز و محترمه
مهران
دوشنبه 24 اردیبهشت 1397 08:09
خانم دكتر بزرگوار سلام مجدد
گفتم پاسخ بدم بلكه تسلای خاطری باشه برای خستگی این روزهای شما، قبل از هر چیز من هم ممنونم كه نسبت بهم لطف و محبت دارید.
در خصوص سوالتون باید خدمتتون بگم كه بله به عدالت اعتقاد دارم چون اگر نبود خداوند وجود ارزشمند شما و همسرتون رو به جای دیگری كه محیط بهتری برای رشد داشته باشه نمی برد ، عدالتی هست كه با توجه به ویژگی های اخلاقی مثبتی كه شما دارید در كنارش خدا بهتون موهبت تلاش و پشتكار و هوش سرشار رو داده .. عدالتی بوده كه سالم و خوشبختین و عزیزانتون هستند و در مسیر آرزوهاتون حركت می كنید ..
خداوند طبیب روح ماست.
به طبیب اعتماد كنید .. گاهی ممكنه داروهای روزگار تلخ باشه ولی نتیجه شفاست ..
((این روزها هم میگذره و تموم میشه و خاطره میشه .. همسر بزرگوار هم موفق میشه و یك كار و موقعیت عالی پیدا می كنه شما هم با كار و تلاش زیادی كه كردین استحقاق زیادی نسبت به كائنات ایجاد كردید مطمئن باشید كه روزهای بی نظیری در راهه .. روزی خواهد رسید كه همه به جایگاهی كه در آینده به دست می آرید غبطه می خورند ))
اما از امروز و از این لحظه هم غافل نشین.. فریب بازی ذهن رو نخورین این ذهن تلاش می كنه كه توجه شما رو ببره به سمت چیزهایی كه ندارین و ناراحتتون كنه شما از این لحظه دستش رو بخونین و توجه و تمركزتون رو ببرین به سمت موهبت هایی كه دارین و شاد باشید .
برای شروع و كار عملی از همین امروز كتاب معجزه شكرگزاری خانم راندا برن رو بخونین و با دقت تمرین هاش رو انجام بدین.
با خبرهای خوب برگردین.
پاسخ اسمان پندار : مهران عزیز بازم ممنون از كامنت، بذار صادقانه بگم مهران عزیز، راستش من به عدالت اعتقاد ندارم، یكجورهاای حتی به خالق هم اعتقاد ندارم. نمیخوام راجع به این كه كی درست فكر میكنه بحث كنیم اما همین عدم اعتقاد زندگی را برای منی كه فقط به تلاش و كوشش فردی اعتقاد دارم خیلی سختر میكنه، البته به تصادف هم اعتقاد دارم. بنظرم زندگی برلی ادمهای معتقد خیلی شیرینتر و راحتتره، اما خب واقعیت اینه كه نمیتونم خودم را هم درصدی قانع كنم،بهرحال مطابق عرف جامعه یا سنت و عادت، تو كلامم میگم برام دعا كنید، سعی میكنم به تاثیر انرزی های جهانی اعتقاد داشته باشم، خلاصه با این دید امیدوارم همه جملات توی پرانتزتون خیلی زود، خیلی زود زود به حقیقت برسه. میدونید اینطور بگم جدا از بخش اول كه نظراتمون مخالفه، اما بخش اخر را معتقدم و دوست دارم فكر كنم بخش داخل پرانتز اتفاق می افته، ممنونم
زری
یکشنبه 23 اردیبهشت 1397 13:52
خب آسمان جان بذار صادقانه بگم که اصلا با این پست موافق نیستم، ببین اینکه تو این مدلی کار میکنی بخشی اش برمیگرده به شخصیت خودت، تو ترجیح میدهی بجای فرضا بدجنسی، از انرژی خودت مایه بذاری یعنی اینکه به هرحال این نادوست و این موبور نباشند موبورها و نادوستهای دیگری هستند که به هرحال به تور تو میخورند، ماها باید تکلیفمون با خودمون روشن باشه و بر اساس اشل شخصیتی خودمون چارچوبهای کاری و زندگی مون را بچینیم و نمیشه خیلی این چارچوب را با اندازه گیریِ اطرافیان تغییر داد.
پاسخ اسمان پندار : زری جون درست میگی، اینكه تو زندگی پر از نادوستها و موبورها هست، اینكه من نمیتونم احساس مسئولیت نكنم و كاری كه بهم محول شده را به نحو احسن تموم نكنم، البته میدونم نادوست هایی هستن كه میتونن كار خوب تو را به نام خودشون تموم كنند، ادمهایی هستند كه بدون اینكه كار كنند امتیازات كار خوب را بگیرن، زندگی همینه، زندگی این مدلیه، وراستش گاهی ادم كم میاره، از بیعدالتی های روزگار خسته، ذات و چهارچوبهاش را زیر سوال میبره، بعد نمیتونه تغییر زیادی تو ذاتش بده بعد دوباره خسته میشه، خلاصه اینه حس حال و روز این روزهای من، با اینحال بازم شكر، قدر دان همین روزها كه سال اول خوابش را هم نمیدیدم هستم
طناز
یکشنبه 23 اردیبهشت 1397 12:27
سلام عزیزم قبل از هرچیز خسته نباشی و یا بهتره بگم پرانرژی باشی
این همه ناراحتی و حس بد برای چیه؟ خداروشکر کن که موقعیت خوبی برات پیش اومده که میتونی خودت و توانایی هاتو نشون بدی عزیزم، حرف من شعار نیست فقط میخوام بهت بگم تو زندگی همه شاید ما کارای بزرگی انجام دادیم که ممکنه به چشم کسی نیاد ولی حداقلش اینه که تونستیم توانایی مونو ثابت کنیم و هیچکس هم متوجه نشه خودمون میدونم چقدر داریم زحمت میکشیم لاقل به خودمون که ثابت میکنیم...عزیزم محکم باش و هیچوقت تسلیم نشو...من هروز این جمله رو به خودم میگم چون منم هم کار میکنم هم درس میخونم هم اینکه نامزدم انگلیس هست و خودم ایرانم سختی زیاد دارم ولی ته دلم خوشحالم که این شرایط قراره از من یه فولاد آب دیده بسازه...ببخشید خیلی حرف زدم
پاسخ اسمان پندار : طناز عزیزم، دوست خوبم، ممنونم از كامنتت، اررره میدونم كه اومدن تو این پروژه یك شانس برام بوده، نمیدونم چطور توضیح بدم اما روند كارمون اینطوریه كه موبور یكسری كاررا انجام میده و من با فاصله ٦-٧ ماه همون كارها را انجام میدم، یكبار تو یك پست كمی بیشتر روشن میكنم، خلاصه بخش تحلیل داده كه فعلا مهمترین قسمت هست دست اونه. و كار من اصلا به چشم نمیاد. یعنی راستش اینطور بگم كارم به چشم خودم هم نمیاد، نمیخوام كارم را كوچیك كنم چون به فاصله ٦-٧ ماه فاصله همون مراحل كه موبور انجام داده را برای یك داروی دیگه دارم انجام میدم..... اصلا ولش. كلا انگار دردم این نیست. كلا تو مرحله ناامیدی هستم، از خودم و زندگی و همه چیز، تو مرحله ای كه دستاوردها بنظرم بی اهمیت میاد، نمیتونم هیچ بخشی از زندگیم را مثبت ببینم، مطمئنم مرحله گذرایی هست و دوباره قری و سرحال و امیدوار برمیگردم. طناز جون دوری از همسر سخته. امیدوارم دوره دوری شما خیلی زود تموم بشه و تو هم تو شرایطی كه دوست داری كار بكنی و درس بخونی امیدوارم سختیهات خیلی زود تموم بشه عزیزم.
سایه
یکشنبه 23 اردیبهشت 1397 09:15
عزیزدلم اسمان جونم میدونم چقدر سخته. بخصوص وقتی زیر پات محکم نیست و نمیدونی اینده چی میشه. اما با شناختی که ازت دارم مطمئنم اینده درخشانی داری عزیزم. میفهمم دلسردی و دلتنگی چقدر میتونه انرژی و انگیزه ادم رو بگیره اما با کلی تلاش به اینجا رسیدی و مطمئنم و شک ندارم که وقتی مثلا 5 سال دیگه به این روزها نگاه کنی می بینی که کلی پیشرفت کردی عزیزدلم. کلی پله بالاتر رفتی و به خیلی از اهدافت رسیدی. من اینو همیشه گفتم چون از ته قلبم بهش اعتقاد دارم. خیلی اطمینان به موفقیتت دارم عزیزم هرچند باید کلی راه ناهموار رو صاف کنی اما شک ندارم که حتما به قله اهدافت میرسی اسمان مهربونم
پاسخ اسمان پندار : سایه جون خداكنه، امیدوارم، واقعا امیدوارم اتفاق بیافته، بقول تو با كلی تلاش به همین روزهای الانم رسیدم، یعنی میشه یك روزی دیگه نگرانی از اینده نباشه، بك روزی حداقل تو مورد شخصیم بگم خوب به اون نقطه امنیت رسیدم و از حالا به بعد تلاشها باعث زیباتر شدن این نقطه میشه، سایه نمیدونی چقدر سخته وقتی بدونی زیر پات سفت نیست، وقتی بدونی زمین زیر پات شاید چندسال دیگه نباشه، بذار اصلا واضح بگم باور میكنی انقدر احساس ناامنی میكنیم كه بفكر این افتادیم برای كانادا دوباره اقدام كنیم كه اگه به گرین كارت نرسیدیم دوباره به نقطه اولمون برنگردیم. ارره این حس ناامنی و بلاتكلیفی و انتظار بدجور اذیت میكنه، بعضی میگن این پروسه و مسیر ده سال هم طول میكشه واین خیلی طولانیه، خیلی، ممنونم
مهران
یکشنبه 23 اردیبهشت 1397 07:57
سلام خانم دكتر عزیز ...
حق داری ..
حق داری اما بدون كه خداوند حافظ حقوق همه مخلوقات هست و هیچ تلاشی نیست كه دیده نشه و به ثمر نشینه
مطمن باش كه در هنگام نتیجه و در آخر كار این شما هستی كه موفق و پیروز میشی .. از سختی ها نترس همیشه آدمهای بزرگ هستند كه راه سخت رو انتخاب می كنند و پیروز میشند .
خانم دكتر فقط یك خواهشی از شما دارم و اون هم این هست كه برای روان خودتون هم ارزش قایل باشید و براش هزینه و وقت بگذارید
این خیلی سخته كه ساعت ها در اتاق بدون پنجره كار كنی و هیچ تفریحی نداشته باشین !!
شما خودت رو مجبور كن كه روزی یك ساعت هر طوری كه شده پیاده روی كنی روی میز كارت گل بزار هر شب 5 صفحه از یك كتاب رمان رو بخون و بزار ذهنت كمی درگیر ماجرای یك داستان بشه سعی كن از هر فرصتی برای سورپرایز همسرت استفاده كنی تو راه رفت و برگشت به سورپرایز و هیجان فكر كن اینجوری در طول مدت كوتاهی از لحاظ روحیه میای بالا و میبینی كه چه بسا خیلی هم بالاتر از همه اعضاء گروه هستی.
من به شما قول میدم كه فقط خسته هستی همین و وقتی این خستگی برطرف بشه میبینی كه استاد و همه اعضاء تیم شما رو بالاتر از خودشون می دونستند.

یك حرف آخر هم در مورد سورپرایز های زندگی خدمتتون بگم.
وقتی روز پایان یك رابطه فرا می رسه .. به نظر میاد كه همه چیز چقدر زود و مثل یك خواب گذشته .. تو اون لحظات فقط اون لحظات شادی آور هست كه مرتب تو ذهن تكرار میشه و جاودانه میشه و به یاد می مونه.
شاد و سلامت باشید ..
با خبرهای خوب برگرد
پاسخ اسمان پندار : مهران عزیز، باید شاكر باشم كه دوستی مثل شما دارم و اینكه لطف میكنید وقت میگذارید كامنتهایی به این خوبی میذارید، كم كم دارم فكر میكنم كه كامنتهای دوستانی مثل شما را یكجا سیو كنم و تو اون لحظات ناامیدی بخونم،. راستش با همه جملاتتون موافقم الی بخش اول، یعنی واقعا برام سوال پیش اومده و جدی میخوام بدونم به عدالت اعتقاددارید؟ اینكه عدالت مساوی بین همه انسانها تقسیم شده؟؟ باورش برام سخته.
اما الی بخش اول صادقانه میگم تك تك جملاتتون به دلم نشست و چندین و چند بار خوندم. دوست دارم فكر كنم اخرش پیروز میشم، دوست دارم فكر كنم همین الان هم پیروزم، البته كمابیش هستم اما بعضی روزها واقعیت بدجوری تو چشمم میزنه، خودم و راستین را میبینم كه همش درحال تلاشیم، البته ذات ادمیزاد اینطوره. اما خب گاهی بعضی تو مسیر خوششانسی میارن و خستگی زحمات از تنشون در میره، بعضی هم مثل ما بیشتر اوقات مسیر كاملا با سنگلاخ پر میشه، خوب برگردیم سر جملات قشنگتون، مهران عزیز، متاسفانه روزی ١٠-١٢ ساعت كار انرژی برای كار اضافه نمیذاره ، خیلی دلم میخواست بیشتر وقت تفریح داشتیم اما گاهی حتی باید روز تعطیل را هم ازمایشگاه برم، اما با سورپرایزهای زندگی و روحیه دادن و شاد اندیشیدن و زندگی كردن موافقم، خصوصا كه راستین هم خیلی تحت فشاره، من كمتر از ناراحتی های اون گفتم، فقط كلی بدونید بشدت نیاز داریم كه تو كار و حرفه خودش مشغول بكارشه ، نه كار جنرال، اما متاسفانه اجازه كار نداره، بگذریم.
با جمله اخرتون هم بشدت موافقم، ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : اسمان پندار

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← نظرسنجی

    حسابی اینجا بی رونق شده. بازدید کننده های کم و از اون کمتر کامنتها. بنظرتون برای اینکه به اینجا رونق بدیم چیکار کنم؟







← آخرین پستها

← نویسندگان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :