my white house
من اینجام تا بنویسم، از خودم، افکارم ،گذشته ،اینده، خطاها وارزوهایم.
من اینجام تا به تحریردراورم زیباترین مسیررابرای زندگیم.
مینویسم برای پرواز، برای به اواز کشیدن تک تک حروف نگرانی. از من نخواهید به رقص دربیاورم عروسک زندگی را، که من تنها تصویرگر چشمانم.

تابو شکنی

یکشنبه 8 مهر 1397

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:من و خودم، 

سلام علیکم
میگم کدوم شما تا حالا خودتون را به چالش کشیدید و تابوشکنی کردید ؟
خوب بذارید من خاطره خودم را بگم. همه امون میدونیم مصرف الکل توایران خیلی بابه. حتی میگن از لحاظ مقدار بیشتر از استانداردجهانیه. و البته لعنت به مسئولین که امار را میدونن اما جلوی ورود مشروبات الکلی را میگیرن و این همه فوتی و کوری و دیالیزی دراثر مصرف الکلهای دست ساز پیش میاد. البته میدونم مصرف الکل فراگیر نیست و احتمالا درصد کمی از ایرانیها مینوشن اما همون عده باید یواشکی و با کلی رابطه بازی مشروب مطمئن پیدا کنند. که متاسفانه بعضی اوقات هم چندان مطمئن نیست. . 
 خانواده من هم مثل خانواده خیلی از شماها یک دست نیست و مومن و معتقد و لاییک و غیر معتقد همه با هم حضور دارن و جمعند. بزبون دیگه همه جور ادمی داریم . مادر من همیشه بشدت مخالف مصرف الکل بوده و هست. خودش هیچوقت ننوشیده و اما چون دایی ام یک زمانی دایم الخمر بود فکر میکنه مصرف الکل باعث میشه طرف رفتارهای زشت و غیر معقولی از خودش نشون بده.و نظری بشدت منفی داره. خلاصه ما تو همچین محیطی با این طرز فکر بزرگ شدیم که خوردن الکل یعنی از دست رفتن رفتار عادی که خیلی زشته. 
اولین بار که نشستم و الکل خوردم نه اینکه لب بزنم و ببینم طعمش چطوره وبعد نخورم. موقعی بود که خودم داروخانه داشتم و مردم میومدن الکل گندم از داروخانه ها میخریدن. خلاصه کنجکاو شدم و یک بطر الکل اتیلیک و یک ابمیوه البالو خریدم و بردم خونه. اون موقع من داروخانه ام توی یک شهر خیلی خیلی کوچیک بود ویک سوییت اجاره کرده بودم و تنها زندگی میکردم. من الکل دست ساز خودم را با درصد 10-30% ساختم و خوردم و خوردم تا ببینم چی میشه. و فقط سرگیجه شدید تنها چیزی بود که گریبونم را گرفت. 
بهرحال بعد از اون بعداز ازدواج تو مهمونی ها دوستانه و یا فامیل پدری راستین مشروب همیشه سرو میشد و من هم در حد متعادل میخوردم اما وقتهایی که باخانواده خودم مسافرت خارج از کشور میرفتم و مثلا تو هتل مشروب سرو میشد.بخاطر طرز فکر مادرم و تعدادی از فامیل وانمود میکردم من و راستین با الکل غریبه ایم. تا حالا لب نزده ایم و ما الکل اصلا و ابدا.  
بعد از اینکه اینجا اومدیم داستان بهمون صورت بود.یعنی مشروب همیشه تو خونه ما حضور داره اما حتی ماهی یکبار هم نوشیده نمیشه و اگه  مهمونی بدیم وپارتی و مهمونی بزرگی باشه ما هم تو جمعیم و درکنار بقیه خوردنیها مشروب هم میخوریم.اما تو این چندسال تا حالا پیش نیومده بود که من و راستین دوتایی بریم بار و همیشه همراه جمع رفته بودیم بار. تا جمعه که بعد از دانشگاه من  رفتم دنبال راستین و تصمیم گرفتیم بجای رستوران بریم بار. و این بار من تصمیم گرفتم عکسی از بار و مصرف مشروب را تو اینستا، جایی که از ریز و درشت فامیل حضور دارن بگذارم. و اما دلیلم؟ استدلالم اینه که ما دوتا ادم عاقل و بالغیم. من هم که ادم بالای منبر رویی تو فامیل هستم اما چطور میتونم برای دیگران روضه بخونم وقتی خودم با این قسمت زندگیم صادق نیستم. شرط سالم زندگی کردن قبول داشتن خودمون و عقایدمونه. چیزی که انتخاب کردیم. این از طرفی نشوندهنده اعتماد به نفس و بلوغ اجتماعی برای خودم هم بود، این که برام خیلی مهم نیست دیگران چی فکر میکنند . من به مادرم خیلی احترام میذارم و دوستشون دارم. اما ناصادق بودن راه احترام نیست. خلاصه تابو شکنی کردم . مادرم اصلا تو رو خودشون نیاورن و مثل همیشه قلب و عشق کامنت گذاشتند.میدونم اگه برگردم ایران. فامیل بامزه ام خیلی سربسرم میگذارن و کمی معذب میشم. اما من هم میتونم جواب شوخیهاشون را با شوخی بدم. مهم اینه که الان به این تابو شکنیم افتخار میکنم 

نظرات() 
نیکی
دوشنبه 9 مهر 1397 14:33
سلام. ما از بچگی و زمان کمیته تو خانواده و فامیلامون مشروب بود، واسه همین از همون بچگی بهمون یاد دادن هر چی تو هر خونه ای دیدی تو همون خونه می مونه به بیرون درز نمی کنه. الان هم من مشروب خوردن رو به اونهایی که نمی دونن نشون نمی دم، وانمود هم نمی کنم اصلا لب نمی زنم، تو اون جمع ها کلا در این باره صحبتی نمی کنم. ولی مامان و بابام این دیدگاه رو درباره سیگار دارن، به نظرشون سیگار که کشیدی دیگه معتاد شدی و نابود. من که نمی کشم ولی فکر نمی کنم اگه عکسم با سیگار رو بذارم تو اینستاگرام و مامانم ببینه انقدر مثل مامان شما ملایم برخورد کنه. حداقلش جنگ جهانی سومه
پاسخ اسمان پندار : سلام هاهاها چه بامزه، منرا یاد خانواده دوست بچگیم انداختی. همیشه شراب تو خونه اشون بود، من هم یكبارفكر كردم نوشابه هست اومدم بخورم از دستم گرفتند. بازم چه بامزه طرز فكرشون راجع به سیگار. یكجورهایی انگار خودمم مثل مامانت فكر میكنم
زری
یکشنبه 8 مهر 1397 21:48
وووی دختر چه تابوشکنی ای! از مامانت خوشم اومد به روی خودش نیاورده و طبیعی گذشته:*) البته امکانش زیاده بیایی تهران اقوامت هم چیزی نگویند خیلی داره بین مردم جا میافته که کمتر فضولی همدیگه را بکنند خالا شاید پشت سرت یه جیزهایی بگویند خخخخ
بنظرم مصرف مشروب خیلی فامیلی است، مثلا تو اقوام ما واقعا به هیچ وجه مرسوم نیست و من اصلا ندیدم با اینکه اصلا خیلی مذهبی نیستند من هم با اینکه پیش اومده و دیدم تو خونه ی دوستانم اما هیچ وقت امتحان نکرده ام حالا مطمین هستم دلیل مذهبی ندارم اما واقعا نمیدونم چرا نخواستم امتحان کنم!
پاسخ اسمان پندار : هاهاها زری خودم هم هنوز ووی هستم. میگم شاید هم مامانم ندیده:)) بهرحال میشناسمش اهل دادو قال نیست اما ناراحت میشه و دلخوریش را بیان میكنه. فامیل من هم مثل فامیل تو هستند، اما مطمئنم هم پشت سرم حرف دارم هم تو روم. اخه یك كمی مدل شوخی و تیكه ای هستند.
شاید تو ذهنت حس منفی نسبت بهش داری
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : اسمان پندار

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← نظرسنجی

    حسابی اینجا بی رونق شده. بازدید کننده های کم و از اون کمتر کامنتها. بنظرتون برای اینکه به اینجا رونق بدیم چیکار کنم؟







← آخرین پستها

← نویسندگان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :