my white house
من اینجام تا بنویسم، از خودم، افکارم ،گذشته ،اینده، خطاها وارزوهایم.
من اینجام تا به تحریردراورم زیباترین مسیررابرای زندگیم.
مینویسم برای پرواز، برای به اواز کشیدن تک تک حروف نگرانی. از من نخواهید به رقص دربیاورم عروسک زندگی را، که من تنها تصویرگر چشمانم.

بعد امتحان

دوشنبه 4 بهمن 1395

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:روزها در اون سر دنیا(سال سوم)، قدم به قدم، روز به روز تا اون بالاها، زبان و امتحان، 

سلام سلام سلام
چطور مطورید دوستان؟ واقعا خیلی خوشحالم که اینقدر دوستان خوبی مثل شما دارم. خیلی خیلی ممنون از پیامهاتون. خیلی حس خوبیه وقتی میبینی کسانی هستند که مراحل حساس زندگیت براشون مهمه و به تو اهمیت میدهند. خیلی دوستتون دارم. 
خوب براتون از چند روز قبل تا بعد امتحان بگم. اول از همه اینکه ظاهرا من خیلی زود شروع کرده بودم به خوندن چونکه جدا هفته اخر کم اورده بودم و اصلا حال و حوصله درس خوندن نداشتم اما از اونجا که زورکی بود باید با هر جون کندنی بود دوره را تموم میکردم. چهارشنبه کمی استرس داشتم اما پنجشنبه سرحال و بدون استرس و روی برنامه خیلی زود دوره را تموم کردم. جمعه هم با یک معجونی از نگرانی و مغز خواب و خسته و اماده رفتم سر جلسه. راستش امتحانش از اونچه که انتظار داشتم سخت تر بود و دقیقا تا 5 دقیقه اخر داشتم حساب کتاب میکردم و مساله حل میکردم که میشه بعبارتی دوساعت و پنجاه و پنج دقیقه تمام. خیلی دلم میخواست یکدور هم مسایل را مرور کنم و اشتباهات احتمالی عددی را درست کنم که فرصت نشد. اما درمجموع امتحان را خوب دادم. و تموم شد. بعد هم دوسه ساعتی تو دانشگاه به کارهای اداری کارجدیدم و صحبت با استادم گذشت که شب برای اولین بار بعد مدتها ساعت 8 از شدت خستگی و خواب الودگی چشمهام باز نمیشد. با اجازه شنبه را هم به خواب و رفتن به گیم سنتر با دوستهامون گذروندم. گیم سنتر رفتن اونهم اخر هفته اشتباه بود چون اونقدر شلوغ بود نشد درست و حسابی بازی کنیم اما دورهم بودن با دوستهامون واقعا خوبه و خوش گذشت. امشب هم خونه یکیشون دعوت داشتیم که من مجبور شدم بپیچونم. هنوز خستگی تو تنم مونده و فعلا خونه نشینی را ترجیح میدم. هرچند از فردا کار اداریم شروع میشه و باید ساعت 9 صبح اونجا باشم. از طرفی کارهای خیلی خیلی زیادی هست که همه را گذاشته بودم برای بعد امتحان و باید سریع انرژیم را براشون جمع وجور کنم. بعضیهاشون مثل اپلای برای اینترنشیپ جز الویتها هست که یک جورهایی مثل اپلای برای دانشگاه هاست. یعنی باید برای همه کارخونه ها و کمپانیها و لب ها اپلای کنم تا بتونم از یکیشون پذیرش بگیرم. کارهای مهم بعدی اپلای برای پی اچ دی دانشگاه خودم هست و بعد هم کار روی تزم که استادم ازم خواسته تا اواخر اپریل به پوستر تبدیلش کنم یک مرحله پیشرفت دیگه تو دانشجویی وووووو کار روی پروژه اف دی ای بعله اون را هم گرفتم. کارهای متفرقه مهم دیگه هم این وسط فراوونه که باید براشون برنامه ریزی کنم و انجامشون بدم.  دیگه اینکه جمعه که با استادم حرف زدم میگفت فکر نمیکنم برسی برای ماه می فارغ التحصیل بشی و برای فرصت بعدیش که سپتامبر هست زمان را درنظر بگیر. که من هم راضیم و بهم فرصت میده نقص زبانم را با دوره اینترنشیپ پرکنم. البته باز باید برای زبان یک برنامه بریزم. انصافا یادگیری این زبان برای من حالا حالا تمومی ندارد. تو فکر این هستم اگه فرصت بشه یک کلاس esl برم. اگه هم نشد واقعا براش وقت بگذارم و بخونم. 
حالا از این حرفها بگذریم. دوستان یک برنامه هست من و تو میگذاره. "خانه های رویایی با برادران اسکات" دیدید؟ اگه ایران بودم مسلما دیدن این برنامه دیوونه ام میکرد. یعنی من عاشق خونه های بزرگ اینجا هستم توی طبیعت زیبا. خوب باید بگم الان هم دقیقا همون حس را دارم چون باز هم زندگی تو اینجور خونه ها برام خواب و خیاله و تنها تفاوت اینه که میدونم همچین خونه هایی وجود دارد. اما نمیدونم واقعا با این وضعیت دانشجویی ما کی و چه روزی این رویا و خواب و خیال تبدیل به واقعیت میشه."  اسم این وبلاگ نشون میده که چقدر داشتن این جور خونه ها برای من مهمه و شاید هم نقطه اخر هدفم باشه"  البته خونه ها و بهتره بگم اپارتمانهای نیویورک اصلا هیچ شباهتی به این جور خونه ها نداره و برای داشتن همچین زندگی حتما باید ایالت عوض کنیم یا حداقل به منطقه لانگ ایلند که یکی از گرون ترین ها تو امریکا هست بریم. و صدالبته مهمتر از اون پوووولش هست که نمیدونم چندسال دیگه باید برای رسیدن بهش صبر کنیم. میخوامش. بدجور میخوامش.
پ.ن. راستی دیدید ستونها و اکثردیوارهای خونه هاشون از چوبه و چقدر نازکه! واقعیه و دقیقا ماده اصلی که اینجا خونه هاشون را ازش میسازن چوبه.

نظرات() 

امتحان زده 2

یکشنبه 26 دی 1395

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:زبان و امتحان، 

حتما میتونید حال و روز امتحان زده من را تصور کنید. خوبیش اینه که اخر این هفته تموم میشه و امیدوارم پاس بشم و داستان امتحان جامع برای همیشه تموم بشه.  امروز رفتم یک سر دانشگاه تا یک چندتا اشکالم را از یک درسی که من با استاد متفاوتی داشتم  از دوستم بپرسم. جمع خرخونها جمع بود. البته امیدوارم از کلمه خرخونی حس بدی پیدا نکنید. و بجاش کلمه درس خونی سبک شب امتحان را جایگزین کنید.  درواقع گروهی که قراره من باهاشون امتحان بدم یک چندتا امریکایی نیتیو داره و دوست کانادایی من هم با این گروه درس میخونه. شاید باور نکنید تو این گروه باوجود اینکه اکثریت پسر و امریکایی هستند غیبت و حرفهای کی با کی هست بیشتر از یک جمع اصیل سبزی پاک کنی تو ایران برقرار هست و این دفعه چندم هست که من این را میبینم..  حالا البته سنت سبزی پاک کردن سالهاست تو ایران جمع شده و همه سبزی خورد شده و بسته بندی شده میخرند اما اینجا....واقعا دیدن یک سری پسر موبور و سیاه درحال غیبت و خنده پشت سر همکلاسیشون عجیبه. جالبه تک به تک بچه های خوبی هستند اما وقتی دورهم جمع میشن حرفهای صدمن یک غازشون خیلی بیشتر از استاندارد میشه چی بگم والا. خوب همین دوستم یک کار تو دانشگاه برام جور کرده و فردا وقت اینترویو ام هست. کار منظورم کار واقعی نیست.از همین کارهای توی دانشگاه هست. حقوقش هم دقیقا مثل مت سنتر هست که میرم و هیچ فرقی نداره حالا چرا قبول کردم برم.؟ درواقع من ته قلبم حاضرم صد سال حساب دیفرانسیل به مردم یاد بدم و یکبار جواب تلفن ندم و این یک کار دفتری تو بخش تحصیلات تکمیلی هست و از اونجایی که با تلفن حرف زدن و با مردم درتماس بودن برام یک چالش واقعی هست  خودم را وادار بقبول این استرس اضافه کردم بلکه ترسم  از رودر رو شدن و تلفنی حرف زدن بریزه.  جالبه این یکی از همون جاهایی هست که سال اول چندباری مراجعه کردم و نشد کار بگیرم.
 ساعت 5 عصره و جز یکساعتی که از دوستم ایراد پرسیدم هنوز درس نخوندم . برم که اینجا نون و اب برام نمیشه. 

نظرات() 

روز ولنتاین

دوشنبه 27 بهمن 1393

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:نگاه اول، زیباترین لحظات زندگی، زبان و امتحان، 

سلام به دوستهای خوبم. خوبید؟ ولنتاین خوش گذشت؟  لحظات خوبی در کنار دوست یا همسر یا عشقتون  داشتید؟ میدونید که من دیروز صبح  امتحان تافل داشتم. مثل همیشه هم خرابکاری کردم. حقیقتش برعکس سالهای پیش که برای ایلتس حداقل یکماه درست و حسابی درس میخوندم. اینبار فقط تک و توک درس خوندم. مثلا روز قبل امتحان فقط یک نمونه تست لیسنینگ زدم و بقیه روز فرینج دیدم با اینحال فکر میکردم میتونم بالای 90 را بگیرم. اما ظاهرا اسم امتحان زبان برای من شرطی شده. بمحض اینکه پشت میز نشستم احساس ضعف شدیدی کردم و فکر کنم فشارم بشدت پایین اومده بود. کاملا خسته بودم انگار که از یک امتحان دیگه اومده باشم سر جلسه. یعنی از همون دقیقه اول با خستگی شدید و تمرکز کم شروع کردم و رسما پدرم در اومد تا تست تموم شد و فکر کنم حاصل این دسته گل چیزی در حد 80 باشه. البته امسال فقط برای 2 تا دانشگاه ادمیت کردم. فکر میکردم اول باید تافل بدم بعد ادمیت کنم و خلاصه دیر فهمیدم و اکثر ددلاینها گذشته بود. چقدر هم  بایدمنت این استادهای ایران  را کشید تا رکامندیشن بدن. نمیدونم استادهای اینجا هم همینطورن یا نه. خلاصه خسته رسیدم خونه اما با هدیه  ولنتاین همسر خستگی پرید. عشقم کلی گشته بود تا کیف شبی که مطابق سلیقه من باشه بخره و من که عاشقش شدم. شب ولنتاین هم خونه یکی از بچه ها که نیوجرسی زندگی میکرد دعوت بودیم. قبلا هم نوشته بودم با بچه های خوبی اینجا اشنا شدیم و تو هر مهمونی هم دوستهای بیشتری پیدا میکنیم. خلاصه در عرض دوماه گذشته خیلی بیشتر از ایران دوست و اشنا داریم. البته با هیچ کدوم صمیمی که تمومجیک و بیکت رابدونه نشدم. درواقع خیلی وقته که دوست صمیمی تو زندگیم نداشتم. یکی بود که اخلاق خوبی نداشت و تصمیم گرفتم عطایش را به لقایش ببخشم و گذاشتمش کنار و البته اونقدر اخلاقش گند بود که باوجود اینکه تنها دوست دبیرستانی و صمیمی من بود اما  احساس پشیمونی نمیکنم . بیخیال. داشتم از بچه های اینجا میگفتم. خلاصه دیروز شال و کلاه کردیم و برای اولین بار رفتیم نیوجرسی. جالبه دوتا ایالت اینفدر نزدیک هم و تا حد زیادی متفاوت و با رفت و امد راحت. یعنی با مترو میری تا وسط منهتن ،نزدیک مرکز تجارت جهانی سوار قطارهای نیوجرسی که به پت معروفه میشی و یکربع بعد هم نیو جرسی هستی. شهری با خیابانهای عریض تر. ساختمانهای سه چهار طبقه و معدود ساختمانهای بلند. درست برعکس منهتن که خیابونهای باریکی داره و دوطرف ساختمانهای بلند بغل به بغل هم ردیف شده. تازه بچه ها میگفتن محله دوستمون خیلی شهری هست و کمی دورتر خونه ها بزرگتر و به اصطلاح سابرب نشین تر هست.  مهمونی هم بینهایت خوش گذشت و یکی از شبهای عالی بود. جالب این که پدرو مادر دوستمون هم تو مهمونی بودن و برخلاف ایران که وقتی بزرگترها تو جمع هستن یکجورهایی حس میکنی حس و حال مهمونی گرفته میشه(البته من اینطوری بودم و اصلا به بقیه بسطش نمیدهم) اما اینجا حضور بزرگترها واقعا دلنشین بود.انگار یک روح و عمق خاصی به مجلس میدادن. و صد درصد همه این حسها بخاطر این هست  که از بزرگترهامون دوریم و قلبا این را میدونیم و خوب خیلی کمتر پیش میادکه  پدر و مادر بچه ها اینجا باشن و اکثر خودمونیم و خودمونیم. کلا من به این نتیجه رسیدم که فامیل و یک بزرگتر تو سرزمین دیگه خیلی حال میده. کلمه غربت را نمیارم. چون اینجا فهمیدم مشخصات غربتی  که ما تو ایران راجع بهش فکر میکنیم با اینجا خیلی فرق داره. مثلا من دلتنگ خانوادم هستم اما نه در حد ازار دهنده. یا همسر که خیلی نگران دلتنگیش بودم همینطور. یا مثلا دلم برای شهر تنگ نشده. اما دلم برای خونه ام خیلی تنگ میشه طوری که از وقتی اومدیم جرات ندارم یک عکس ازش ببینم. یا مثلا  من ایران عاشق شب بودم و تنهایی . هوا که تاریک میشد انگار دنیای من شروع میشد. اما اینجا هوا که تاریک میشه وحشت سراغم میاد. احساس میکنم خیلی دورم . تو ناکجااباد و توی یک سرزمین نااشنا و غریب. خلاصه اینه حسه غربت اینجا. درکل بگم بچه ها اینجا خوبه. بد نیست. عالی هم نیست. شاید هم بهتره بگم اینجا برای دانشجوهای باهوش و جوون ایرانی که بعد از تحصیلشون در ایران با چندرغاز حقوق استخدام میشدن حکم بهشت داره. چون میتونن همون زحمت را بکشن و کمی هم سختی را تحمل کنن در عوض رفاه خوبی برای خودشون بسازن. اما برای بقیه ادمها، بستگی به خودشون و معیارهاشون و سطح زندگی و درامدشون تو ایران داره. جالب اینه که تا وقتی هم ایران هستی هرچقدر تلاش کنی تا درک کنی و هرچقدر برات توضیح بدهن باز هم نمیتونی نوع زندگی و مشکلاتی که اینجا خواهی داشت را تجسم کنی. مثلا چند وقت پیش یکنفر شماره منرا به یک اقایی که قراره تا چند وقت دیگه بیاد داده بود برای تحقیق. این اقا همسرش داروساز بود و میخواست راجع به داروسازی اینجا پرس و جو کنه. دقیقا حس میکردم چقدر با دید اشتباهی داره به قضیه مهاجرت نگاه میکنه. یک ذوق و هیجان نهفته برای یک تغییر بزرگ. اما عملا بدون هیچ شناختی از ابعاد این تغییر. خواستم تو یکی دوجمله براش بگم قراره اینجا چی پیش بیاد دیدم متوجه نمیشه. یعنی نمیتونه بفهمه. هیجان اومدن به امریکا بزرگتر از اینه که بشنوه. البته باز هم میگم بچه ها این به این معنی نیست اینجا بده. فقط به این معنی هست که گل و بلبل نیست. یا اگه قراره گل و بلبل بشه باید چندین سال براش زحمت بکشی و احتمالا همینطور این زحمت کشیدن را ادامه بدی. نمیدونم والا. فعلا که ماداریم جلو میریم. و بعدا میگم که درست فکر میکردم یا نه. خوب بچه ها شبتون بخیر که از صبح تاحالا یکبند دارم سریال فرینج میبینم و الان هم پست و دیگه چشمهام داره باباغوری میبینه. از فردا هم باید بشینم پای درس که از هفته دیگه باز امتحانات میان ترم ماشروع میشه. شب بخیر
راستی ریحانه عزیزم بلطف اطلاعات خوب شما من اینهمه دوست پیدا کردم خیلی وقته خبری ازت ندارم. اگه هنوز اینجا را میخونی خوشحال میشم باز هم باهم حرف بزنیم.
از دوستهای عزیزم فریدا و علی هم مدتیه بیخبرم. میدونم سوگوارن و غم بزرگی تو دلشون دارن. میخوام بدونید که بیادتونم و همیشه به فکرتون هستم.
درواقع تک تک شما برام عزیزید. چه دوستانی که رفیق یکسال اول این وبلاگ بودن و رفتن وچه عزیزانی که از روز اول همراه من هستن. چه اونهایی که بعدا باهاشون اشناشدم. همتون را دوست دارم و بیادتونم.

نظرات() 

قاطی

جمعه 3 بهمن 1393

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:غرانه، چرت و پرت نویسی، زبان و امتحان، 

انتظار کارسختیه و همیشه بخشی از زندگی ما ادمها بوده.  دپارتمانی که برای کار اپلای کرده بودم گفته فردا نتیجه را میگه. دلم شور میزنه و نسبت به نتیجه خیلی بدبین هستم. هفته پیش جمعه که رفتم گفت باید با مدرس اون بخش حرف بزنه. بنظرم اگه مثبت بود تو همین هفته زنگ زده بود. اگه نشه فرصتی برای پیدا کردن کار تو دانشگاه دیگه ندارم. هرچند همه دپارتمانها را سرزده ام . اینهمه جا رفتم و هنوز نتونستم کار پیدا کنم. اونوقت یکی از همکلاسیهام ترم پیش رفته بوده دپارتمان ریاضی و چون اونزمان پربوده این ترم بهش زنگ زدن برای تدریس. میدونم که زبانش اونقدر خوب نیست که پرزنت خوبی کرده باشه. حتی رزومه خوبی هم نداشت و از من میپرسید کجا میتونه کمک بگیره برای رزومه درست کردن. جالبه همین دپارتمان را من دوبار مراجعه کردم. دفعه اول فقط رزومه گرفت و دفعه دوم گفت ما اصلا دانشجو قبول نمیکنیم. اینجا دقیقا هرکی به هرکیه. همون خرتو خر خودمون. یک کارمند خیلی راحت چون درجریان نیست میگه نمیخواهیم و یک کارمند چون درجریانه رزومه ات را میگیره و بعد اگه پیگیری نکنی یادش میره. خلاصه فکر نکنید فقط ایرانه که هردمبیله و اگه برید یک کشور جهان اول میتونید لذت نظم و عدالت و برابری را بچشید. نه عزیزانم این خبرها نیست. اوضاع اینجا هم همینطوره.اصلا من نمیدونم چرا اسم خودشون را گذاشتند جهان اول. باورکنید اگه اون ازادی حقوق نبود با کشور خودمون هیچ فرقی نداشت. البته من بابت اون بخش هم مطمئن نیستم چون هنوز به اون بخش  نرسیدم. یعنی بخوام یک چیزی براساس حق ازادیم بگم  بعد ببینم عکس العمل اینوریها چطوریه! هر چند این ترس و احتیاط بخاطر سالها زندگی تو مملکت گل و بلبلمون رفته تو خون و گوشتم و خیلی بعید میدونم بخواهم امتحانش بکنم. اخ بچه ها چقدر احتیاج دارم فردا جواب مثبت بشنوم.  توروجون من بیا و مثبت بشو  و به ما حال بده. ........... یکی یک مدال به این طبقه بالایی ما بده........ میخواستم برای 31 ژانویه تافل ثبت نام کنم.دیدم هیچی حالیم نیست .اعتماد بنفسم هم که صفر. عین بچه ادم هم ننشستم سر درس پس برای 14 فوریه ثبت نام میکنم. به به می افته قاطی امتحانهای میان ترم چه حالی بکنم من.حسابی هم دیر میشه برای اپلای و ادمیشن باز هم به به. میگم چرا من ادم نمیشم امتحانی که اینهمه زندگیم و سرنوشتم بهش بستگی داره را سرسری میخونم؟ گزینه الف: چون اون زمان که جدی میگرفتی چه گلی بسرت زدی که الان بزنی. گزینه ب: قاطی کردی گزینه ج: بی توضیح گزینه د: همه موارد

جواب گزینه د

پیوست:امروز جمعه هست .تاظهر خبری از تلفن نشد پاشدم رفتم دانشگاه و طرف گفت بااینکه نمره خوبی تو ریاضی دارم اما مطمئن نیست که من بتونم مطالب را به دانشجو منتقل کنم. و چندتا کاندید دیگه دارن و میخوان بهترین را انتخاب کنن. سعی کردم براش توضیح بدم چقدر این کار برام مهمه و بهش گفتم میتونه امتحانم کنه. اما قبول نکرد و گفت این هفته جواب را بهم میگه.دیگه حتی 20 درصد هم مطمئن نیستم.

هیچی ندارم بگم

نظرات() 

بازهم زبان

دوشنبه 15 دی 1393

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:روزها در اون سر دنیا(سال اول)، زبان و امتحان، 

سلام بچه ها ،چطورید؟ دوروزی هست جلوس نمودیم بر کاناپه سلطنتمون تو سوییت 60 متریمون و سعی میکنیم عین بچه ادم تافل بخونیم. یک استارتی هم زدیم. جالبه میرم تو فرومهای زبان میبینم طرف زده من وقت کمی برای اماده شدن دارم ومجبورم تو دوماه خودم را اماده کنم. روم نمیشه بگم داداش این حقیر کمتر از یکماه وقت دارم .حالا یکم بخواهم بخودم سخت بگیرم و بعد از شروع ترم هم بخونم یکماه، یکماه و نیم اما بیشتر نمیشه چون حجم درسها و امتحانات ترمم هم سنگینه .راستی نتیجه امتحانم هم A,B,C بود شاهکارنکردم اما گند هم نزدم.با اون مشکلات اول کار و وضع روحیم از خودم راضیم.بااینحال میخوام این ترم نتیجه بهتری بگیرم.البته یک چیز دیگه هم هست. گفتم که کار پیدا نکردم!. خوب تو این هفته میرم دانشگاه و یک پرس و جویی میکنم ببینم میشه واحد کمتر بگیرم و مشکلی برام پیش نمیاد ویکجوراهایی شهریه را سبک تر کنم.  از زبان بیشتر بگم. نمیدونم کی این بساط امتحان ایلتس و تافل میخواد از زندگی من برچیده بشه. اما چاره ای نیست و مجبورم این یکماه فشرده درس بخونم. کلا داشتم به زندگیم فکر میکردم.  زندگی من  ناخواسته جز اون دسته از زندگیهایی رقم خورد که همش زحمت و تلاش و کار زیاد بوده. درسته نسبت به خیلی از همسن و سالهام موفقیتهای بیشتری بدست اوردم و انصافا از هیچ همه زندگیم را خودم ساختم اما به نسبت بعضی از ادمها هم خیلی کار کردم و خستگی و فرسودگی این حجم کار و فشار روحی را روی خودم حس میکنم.(اشتباه نشه ظاهرم خیلی هم خوبه و خیلی کمتر از سنم میزنم)منظورم اینه که همش خسته ام و اثر اون همه فشار خط بزرگی روی روحم گذاشته که فکر نکنم هیچوقت پاک بشه.الان هم که این برنامه مهاجرت مابقی کارخط خطی را بعهده داره. میدونید شاید اگه برگردم عقب اینهمه کار نمیکردم. اما از طرفی هنوز هم میدونم این یکذره امکانات و اسایشی که دارم محصول همون سختگیریهاست. خلاصه نمیدونم.کاشکی یکم خوش شانستر بودم و دنیا روی خوشش را بیشتر بمن نشون میداد. باور کنید مطمئنم موجودی به نام شانس وجود داره که داره با دندونهای تیز و بلندش خنده موذیانه  ای تحویل من میده. اما خب خودش هم میدونه من اگه با خوش شانسی یک سوته به خواسته ام نرسم اما با زحمت هفت سوته خواستم را بدست میارم. بفرمایید چایی که بعد از یکروز درس خوندن میخواهیم بزنیم به بدن

نظرات() 

هالووین

پنجشنبه 8 آبان 1393

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:روزها در اون سر دنیا(سال اول)، نگاه اول، زبان و امتحان، 

سلام دوستهای خوبم.دلم میخواد بنویسم اما واقعا نمیدونم از چی؟چطوره این پست از خودم چیزی نگم و بریم سروقت امریکاییهای عزیز.خوب اصلا از همین هالووین شروع میکنم.هالووین دوروزه دیگه است .یکبار یکنفر گفت اخرین پنجشنبه اکتبر.اما دوروز دیگه جمعه هست نه پنجشنبه .پس احتمالا برمیگرده به ضعف انگلیسی من.البته خوشبختانه تا حد خوبی این ضعف برطرف شده.یادمه ایران که بودم چقدر از حضور سر کلاسهای اینجا میترسیدم. پیش خودم میگفتم اگه برم و نفهمم چی میشه.؟البته این به این معنی نیست که الان کامل میفهمم.اما میتونم کارهام را پیش ببرم.جالبه تو صحبت کردن خیلی بهترم تا فهمیدن منظورشون.یک چیز دیگه هم بگم بعد برم سر هالووین.مثلا اوایل وحشت داشتم تلفنی با کسی بخوام انگلیسی حرف بزنم واقعا نمیفهمیدم طرف چی میگه.الان بهتر شدم اما هنوز برام چالش حساب میشه....دیگه جدی جدی بریم سر هالووین .تقریبا از وسطهای سپتامبر بود که پای کدو تنبلها پشت ویترین مغازه ها وجلو خونه ها باز شد.خلاصه هر جا میرفتی یک سمبل از این جشن میدیدی طوری که فکر میکردی همین هفته دیگه قراره جشن باشه.اما درواقع قضیه اینه که اینها از هر فرصتی برای جشن گرفتن و شادی استفاده میکنن.الان دیگه پشت در اکثر خونه ها میشه تزیینات هالووین را پیدا کرد.حتی الان کدوتنبلها چشم ودهن پیدا کردن وتوشون شمع میذارن تا ترسناکتر بنظر بیان .حتی شنیدم یکشنبه روز زامبیها بوده. ما خبرنداشتیم واز دستش دادیم.اما عکسهای روز زامبی مونترال را که دیدم واقعا بنظرم جالب اومد.یعنی گریم بود اساسی.همونجا پشت عکس کلی ادم میترسید چه برسه به واقعیش....دیشب برای خوردن بستنی هم رفتم مک دونالد که دیدم از دم تمام پرسنلش لباس عجیب غریب پوشیدن.لباس زندانی وپلیس و جادوگر و....وحتی ظرفهاشون هم هالووینی شده بود....قراره یک فستیوال هم روز جمعه تومنهتن برگزار بشه که الان یکماهه من صابونش را دارم به دلم میزنم بریم.امیدوارم چیز جالبی باشه.البته ظاهرا جشن و کنسرت هم به این مناسبت زیاده اما خوب دلاریه وما هم ترجیحا امسال سمت این کارها نمیریم......یکم هم از درس ودانشگاه بگم.من اوایل فقط از زبان میترسیدم و فکر میکردم اگه این مشکل حل بشه دیگه مشکلی با درس خوندن ندارم وراحت نمره A میگیرم حالا این Aیعنی حدودا 90 تا 100 وبهمین ترتیب B+,B-نمره  80 تا90 هست وC+- هم 70تا 80 کمتر از C هم توبعضی درسها یعنی اون درس را پاس نکردی .خلاصه اون زمانها مطمئن بودم راحت A,B را میگیرم.حالا میبینم نه مشکل اصلی من زبان نیست.حتی درس خوندن هم نیست.چون واقعا برای درس خوندن وقت میگذارم.مشکل اینه که ضعیفم.و برعکس سالها شاگرد ممتاز ویا خوب بودن الان حس شاگرد خنگها را دارم.اما جدا امتحانهای اینها هم یکجوریه.نه انصافا وقتی طرف بیست تا سوال میده بعد عین خود بیست سوال جواب یک سوال صورت مساله سوال بعدی هست وتو توسوال دوم بجای 72   720 بدست میاری واز دم نمره نوزده سوال را نمیگیری این را جز خنگیها دسته بندی میکنید یا عوامل دیگه.بعد هربار تو هر امتحانی یکنوع سوتی بدی....اخه من از دست خودم کجا فرار کنم برم......میتونید راحت بخندید.خنده دار هم نباشه بخندید .اصلا اینجا خنده اجباریه .زود باش بخند دیگه.هاهاهاها هی هی هاها هوهوهاها هی هی هی ها هاهوهاهو

 

راستش اومدم عکسهای روز زامبی مونترال را براتون بگذارم اما منصرف شدم.خیلی خیلی گریمهاشون حال بهم زن بود.یعنی قیافه ها همه با گریم ترکیده ودل وروده ای .بیخیال داشتیم میخندیدیم این اسمان پرید این وسط با عکسهاش :))

ا

نظرات() 

بازهم

شنبه 7 دی 1392

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:زبان و امتحان، 

راستش نمیدونم چطوری و با چه کلمه ای توضیح بدهم.ارصبح حسهای مختلفی را تجربه کردم.غم و غصه .عصبانیت اما قویتر از همه ناامیدی هست.دلم بدجوری گرفته و خیلی خیلی ناراحتم.صبح که نتیجه را فهمیدم.به اجبار رفتم سر کار اما برای شیفت بعد جایگزین پیدا کردم و اومدم خونه و خزیدم زیر لحاف .(تسلی دادن به شیوه اسمان).خیلی دلم میخواست میشد گم و گوربشوم و از این زندگی فرار میکردم اما ارزوی محاله.............صبح که همسرم زنگ زد بگه نتیجه را توسایت زدندو اورال 6 گرفتم باورم نمیشد.همش فکر میکردم شوخی میکنه و ازش میخواستم سربسر نگذاره اما خبری از شوخی نبود وبعد از شنیدن نمره ها شوک شدم .خصوصا نمره اسپیکینگ باورنکردنی بود. پیارسال عید و پارسال عیدنمره اسپیکینگ من 6.5 بود و تو این حدودا دوسال گذشته وضع زبان من حسابی بهتر شده بود.امتحان را هم خیلی بهتراز قبل دادم.حدسم 7 و تو بدترین حالت 6.5 بود اما ممتحن بی انصاف 6 داده .میگم بی انصاف چون واقعا 6 حقم نبود.بقیه اسکیلها هم دست کمی از اسپیکینگ نداشت.

اسپیکینگ 6

لیسنینگ 6

ریدینگ 6

رایتینگ 5.5

اورال 6

شانس پی اچ دی که کاملا صفر شد و حتی شانس فوق لیسانس هم خیلی خیلی کم شد.بعید میدونم برای امسال بتونم پذیرش بگیرم.هم از لحاظ هزینه و هم روحی این قدرت را تو خودم نمیبینم که بلافاصله برای امتحان دیگه ای اماده بشوم.اگه نتونم پذیرش بگیرم بعد از عید................. حرفش را هم میزنم حالم بد میشود.مگر یک ادم چقدر توانایی برای جنگیدن دارد.عمرم فقط به شکست گذشت و تلاش برای تغییر.

واقعا مشکل از کجاست؟چرا بعضیها از جمله برادربی معرف خودم و خانمش که بسختی فرانسه حرف میزنند منتظر مدیکالشون هستند و یکی مثل خودم تلاش و شکست چاشنی زندگیشون هست.مگر نه اینکه نتیجه و ثمره برای کسی هست که تلاش میکند..........اما همین جا عملا قانون زندگی خودش را نقض میکند.میدونید اصلا این قوانین برای ادمهایی مثل من گفته شده تا سرمون به کار خودمون گرم بشود و بیخیال بی عدالتی های زندگی بشویم.دلخوشی پوچ .لعنت به این زندگی که تنها کاری که خوب بلد هست کشتن امید من بوده................دارم فکر میکنم اخرین باری که خبر خوبی شنیدم و واقعاشاد شدم کی بوده باور میکنید یادم نمیاد؟؟؟؟؟!!!!!!!!!یادم نمیاد کی زندگی روی خوشش را به من نشون داده.

نظرات() 

نتیجه جی ار ای

چهارشنبه 27 آذر 1392

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:زبان و امتحان، 

نتیایج انلاین جی ار ای اومد.فکر کنم ضربان قلبم به 180 رسید تا باز کنم و نتیجم را ببینم.راستش اونی که میخواستم نشد.

وربال 145

کوانتوم 153

رایتینگ 3

جمع وربال و کوانتوم باید بالای 300 میشد که نشد.298.دو نمره کم.زنگ زدم مشاور.میگه برای مستر میتونی اقدام کنی اما برای پی اچ دی احتمال کمتر میشود و بستگی به نمره ایلتس پیدا میکند.درواقع اگه ایلتس هم بد شده باشد دوباره امتحان و امتحان بازی شروع میشود.میدونید برای مستر نمیشود فاند گرفت.و هزینه های دانشگاه هم که خانه خراب کن هست.خیلی دلم میخواد برای پی اچ دی اقدام کنم.کاشکی ایلتس دیگه ضد حال نشود.

نظرات() 

روز امتحان

یکشنبه 24 آذر 1392

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:زبان و امتحان، 

چقدر زود اتفاقات مهم زندگی تبدیل به خاطره میشوند.انگاری که اصلا ازاول نبودند.

امروز سرکارم .از اتفاق قرار هست یک مدتی شاید یک ماه اضافه کاری کنم.یعنی 12 ساعت ناقابل سرکارم.خوب بریم سر امتحان دیروز تا مطلبش داغ هست یکمی از اون بگم.جمعه به ارامی گذشت و خوشبختانه از استرسهای وحشتناک امتحانهای قبلی خبری نبود.شنبه رسید و من با خوردن چند عدد قرص برای جلوگیری از حساسیت و سردرد و حالت تهوع و اضطراب احتمالی رهسپار امتحان شدم.7:30 رسیدم و امتحان تا ساعت 9:30 شروع نشد که نشد.یعنی حداقل یکساعت و نیم پشت میزم نشسته بودم تا سالن یواش یواش پر بشود.بعد نمیدونم متوکلوپرامید عوارض داده بود یا پروپرانولول با دوز بالا مصرف کرده بودم هرچی بود بصورت شدیدی خواب الود شده بودم .امتحان شروع شد اما میشد گفت با اینکه از نتیجه امتحان راضیم اما سختترین امتحانی بود که تا حالا داده داده ام .نه از جهت سوالها .بلکه بخاط خودم .درواقع هر بخشی که میخواست شروع بشود تا بخواهد تموم بشود و بعدی شروع بشود خیلی خیلی طولانی و سخت برای من میگذشت.(بعد این قلم سبز شده هر کاری میکنم سیاه نمیشود)یعنی نمیدونم چرا انقدر کشدار و طولانی میگذشت.بعد مجبوری هر ثانیه که نه هر لحظه تمرکز 100% داشته باشی.لیسنینگ ..........ریدینگ.............رایتینگ...........امتحان که تموم شد باورم نمیشد همه چی تموم شده.اومدم بیرون و دیدم همسری اومده دنبالم و منتظر ایستاده.یک ساندویچ هم برام خریده بود خدای نکرده این کالریهای سوخته شده سر امتحان, جبران نکرده نمونند.البته نیم ساعت بعد از هم جدا شدیم تا راستین بسر کارش برگرده و من هم به سازمانهای مربوطه سر بزنم.دو معاونت غذا و *دارویی و یک نظام *پزشکی.ساعت 3:30 رسیدم خونه و 4:30 برای اینکه خستگیم تکمیل بشود رفتم سر کلاس زبان .چند جلسه ای نرفته بودم و این وجدان هم دست از سر من برنمیداشت .رفتم و 8 برگشتم.اصلا یادم رفت بگم ........من خوب دادم...........البته اگر اون وسط خرابکاری نکرده باشم و نفهمیده باشم.امیدوارم خیت و بور نشوم.حدس میزنم لیسنینگ6.5-7 بشوم.ریدینگ 6-6.5ورایتینگ 6-6.5.دوهفته دیگر هم نتایج میاید تا شاید روسفید شویم.از امروز ,فردا هم باید بچسبم به سرچ دانشگاههای مختلف و رزومه فرستادن و خلاصه داستان بعدی.اصلا قرار هست یک برنامه شش ماه بعدی داشته باشم . راستش من و راستین مصمم هستیم هرچه زودتر این داروخانه را بزنیم.حالا من یک کلمه زدن استفاده میکنم اما واقعا برنامه ریزی سنگین و پشتکار فراوون میخواهد تا زیر بار استرس و احتمالا تغییرات سنگین و پول جور کردن و وام تسلیم نشویم.بعذ داروخانه خوب واقعا اجر و مزد اینهمه سختی را خوب میدهد و نوع بعدش خانه خراب کن هست.اصلا یک خواننده یکبار از من پرسید من که قصد رفتن دارم چرا میخواهم دارو*خانه بزنم؟خب تو خماری بمونید تا پست بعدی با علل تاسیس .

 

 

نظرات() 

راز ایلتس

چهارشنبه 20 آذر 1392

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:زبان و امتحان، 

بگذارید یک راز در مورد ایلتس بهتون بگم.ممکنه بارها شنیده باشید که  امتحان ایلتس احتیاج به تکنیک دارد ویا حداقل تبلیغات کلاسهای مختلف ایلتس را دیدید.خود من هم اسفند سال 89رفتم افرینش.حتما تبلیغش را تو روزنامه هم شهری دیدید.کاملا مزخرف و بدرد نخور بود.بلافاصله عید معلم خصوصی گرفتم که انصافا عالی بود و فروردین 90امتحان دادم.اورال 6 گرفتم.همون سال رفتم جهاد که اون هم کمابیش کمکی نکردواسفند 90 باز امتحان دادم همون اورال را گرفتم.سال 91 هم که کلا از فدرال کانادا قطع امید کردم.رفتم سراغ کبک.حدودا 5 ماه فرانسه خوندیم و اسفند تس اف دادیم هردو b1گرفتیم.همون نمره ای که میخواستیم اما چه فایده که کبک مدرک را قبول نکرد.حالا چی میخواهم بگم.میخواهم بگم تقریبا دوسال که بین این امتحان و ایلتس قبلیم فاصله افتادباعث شده که سطح کلی زبان من بالاتر برود.درسته کلاس خاصی تا همین تابستان نرفتم اما قضیه عین رانندگی هست.خود به خود بعضی چیزها ملکه ذهنتون میشود.امسال خواستم تکنیکها را دوره کنم.احساس کردم واقعا هیچ احتیاجی به بعضی تکنیکهای مسخره افرینش و جهاد نیست .همه وهمه فقط و فقط به سطح زبان بستگی دارد.یعنی اگر اون نمره ای که میخواهید را نگرفتید.خودتان را نکشید و ماهی یکبار امتحان بدهید.مگر تو مورد خاصی که واقعا سر امتحان بدلیلی تمرکز نداشتید.بنظر من یکسال بخودتان مهلت بدهید و فقط روی زبان عمومی کار کنید.همین .خود بخود دفعه بعد حداقل و بسادگی نیم الی یک نمره بهتر خواهید بود.یک سری تکنیک کلی که تو کتاب باریک تارگت باند 7 گفته شده و تمام.

نظرات() 

شفاهی ایلتس

سه شنبه 19 آذر 1392

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:زبان و امتحان، 

امتحان را دادم و الان راحت و اسوده در خدمت شما هستم.اونهم بعد از اینهمه استرس که دیشب و امروز صبح داشتم.دیروزخوب بودم تا اینکه شب رسید و هول پرید تو جونم.سعی کردم با درس خوندن ارومش کنم که نشد.خلاصه کلی تو بغل همسری جا خوش کردیم واندکی اروم گشتیم.موقع خواب رسید و  هی این دنده .اون دنده سه ساعتی گذشت دیدم نه از خواب خبری نیست باز همسری را بیدار کرده ایم بیا کمی ارامش به ما عطا فرما و خلاصه با همیاری راستین خوابیدیم. سرتون را درد نیاورم که صبح هم به زور قرص ایندرال و همراهی همسربه سلامت رسیدیم محل برگزاری ازمون.اما چه دم و دستگاهی بود اونجا.خوب شد قرص خورده بودم و گرنه اصل استرس همونجا بود تا ده دقیقه که منشی تو صورت من خیره شده بود تا ببیند این اسمان همان اسمان کارت ملی هست یا نه.والله تو چک این مسافرت هم اونقدر تک به تک اجزای صورت را نگاه نمیکنند.چشم و ابرو و دماغ و دهن و چونه و پیشانی .همه را از دم نگاه کرد  حالا خوبه کارت ملی بود و شناسنامه نداده بودم.وگرنه باید والدینم را می اوردم تا ثابت کنم.یک عکس 6در 4 هم دادم ویک عکس هم همونجا گرفتند.حدود ده و پنجاه بود که نوبتم شد.انصافا اتاقها همه عایق شده و مخصوص امتحان درست شده بود .ممتحن هم به چشم برادری خیلی درست و حسابی بود.امتحان شروع شد {(این تیکه را برای خودم مینویسم برای تجربه های بعدی. خدای نکرده.پس نخون دوست من چون طولانی و حوصله سر بر هست.از  دوباره شروع به خواندن کن)سوالها:اسم کامل-کجایی هستی-خانوادت را کی میبینی- دانشجویی یا کار میکنی-در اینده دوست داری چه شغلی داشته باشی-پیاده روی میکنی-بخش دوم:لباسی که در مراسم خاصی پوشیده بودی.چی بود و کی خریدی و کجا پوشیدی و چرا دوستش داشتی.-همه معلمین میگویند یک تا دو دقیقه مطلب بگویی کافی است.هنوز دو دقیقه نشده بود مطلبم تموم شد با دست اشاره کرد ادامه بده.سعی کردم ادامه بدهم امااونموقع چیزی بذهنم نرسیدمطالبم را دوباره تکرار کردم. تو چشمهاش ناامیدی را دیدمادامه سوالها:از اون مراسم عکس هم گرفتی.بخش سوم.تفاوت لباس قدیم و الان.خوب هست که از لباسهای کشورهای دیگه تاثیر بگیریم- نظرت در مورد پوشیدن یونیفرم تو محل کار)حالا من چه شکلی امتحان دادم.تو درک سوالها و با لهجه طرف هیچ مشکلی نداشتم.اما خیلی تند حرف میزدم.بهتر بود ارومتر حرف میزدم.کلا افتاده بودم رو دور تند.تو قسمت معرفی لغت اکادمیک کم اوردم.چند تا لغت معمولی را بلد بودم که صد بار تکرار کردم .ای کانتکت داشتم اما نه زیاد و لبخند هم نزدم.موضوع را نتونستم زیاد بسط بدهم و مثال نزدم.مثلا در مورد یونیفرم فقط گفتم راحتر از لباس معمولی هست و اگه قرار باشه هر روز لباس رسمی بپوشیم باید خیلی هزینه کنیم.در صورتی که بهتر بود میگفتم باعث میشود تو محیط کار منظم بنظر بیاییم و با روپوش معرف محل کارمون هست.اگرچه نظر نقشی تو نمره ندارد.اما اگر جملات و صحبتهاول ارگنایزد بشون و به اصطلاح سر و ته و هدف داشته باشند نمره بالاتر میرود.خیلی کم وسط امتحان کلافه شدم. اونجا که مطلب راجع به لباس رسمی و غیر رسمی کم اورده بودم و داشتم مطالبم را دوباره تکرار میکردم اما کمتر از دفعات پیش بود.فکر میکنم من و من خیلی کم داشتم و تقریبا فلوئنت و البته کمی تند حرف زدم.از لحاظ گرامری احتمالا خوب بودم.در کل امادگیم برای باز کردن و دلیل و مثال اوردن عالی نبود. کلمه هم برای توصیف لذت بردن از مهمانی و با هم بودن کم داشتم.}بهتر از دفعه پیش دادم.اما بدم نمی اومد یک هفت و نیم بگیرم و شاهکار کنم.شاید اگه کمی تمرین باز و بسط دادن مطلب کرده بودم امکانش بود.بهر حال تو حالت بد حدس میزنم 6.5 و تو حالت خوب 7 را بگیرم.حالا تصور کنید 6 بشوم چقدر ضد حال می خورم.خیلی دلم میخواد کمی هم غیر از درس حرف بزنم اما باشه بعد از امتحان شنبه.واقعیت هم این هست که الان تو این دوره این قسمت تو زندگی من پررنگتر هست .بروم کمی لالا و یک فیلم باحال ودوباره درس و مشق تا شنبه.

نظرات() 

دوروز به امتحان اورال

یکشنبه 17 آذر 1392

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:زبان و امتحان، 

دوباره که اینجا تشریف داری اسمون خانوم(خودم را میفرمایم)مگه شما سه شنبه امتحان شفاهی و شنبه امتحان کتبی نداری؟

براتون بگم حسابی اوضاع احوال درسیم خرابه.از اون طرف بجای اینکه بشینم درس بخونم.علاف علاف تو خونه ول میگردم یا پای تلویزیونم.اصلا نمیدونم چم شده(چه اتفاقی افتاده).بله داشتم میگفتم که پس فردا ساعت 10:40 بنده دارم امتحان میدهم .هی هم این ساعت و تاریخ ها را مینویسم. بلکه شوکی بهم وارد بشود بجای اینکه بفرمایید شام دیشب را برای بار دوم ببینم بروم سر درس.که این شوک حاصل نمیشود.

چیزی هم ندارم بنویسم.میروم اما دعا یا انرژی مثبت یا اگه مثل خودم به هیچ کدوم اعتقاد ندارید یک یادی از من بکنید.کلی ته دلمان چلچراغ روشن میکنیم.خداحافظ

نظرات() 

اینبار لیسنینگ

چهارشنبه 13 آذر 1392

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:زبان و امتحان، 

انگار همیشه باید یک گیری تو این ایلتس داشته باشم .تا بوده با ریدینگ مشکل داشتم. امسال که اومدم از این مشکل در بیام گیر کردم تو لیسنینگ.راستش لیسنینگ من تو این یکساله حسابی پیشرفت داشته.برای همین مطمئن میگفتم.اگه پارسال 6.5 گرفتم امسال حتما 7-7.5 را میگیرم.چی شد؟هر چی تست میزنم 5.5 میشوم.نمیفهمم چرا؟توفهمیدن مطالب مشکلی ندارم.و بیست غلط تو چهل سوال مصیبت هست.اعصابم حسابی خورد و خاکشیر هست و حسابی خسته شده ام ار امتحان بازی.اگر نتونم این امتحان را بگذرونم دوباره همین برنامه را بعد از عید دارم .پاک خستم. و از دست خودم عصبانی.دلم میخواد یک داد حسابی بزنم.دیگه کم کم حس خنگی میکنم.چندتا تست رایتینگ را هم شش زدم و هنوز خیلم کامل راحت نشده. برای اسپیکینگ و رایتینگ هم معیاری برای سنجش ندارم.چه میشود کرد.یک توصیه.یا بچگی برید سراغ زبان یا هیچوقت.بابا دهه سی زمان مناسبی برای یادگیری زبان نیست.........چه میدونم.صددرصد بقیه مثل من نیستند.پس برید.

راستی خدای نکرده یکهو از دستتون در نرود یک کامنت بگذارید.نکند شما هم امتحان ایلتس دارید؟

نظرات() 

جی ار ای پر

شنبه 18 آبان 1392

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:زبان و امتحان، 

بله باسلام وصلوات امروز امتحان دادم.جونم براتون بگه صبح که جلوی دانشگاه زبان رسیدم از دیدن صف متقاضی که هرچی میرفتم تموم نمیشد تعجب کردم .فقط تو حوزه ما 1500 نفر متقاضی. و حوزه دومی هم با همین رقم متقاضی .حالا این تعداد برای امتحان امروز و در سال چند مرتبه این امتحان برگزار میشود.فقط به این فکر میکردم دانشجویی هست که به فکر رفتن نیافتاده باشد. توی صف با دختری اشنا شدم که جرات نکردم سنش را بپرسم بس که کم سن بنظر می امد..میگفت جدیدا تافل داده و 105 شده.خیالش کاملا بابت بخش زبان راحت بود و میگفت از بچگی زبان خونده و کاملا به انگلیسی مسلط هست.خلاصه من که فکر میکنم تفاوت نسل جدید با نسل ما در همین باشد.زمان ما زبان اصلا جدی گرفته نمیشد و کمتر پدر مادری بچه اش را از بچگی میفرستاد زبان اما حالا نه.سالن هم که من را یاد کنکور هایی انداخت که دانشگاه ازاد میدادم. اخه سراسری که دختر پسر جدا بودیم.از سال سوم دبیرستان امتحان ازاد میدادم.هم ریاضی هم تجربی.هر سال هم قبول میشدم اما اخرش سر از سراسری در اوردم.بهر حال جو امتحان همونطوربود.موضوع رایتینگ راجع به (scandal)بود.میدونید که برای issueباید در حدود 400-700 کلمه در عرض سی دقیقه بنویسیم.موضوع دوم هم (argue و در مورد مدیری بود که تغییری تو منوی یکی از شعبش داشته و حالا باید بحث میکردیم قرار نیست این تغییر در مورد همه شعب صدق کند سی دقیقه هم فرصت داشتیم برای این موضوع استدلالی 300-400 کلمه بنویسیم.ده دقیقه استراحت و بعد 250 دقیقه تست وربال و ریاضی بی هیچ وقفه ای .من که ارزو میکردم یکبار بین چهار بخش حداقل دو دقیقه وقفه باشد تا نفسی بکشیم که نبود.تست پشت تست .خوشبختانه وربال وقت کم نیاوردم.امتحان ریاضی هم بیشتر به نمونه امتحانهای بارونز شباهت داشت تا خود ای تی اس.فقط چهار پنج تا جواب سوال را باید بصورت دیجیت شده مینوشتیم که من تعجب کرده بودم این دیگه چه صیغه ای هست و به چه دردشون میخوره.فرض گیر جواب 5 میشد که باید اونرا تو خونه های ریز 1-9 پر میکردیم.من که تا قبل امتحان نشنیده بودم و حسابی تعجب کرده بودم امیدوارم جوابها را درست وارد کرده باشم.برگشتن هم دوباره جمعیت دختر و پسر بود که از فرصت استفاده میکردند گپی با هم بزنند.کلی انرزی مثبت که باعث میشداین حس به تو هم منتقل بشود.خلاصه عین هجده سالگی درست مثل یک بچه مثبت که البته الان باید هم کاملا مثبت باشم سرم را انداختم پایین .خودم را به ماشین رسوندم.چند تا تلفن و خونه.

نظرات() 

وربال

یکشنبه 5 آبان 1392

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:زبان و امتحان، 

هفته پیش كتاب ١١٠٠ راتموم كردم و خوشحال  اخر هفته اومدم سروقت تست،بگذارید یك توضیح راجع به بخش وربال امتحان جی ار ای بدهم .این بخش سه نمونه سوال داره.٦ تست كامپلیشن ٥تست اكویولنس ٩ تست هم ریدینگ جمعا میشه بیست سوال بعد یك بیست سوالی ریاضی و دوباره یك بیست سوالی  بهمین ترتیب سوال وربال و دوباره بیست سوال ریاضی،هركدوم از این بخشهای بیست سوالی هم در سی دقیقه باید جواب داده بشود،نتیجه هم از ١٣٠-١٧٠ حساب میشه ،یعنی اگه كسی بیست سوال راكامل جواب بده ١٧٠ را میگیره ،حالا ایرانیها شاهكار میكنند اكثرا صد و چهل و خورده ای میشوند ،چرا؟چون سوالها خیلی خیلی سخت هست و باید اطلاعات خیلی خوبی از كلمات اكادمیك داشته باشید،برای قبولی تو دانشگاه هم حداقل نمره ٣٠٠ لازم هست یعنی من باید یك ١٤٠ از وربال بگیرم یك ١٦٠ ازریاضی ،خب حالا باتوجه به اینكه كلمات ١١٠٠ را کامل مسلط بودم اومدم سر وقت تست ،پاك دلم هری ریخت پایین وقتی ١٣٦ گرفتم،یعنی كلمه بیشتری باید بلد باشم دوباره برنامه گذاشتم های فركوانسی ورد  از کتاب بارونزجی ار ای را اینهفته تموم كنم،امتحان هم ده روز دیگه هست.هجده ابان.
خوب البته قسمت وربال بخش ریدینگ را هم داره كه كمابیش شبیه ریدینگ ایلتس هست و البته سخت،خلاصه مثل همیشه باز سطحم لب مرزی هست ،مدل ایرانیش میشه ٩كه یعنی یك نمره تا پاس شدن كم دارم .سعی میكنم حداقل استرس نگیرم .تا اخر هفته كه تستهای ریاضی را هم بزنم یك براورد بهتر از خودم دستم میاد

نظرات ستاره ای() 
  • تعداد کل صفحات : 2 
  • 1  
  • 2  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : اسمان پندار

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← نظرسنجی

    حسابی اینجا بی رونق شده. بازدید کننده های کم و از اون کمتر کامنتها. بنظرتون برای اینکه به اینجا رونق بدیم چیکار کنم؟







← آخرین پستها

← نویسندگان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :