my white house
من اینجام تا بنویسم، از خودم، افکارم ،گذشته ،اینده، خطاها وارزوهایم.
من اینجام تا به تحریردراورم زیباترین مسیررابرای زندگیم.
مینویسم برای پرواز، برای به اواز کشیدن تک تک حروف نگرانی. از من نخواهید به رقص دربیاورم عروسک زندگی را، که من تنها تصویرگر چشمانم.

تفاوت تحصیلی اینجا با اونجا

چهارشنبه 4 مهر 1397

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:درس و مشق خارجکی، 

سلام سلام اقا خانم من دیروز متوجه شدم میهن بلاگ اپ ایفون هم داره، البته احتمالا جدیدا اضافه شده چون قبلا چك كرده بودم و هیچی نبود احتمالا همین اپ كمك كنه تندتر پست بذارم خوب یكی از بچه ها از سیستم تحصیلی اینجا پرسیده بود، اینجا استادها جلسه اول سیلابس میدن، یعنی برنامه درسی هرهفته اشون را مشخص میكنند، زمان امتحانهای میان ترم و پایان ترم را مشخص میكنند. این برنامه را یا با ایمیل یا سایت دانشگاه كه مخصوص ارتباط دانشجو و استاد ساخته شده میفرستند. البته بعضی استادها سیستم ایمیل را به این سایت ترجیح میدن. اما بعضی تا تكلیف و امتحان ونمره ها را هم از طریق همین سایت میفرستند. تو همون سیلابس كتابهایی كه بدرد اون كلاس میخورن معرفی میشه. تو كلاسها استادها یا روتخته مینویسن یا اسلاید میذارن، اگه اسلاید اماده كردن همون را به دانشجوها میفرستن كه از روش بخونند. اگه هم رو تخته درس میدن مثل ایران نوت برمیداریم و از رو نوتهامون درس میخونیم. یك موردی كه اینجا هست اینه تكلیف و كوییز و امتحان تو طول ترم زیاد داریم كه با درصد بالایی رو نمره پایانی تاثیر میگذاره. خوب تفاوت بزرگ دیگه اینجا با ایران اینه، فاصله دانشجو و استاد تو كلاس حفظ شده. منظورم اینه تو ایران خیلی دانشجوها با استاد شوخی میكنند و سر زودتر تموم كردن كلاس و عقب انداختن امتحان و درصد نمره و خود امتحان چك و چونه میزنن اما اینجا این خبرها نیست، مثلا ما دیروز امتحان داشتیم تو ٤٠ دقیقه امتحان دادیم و بلافاصله استادشروع به درس دادن كرد و دوساعت بیوقفه درس داد، اونهم درس سنگین، خود من اونقدر خسته بودم كه واقعا از درس هیچی نمیفهمیدم و بنظرم بقیه هم همینطور بودن اما جیك هیچكس درنیومدو فكر كنم فقط خود استاده از رو قیافه بچه ها میفهمید كه همه خسته اند و میگفت خوب یك تاپیك دیگه هم اضافه كنم و این اخریشه ودیگه تموم. یا توضیح داد سه ساعت كلاس طولانیه اما دوره گردوایت همینه و حتی بچه ها شلوغ نكردن اره یا نه استاد و این حرفها،راستی به بچه هایی كه فوق لیسانس و دكتری میخونند میگن گردوایت.

نظرات() 

امتحان زده

سه شنبه 21 آذر 1396

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:روزها در اون سر دنیا( سال چهارم)، درس و مشق خارجکی، 

سلام حتما میتونید حدس بزنید چرا کم پیدا شده ام. فصل امتحانها هست. وسط این امتحانها تکلیف و مقاله فرستادنم یک بخشی از نمره هست که باید انجام بشه. راستش از اونجایی که تو ایران دوران دانشجویی را یکجورهایی شب امتحانی می گذروندم و اونقدر درگیر زندگی و داستانهای دوره بیست سالگی بودم که خاطره ای جز غیر از تو سر خود و کتاب زدن نداشتم همین باعث شده بود که سالها بعد هرموقع بخاطر برنامه باز اموزی پام به دانشگاه باز میشد با حسرت دانشجوها را نگاه میکردم و ارزوی دوباره دانشجو شدن داشتم تا اینکه اینجا اومدم و جونم براتون بگه تا همین ترم یکجورهای بچه مثبتی بودم با وجود شکنجه شدنم تو فصل امتحانها باز هم بچه فیلسوف وار از درس خوندن و دانش بالا بردن لذت میبردن اما انگار این تابستون تز و دفاع و همزمان پروژه و بلافاصله شروع درس انرژیم را گرفت. شاید هم اینها بهونه هست و کلا از درس زده شدم. خلاصه خانم اقا جان من که کم اوردم و نمیدونید چقدر این ترم منتظر شروع پایان ترم و یکماه تعطیلات بین امتحانها هستم. هرچند همین الان هم که دارم مینویسم. باید همین امشب یک مقاله را ایمیل کنم به استادم که 20% نمره هست. فردا هم یک تکلیف که داده هاش را فقط دراوردم و شکل ریپورت نوشتنش مونده بعلاااااوه امتحان سختی که پنجشنبه دارم و یکعااااالمه جزوه ای که باید براش بخونم و جدا از این این امتحان اونقدر سخته که همه بچه ها گلابی وار داریم کوییزهاش را پاس میکنیم و با وجود ههمه تو سر زدنها همچنان نمره هامون لب مرز بالا پایین میپره. مغزم هم که خسته هست و همین الان باید این پست را  جمع کنه شروع به درس خوندن تا خود نصفه شب کنه. دیگه براتون بگم از طرفی همه این تعطیلاتی که من بی صبرانه منتظرشم یعنی هفته ای سه روز ازمایش خوکی و چون فقط من و موبور نفرات اصلی هستیم. شیفتهای اصلی بین ما تقسیم میشه و بقیه کمک دست ما هستند . این یعنی دوشب در هفته 24 ساعت شیفت شب.تازه بغیر از ساعتهای اماده سازی برای ازمایش. اخه پروبهایی که زیر پوست میذاریم را خودمون میسازیم. اما ببینید که این درس خوندن با من چه کرده  که با این وجود بیصبرانه منتظر همین تعطیلات خوکی هستم. خوب دیگه خدمتتون عارضم خیلی دلم میخواست از کریسمس و حال و هوای کریسمسی بنویسم اما چون خودم هم جایی نرفتم و حسش نکردم چیزی براتون ندارم بگم. یعنی دارم اما باشه برای بعد. یک برف گوگوری هم شنبه اومد ویک کوچولو هوای اینجا سردتر شده بازم این بحثها برای بعد. اصلا خودم هم برم پنجشنبه جمعه با انرژی برگردم و بچتم.

نظرات() 

برنامه این ترم

شنبه 15 آبان 1395

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:روزها در اون سر دنیا(سال سوم)، درس و مشق خارجکی، 

امسال دانشگاه با سالهای پیش خیلی فرق میکنه. ترمهای پیش فقط موقع کلاسهام میرفتم سرکلاس و بعد از تعطیلی کلاس بلافاصله میپریدم تو مترو که به خونه برسم. اما امسال خیلی سر خودم را شلوغ کردم از یک لحاظ این شلوغی خیلی هم درست و ضروری بود. منظورم روتیشن ازمایشگاههاست. خیلی وقتم را میگیره. عملا وقتی میرم دانشگاه دیگه وقتی برای درس خوندن نمی مونه. هرروز دانشگاه و ازصبح تا بوق شام از این ازمایشگاه به اون ازمایشگاه. اما درعوض درستش همین هست. اصلا کل مبحث کار عملی یاد گرفتن تو ازمایشگاه هست نه تئوری خوندن. خیلی هم خوب. اما این وسط امتحان جامع هم هست که امتحان سختیه و لازمه واقعا براش وقت بگذارم. یکجورهایی عین کنکور در ابعاد کوچیکتره. هفت تا درس هست که باید بهش مسط بشم و تا روز موعود همه فرمولهای لازم را حفظ کنم. تازه امتحانش دروافع طوری هست که میخوان ارزیابی کنند میتونیم همه این درسها را برای حل مشکل یا مساله ای که جلومونه بکار بگیریم. یعنی سوالها درس به درس نیست و ترکیب درسهاست. اوووف. اکی. از همه بدتر درسی هست که پارسال من با یک استاد دیگه داشتم و پارسال هم کلاسیهای من امتحانشون را براساس جزوه اون دادن . حالا امسالیها جزوه اشون کاملا فرق میکنه و همه این مطالب را خودم باید یاد بگیرم. اووووف خیلی مطلبش زیاده و خیلی سخت و جدید. دیگه براتون بگم باوجود دوستهای هم رشته ای جدید ایرانیم که امسال اومدن واقعا حال و هوای دانشگاه برای من عوض شده. دخترونه های زیادی داریم. در مورد استادها و هندیها میگیم میخندیم و خلاصه همراه با درس و ازمایشگاه خوش میگذرونیم. حیف که دیر دانشگاه ما ایرانی دار شد اما واقعا هم کشوری داشتن تو دانشگاه موهبته و فضا خیلی شیرین تر و بهتر میشه. ( راستی من الان با نفر اخر هم خیلی صمیمی شدم). دیگه دستگاه خراب ازمایشگاه اصلی ام هم درست شد و دوشنبه میرم استادم را ببینم تا ازش دستور کار برای تزم را بگیریم. این وسط کارهای تزم هم داره اضافه میشه و من فقط میتونم بگم واویلا. چه کنم با اینهمه کار. از اونطرف سایه شوم او پی تی پس ذهنمه و میدونم بعد از امتحان جامع تو ژانویه باید بلافاصله از فوریه همزمان با تموم کردن تزم دنبال کار بگردم و از پس مصاحبه ها بربیام. کلا سخترین و پر استرس ترین و درعین حال شیرین ترین سال تحصیلی را دارم میگذرونم. دلم میخواست درسم به این سرعت تموم نمیشد و من هم دانشجوی پی اچ دی بودم اما واقعیت اینه که باید برای سر و سامون دادن به اینده امون سریعتر به سمت گرین کارت برم. البته خدا میدونه که با انتخاب ترامپ چه بلایی سرمون میاد و چه جوری میتونیم به گرین کارت یا درواقع اجازه کار و زندگی در امریکا برسیم. خوب من برم سر درس که خیلی کار دارم و قراره فردا هم از اخرین روزهای گرم پاییز استفاده کنیم با دوستهای قدیمی بریم پیک نیک. فعلا بااای

نظرات() 

و ااااااین ترم

دوشنبه 22 شهریور 1395

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:درس و مشق خارجکی، روزها در اون سر دنیا(سال سوم)، 

خوب درس خوندن برای ترم رسما از امروز شروع شد. یک کلاس اختیاری بیشتر ندارم اما ماشالله استادش استاد تکلیف و امتحان هست. یعنی فکر کنم کل هفته را فقط باید بشینم تکلیفهای این استاده را انجام بدم از طرفی هرهفته کوییز و امتحان داره.  مثلا هیچی نشده هفته دیگه کوییز داریم که قراره انلاین باشه. ایراد نداره فقط قضیه اینه که من دلم میخواد یک A تپل از این درس بگیرم تا معدلم را بالا بیارم. از طرفی امتحان جامعی که اخر ترم هم داریم حسابی هول و ولا داره و در کل این ترم ،حسسسسساااااااااااابی ترم درسه. و مشکل داستان  اینه که کار ازمایشگاه بشدت وقت گیر هست و میطلبه که هرروز از صبح تا شب و گاها اخرهفته ها ازمایشگاه باشی. من که کار ازمایشگاه را دوست دارم فقط باید یکجور برنامه بریزم که بتونم درسهای ترمهای پیش را برای امتحان جامع اماده کنم. راستی کار تدریس تو مت سنتر دانشگاه را هم گرفتم.پنجشنبه عصرها و جمعه ها اونجام. یک نامه هم به سوپروایزرمون دادم که منتظر جوابشم. و منتظر نامه پذیرش از اون یکی ازمایشگاه هم هستم که کارم را اونجا هم شروع کنم. همین ها دیگه. یعنی فقط خدا این ترم را به خیر بگذرونه.


نظرات() 

ترم اخر

سه شنبه 8 تیر 1395

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:اینده از ان من، درس و مشق خارجکی، 

تعدادوبلاگهایی كه نویسنده هاش خارج از كشورند و مینویسند خیلی كم شده، خوندن این وبلاگها كمك میكنه با شرایطم بهتر كنار بیام و بدونم مشكلات برای همه هست، همینطور باعث میشه نقاط قوت اونها را الگو خودم قرار بدم و امیدوارتر و قویترادامه بدم، حیف كه روز بروز از تعدادشون كم میشه، جالب اینكه هركی یكجور به اطرافش نگاه میكنه و همین نشون میده ما ادمهاچقدر متفاوت از هم هستیم، خوب طبق معمول من هم اینجا از افكار و احساساتم مینویسم وگهگاه هم از اتفاقات روزانه، براتون بگم كه روزها داره میگذره  نه خیلی تند و نه خیلی كند، به كار و كلاس و ورزش مشغولم ، ازاونجا كه اكثرا شهرستانم كمی بخاطر كارهای متفرقه ای که تهران هست وقت كم میارم، یكی از چیزهایی كه جدیدا تو مخم رفته جراحیهای زیبایی هست مثل عمل بینی یا لیپوماتیك، اما خب از اونجا كه مرتب كلاس دارم و ورزش میكنم میدونم تا مدتی باید ورزش را كنار بگذارم و برای همین خیلی مصر به عمل نیستم ،دیگه اینكه مرتب برای تقویت لیسنینگ و كامپرهنسیو سریال فرندز میبینم اما احساس میكنم كافی نیست و باید فكر دیگه ای براش بكنم، كلا ترس غریبی از زبان پیدا كرده ام ، نمیدونم چرا روز بروز بجای اینكه اعتمادبه نفسم بیشتر بشه ترسم بیشتر میشه، شاید بخاطر اینكه شدیدا از پروسه مصاحبه برای پیدا كردن شغل میترسم، دیگه هم تصمیم گرفتم فعلا گرفتن گرین كارت رو تو الویت قرار بدم و برای همین به مدرك مستر اكتفا كنم و دنبال پی اچ دی نرم، احتمالا بعد از اینكه خیالم بابت گرین كارت راحت شد یا پی اچ دی بخونم یا برای هم ارز كردن مدرك داروسازیم اقدام كنم اما فعلا رسیدن به كارو امنیت و زندگی برام الویته چون حسابی از زندگی بسبك دانشجویی خسته شدم و دلم امنیت و ثبات میخواد، راستی یادم باشه یك پست مفصل هم راجع به بچه بنویسم، اخه چندوقت پیش اوباما یك طرح به مجلس داده بود تو همین مورد كه متاسفانه مورد قبول واقع نشد اما احتمالا كلینتن باز طرح را مطرح كنه، البته اگه  رییس جمهوربشه، اوووف كه اگه ترامپ بشه چی میشه ( همین الان تو داروخانه یک مریض داشتیم که از امریکا اومده بود نظرش را راجع به انتخابات پرسیدم گفت احتمالش هست ترامپ بشه ;o )میدونید بچه ها كلا اعتماد به نفسم خیلی پایین اومده، امریکا من دو تا دوست هم رشته ای خودم پیدا كردم، اولی كه مثل من داروسازبوده  واز ایران اومده بهشتی خونده و قبلش فرزانگان بوده  ، یک دانشگاه دیگه داره مستر میخونه و فاند گرفته ، فوق العاده اكتیو هست و مرتب پروژه داره میده و تز هم گرفته، ادم كیف میكنه همچین دختری را میبینه،قصد داره پی اچ دی بخونه، البته رشته اش با من متفاوته و مثل من كارش محاسباتی و عملی نیست، بنظرم اینده درخشانی داره،این درحالی هست که من حتی نمی دونم چطور میشه یک پروژه برداشت. دومین دوستم كه بتارگی باهاش اشنا شدم هم رشته و هم دانشگاه منه، البته من درست قبل از اینكه مرخصی بگیرم و بیام ایران باهاش اشنا شدم دو ترمه که اومده وداره درسش را سه ترمه تموم میكنه، دوستم مقیم كانادا هست و زبان را مسلطه، اونقدر هم درسش خوبه كه از حالا تزگرفته و سوپروایزرمون هم بهش پیشنهاد پی اچ دی داده، هردو دخترهای بینهایت خوبی هستند و خوشحالم كه دوستهایی مثل اونها پیدا كردم، میدونم مقایسه كار خوبی نیست، اما واقعا دلم میخواست توانایی اونها را داشتم نه اینكه شاگرد متوسطی باشم و با دلهره و ترس از اینده روزهام را بگذرونم. البته این درس را از دوران دانشجویی ایرانم هم گرفتم که زندگی مسابقه نیست. وشاگرد زرنگ یا متوسط بودن نقشی در خوشبختی نداره اما باز که دوباره افتادم وسط درس و مشق دلم میخواست میتونستم خودی نشون بدم و بساطی بپا کنم. نه اینکه تازه بخواهم زبانم را قوی کنم و اسکیلهای کامپیوتررا یاد بگیرم. بهرحال چاره ای نیست. یک ترم از درسم مونده و میخوام درست و حسابی از این فرصت استفاده کنم احتمال داره تز بردارم و واقعا دلم میخواد یک کار خوب بیرون بدم . بقیه اش بعدا


نظرات() 

کلاس درس اونور ابی

دوشنبه 14 دی 1394

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:پندهای اسمونی اونور ابی، درس و مشق خارجکی، 

خوب یكی از بچه ها از من خواسته بود از درس ومشقهای اینجا بنویسم. كلا من ترم اول دانشگاه اونقدر اذیت شدم و در گیر پروسه خونه اجاره كردن شدم كه نصف بیشتر ترم را از دست دادم و تا بخودم بیام پایان ترم رسید اما حالا بعد از سه ترم سیستم درسی اینجا دستم اومده اینجا هم هر استادی برنامه و روش خودش را داره. همون جلسه اول و دوم كه داره درس میده و نحوه امتحانهای میان ترم را میگه میفهمی چطوریه. تا حالا اكثرا جزوه نویسی بوده و بعضیها هم هرجلسه تعدادی مقاله یا مطلب هم میدن كه تو خونه بخونی، حجم درس خوندن اینجا خیلی بیشتر از ایرانه، یعنی تموم ترم مشغول درس خوندنی و با اینحال احساس میكنی وقت كم داری. سر كلاسها میشه اب یا خوراكی خورد اما استادها از حرف زدن و پچ پچ خوششون نمیاد اكثر اوقات سكوت مطلقه.كلاسهای ما ٣ ساعته هست كه عین ٢.٥ حجم بالایی از مطالب را درس میدن اما چون بخاطر تعداد بالای امتحانهای میان ترم هرروز درس را میخونی موقع میان ترم هم برنامت فرق نمیكنه چون ٢٤ساعت روز كه بیشتر نمیشه و همون ساعتها را داری درس میخونی. و اما زبان، من هنوز با زبان مشكل دارم نسبت به ترم ١ وضعیتم خیلی بهترشده اما ١٠٠ درصد نمیفهمم. بااینحال بچه هایی كه تافل ١١٠ دارن میگن كاملا به زبان مسلط هستن. میدونید كلا ما تو ایران به همكلاسیهامون وابسته هستیم اما باید بدونیم اینجا فقط خودمونیم و خودمون و هیچكس جز خودمون نمیتونه كمكمون كنه.خوب اینهم كمی مطلب از درس و مرس.میدونید فرودگاه وین خیلی اروم و خلوته و من حس میكنم كلا همه شهرباید اینجوری باشه، خوشم اومده، نیویورك هیاهو و ازدحام و سروصداش دستكمی از تهران نداره، تازه دوروبرت بیشترهندی و چینی و مكزیكی میبینی .من كه اخرسر حتما میرم یك ایالت دیگه كمی با ارامش زندگی كنم. 

نظرات() 

امتحان پایان ترم جهنمی

یکشنبه 22 آذر 1394

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:روزها در اون سر دنیا(سال دوم)، درس و مشق خارجکی، 

به به سلام به دوستهای گلم. نمیدونید چقدر دلم برای اینجا و شماها تنگ شده بود. تموم روزهایی که امتحان داشتم پر پرمیزدم بیام اینجا مطلب بنویسم و موضوع هم تو مغزم جولان میداد اما کو وقت. یعنی این سری امتحانهای پایان ترم یکی از سختترین دوره های امتحانات پایان ترم بود. عملا شهید شدم. نه تنها من . اشک همه بچه ها در اومده  بود. همه امتحانات توی یک هفته. و حجم مطالب هم بینهایت سنگین و زیاد. هرچی هم میخوندی مگه تموم میشد. توسر و کله امون میزدیم تا دوره امون تموم بشه شاید باور نکنید امابرای  هر درس فقط حدودا 7-8 تا صفحه پشت و رو فرمول حفظ میکردیم و یاد میگرفتیم. شاید بپرسید مگه فرمولها را نمیدن؟ راستش در کل 4-5 تا مهم هاش را سر امتحان میدن ولی در واقع باید همش را بلد باشی. اخ اخ که امتحانات هم یکی از یکی سختتر. یعنی هر امتحانی میدادیم همه بچه ها میگفتند سختترین امتحان این دوره بود و بعد دوباره بعدی می اومد بدتراز قبلی. هی دلم میخواست تو اون دوران بیام بنویسم خاطره اش را ثبت کنم برای بعدهای خودم. نشد که نشد. حالا هم همچین دوره استراحت ریشه دوونده زیر پوستم که تموم حسهاو موضوعات پریده رفته. بذارید تا بحث درس و امتحانه یک مثال هم برای مقایسه این وسط بگذارم. گفته بودم که اینجا معدل خیلی مهمه و برای داشتن یک معدل خوب باید حداقل از سه تا درس هر ترم، دوتاش را A بگیریم و یکیش B+ حالا این جناب A یعنی چی؟ یعنی گرفتن 90 از 100 یا بعبارتی 18-20 از بیست و این خانم B هم یعنی 16-18 از 20 . وB+ هم یعنی همون 17 خودمون. پس میتونید حدس بزنید که وقتی میگن دانشگاههای خارج عین قیف هست به این خاطره. و بیشتر میتونید درک کنید که چرا اینجا باید اینقدر درس خوند چون فقط بحث پاس کردن درس نیست. خوب دوست جونها خیلی زود برمیگردم برای پست بعدی. راستی 6 تا کامنت خیلی خیلی خوب از شما دوستهای نازنینم دارم . همین امروز که میشه تا فردای شما جواب محبتتون را میدم. 

نظرات() 

سه مرحله

جمعه 29 آبان 1394

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:روزها در اون سر دنیا(سال دوم)، درس و مشق خارجکی، 

درسته که تموم تاریخهامون فرنگی شده اما من هنوز به تقویم رومیزی ایرانی وفادارم و تاریخها را توی تقویم ایرانی یادداشت میکنم. البته اعتراف میکنم که خیلی اوقات هم تاریخ ایران از دستم میره و نمیدونم الان کدوم ماه ایرانی هستیم. اما باز هم لذت بودن تقویم ایرانی روی میز خیلی بیشتر از تقویم فرنگی هست.این چند روز بیشتر بهش چسبیدم  تا بتونم درست و حسابی برنامه ریزی کنم و حس بگیرم :))خوب .امروز 30 ابان هست و از حالا امریکای امسالمون به سه بخش تقسیم میشه. یک بخش از امروز تا 20 اذر که بخش درس خوندن نیمچه فشرده هست. 10 یک امتحان میان ترم و 16 18 و20 اذر سه تا امتحان پایان ترم دارم. جوووون به اینهمه درس (قیافه کج و معوج) دومین بخش از 20 اذر شروع میشه تا 2 بهمن که امتحان جامع دارم  احتمالا یک برنامه تفریحی اولش و بعد هم دوباره درس و سومی هم از 2 بهمن تا 29 بهمن که روز پروازمون به ایران هست و صددرصد یک برنامه بدوبدوی تقسیم کردن وسایل و ساک بستن و بقیه را تو انبار چیدن و خونه را تحویل دادن و شووووووووت پروااااااز. اره چاره ای نیست باید یک ترم مرخصی بگیرم. البته هنوز کارهاش را شروع نکردم و یکمی استرس اون هم هست. اما تو همین هفته تمومش میکنم. قبلا حس بدی داشتم که قراره درس را نیمه تموم بگذارم اما الان روز بروز حس بهتری دارم که نیمه دوم ایرانم. راستش مساله کاری ایرانم مساله مهمی هست که دیگه کاملا وقتش رسیده حل بشه. حتی اینطوری خیلی بهتره چون دقیقا تکلیف و برناممون مشخص میشه و میتونیم رو روند اون برای ایندمون برنامه بریزیم. درواقع این فرصت پنج ماهه مشخص میکنه که دفعه بعد که اومدیم اینجا چندسال پشت هم موندگاریم یا احتیاج هست که مرتب رفت و اومد داشته باشیم. حتی میتونه روی رفتن من رو پروسه پی اچ دی یا ا پی تی هم تاثیر بگذاره. خوب برای همینه که هیجان برگشت و سروسامون دادنش را دارم. راستی امسال من خیلی از جنبه مالی زندگیمون حرف نزدم. خوب امسال تا اینجای کار 5000دلار هنوز به دانشگاه بدهکارم. پولش را هم نداریم بدیم . یعنی باید بگیم از ذخیره پولی که دیگه کفگیرش به ته دیگ رسیده بفرستند که ترجیح میدیم کمی پول هم ایران داشته باشیم. میخوام از دانشگاه بخوام قبول کنه بدهیم را ترم دیگه بدم . امیدوارم قبول کنه. باور میکنید فکر حساب کتاب را میکنم مخم سووووت میکشه. واقعا نمیدونم این 5000 تا و هزینه ترم اخر که 13000 دلار ناقابل دیگه هست را چطوری جور کنیم. و بعدش چی میشه؟ بیخیال قرار شده فکر موضوعات خیلی دور را نکنم. خوب این هم از زندگی من. برم که مرحله اول یعنی درس خوندن نیمچه فشرده را از ساعت 12 ظهر جمعه بوقت محلی شروع کنم. اوه اوه اوه درس خوندن را بگوووووووووو



چندساعت بعد: ظاهرا نمیشه اصلا رو زندگی حساب کرد. به ما هم نیومده کمی حس خوب داشته باشیم. وضعیت کارراستین ثبات نداره. ناراحتم. خیلی.
وای چقدر حس بدیه احساس میکنم یکهو پشتمون خالی شد.

نظرات() 

از همه چی

دوشنبه 18 آبان 1394

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:روزها در اون سر دنیا(سال دوم)، درس و مشق خارجکی، زشت وزیبا، 

هوا هنوز خیلی خوبه. انگار نه انگار که وارد نوامبر شدیم. اکثر روزها یک کت پاییزی یا یک ژاکت برای بیرون رفتن کافیه. زمستون اینجا خوب نیست و سرماش اذیت میکنه. ظاهرا پارسال هم نورعلی نور بوده و سرماش بی سابقه بوده.برای همین این هوا خیلی میچسبه. همین الان اب و هوا را چک کردم و فکر کنم یواش یواش تو این هفته هوا زیر ده درجه هم برسه.بازم خوبه تا موقعی که زیر منهای ده نرفته :) از محله امون اصلا راضی نیستم. دقیقا حکم دیوونه خونه را داره. غیر از شنبه ها که محله کمی ارومتر میشه بشدت الودگی صوتی داره. صدای بوووق قطع نمیشه و ما هم به این صدا عادت نمیکنیم. غیر از اون کارواش اتوبوسهای مدرسه جلوی خونمون هست که صدای پمپش به این صداها اضافه میشه. این محله به امن بودنش معروفه . درست .واقعا محله بچه هاست و همیشه چندتا بچه مشغول بازی تو خیابون هستند اما من دیگه سراغ این محل نمیام. غیر از الودگی صوتی تو این محل از دیدن خیلی از اداب و رسوم امریکایی که دوستش داریم محرومیم. مثل دیدن مردمی که حال و احوال میپرسن و هرچه امریکایی تر هستن این رسم قویتره. یا تزیین خونه ها برای هالوین و احتمالا برای کریسمس اینده .یا حتی زیبایی خونه ها و اهمیت دادن به زیبا کردن نیمچه باغچه جلوی خونه اشون.تو محله قبلی ما حتی قاشق زنی بچه ها تو هالوین را هم دیدیم که خیلی حس خوبی داشت. اما اینجا اصلا اصلا خبری نیست.حتی روح و حال و هواش هم از اینجا رد نمیشه. من هم تو اوج امتحانها بودم و اصلا فرصت نکردم برم محله های دیگه قدم بزنم. برای رژه هالوین هم که بیرون رفتیم فراموش کردیم موبایل یا دوربین ببریم و برای همین امسال کاملا بی عکس موندیم:( راستش خیلی ذوق داشتم امسال باز هم کلی عکس هالوینی بگیرم و برای شما تو اینستا بذارم.  اما جور نشد که نشد. حتی غیر از روزی که رفتیم خارج از شهر هنوز فرصت نشده یک دل سیر از برگ ریزون پاییز لذت ببرم. حالا دوسه روزی تو این هفته وقت ازاد دارم. احتمالا یا یک پارک برم یا محله زیبای قبلی برای شنیدن صدای خش خش برگها.(حیف که پارسال خیلی به ما سخت گذشت و الان که میریم سمت اون محل کمی دلم میگیره ) خوب امروز 9 نوامبر هست و تا چهارهفته دیگه امتحانهای پایان ترم هم سر میرسه و بعد ترم تمام. اینجا تو طول ترم انقدر امتحان داری و مشغول درس هستی که ترم خیلی سریع و البته سنگین میگذره. تازه این هفته بعداز دوسه هفته فشرده بودن امتحانها کمی وقت برای خودم دارم و نشستم سر وبلاگ. حتی دیشب تا اخر وقت داشتم رو امتحان میان ترمی که باید امروز جوابهاش را برای استاد ایمیل کنیم کار میکردم که خوشبختانه دیشب تموم شد و با اینکه استاد وقت را تا فردا عصر تمدید کرده اما من دیشب تمومش کردم. امتحانهای اینطوری برخلاف اینکه بنظر میرسه راحتتر هست اما زمان بره و گاها سخت تر. مثلا این امتحان 4 سواله است با 25% از نمره کل.فقط  یک سوالش دقیقا 3 روزتمام برای کامل کردنش وقت برد.تازه من کاملا من مسلط بودم به سوال و میدونستم راه حل چیه و گرنه معلوم نبود چقدر وقت میبرد. یاد این افتادم که هنوز راجع به جواب یکی از این سوالها مطمئن نیستم و بهتره از این تمدید وقت استفاده کنم و بیشتر روش کار کنم.قبلا هم گفتم که نمره و معدل اینجا خیلی مهمه و برای همین کامل بودن جوابها اهمیت داره. 
یکی از بچه ها از من پرسیده بود اینجا تقلب هم میکنن؟ راستش تو امتحانهایی که تو خوددانشگاه گرفته میشه نه. دانشگاه خیلی رو تقلب حساسه. اما تو اینجور امتحانها که تو خونه هست. هندیها ظاهرا گروهی کار میکنن و استادها هم خیلی شاکی میشن اما چون 90% یا حتی بیشترجمعیت کلاسها هندی هستند کاری نمی تونن بکنن و فقط تذکر میدن. باز یکی از بچه ها پرسیده بود تو چرا باهاشون دوست نمیشی. میدونید دوست هستم اما بااینکه ظاهرا باتو دوست هستن اما عملا هوای همدیگه را بیشتر دارن و خیلی راحت تو هندی نیستی مثلا برای اون امتحان سخته من میدونستم نمونه سوالهای سالهای قبل از دانشجوهای هندی سالهای قبل به جدیدیها منتقل میشه. به هرکسی رسیدم ازش خواستم اگه سوالها به دستش رسید به من هم بده. همه میگن باشه اما تو عمل نه و دقیقا لحظه قبل امتحان که داشتن سوالها را با هم کار میکردن متوجه شدم که حسابی لجم گرفت و کفری شدم. درسته هندیها ظاهرا ساده و خاکی بنظر میرسن اما خیلی خیلی گروهی کار میکنن و درواقع کمک کننده هندی هستند نه نژادهای دیگه. حتی بچه های چینی معتقدند که استادهای هندی هم تفاوت قائل میشن و به دانشجوهای هندیشون بیشتر اهمیت میدن. یا دوستهای ایرانیمون که سالهاست سابقه کار تو این مملکت را  دارند معتقدند هندیها خیلی بدجنس هستند و تاحالا خیلی اذیتشون کردند. من هنوز خودم به این نتیجه نرسیدم. اما اینکه بدونی نمونه سوال دارند و باوجود اینکه ازشون میخواهی اما تورو خودشون نمیارن حس خوبی نمیده. بهرحال امیدوارم این حرف درست نباشه. اوه اوه راستی یک چیز دیگه هم که اینجا دیدم و برام عجیب بوده دیدن حس و حال رقابت سر نمره هست. دقیقا یاد روزهای دبیرستان میافتم که البته اون زمان دبیرستان من یکی از تاپهای تهران بود. رقابت تا حدی شدید بود که در مورد منابع درسی یا ساعتهای درس خوندن هم چیزی نمیگفتن و به بغل دستیشون بچشم یک رقیب بالقوه کنکور نگاه میکردن.اینجا هم بعضی بچه ها منرا یاد اون خاطرات می اندازن البته نه به اون شدت اما به تو به چشم رقیب برای گرفتن پوزیشن کاری نگاه میکنن. خوشحالم که خودم این اخلاق را ندارم. خوشحال میشم نظر شما دوستهای خوبم که سابقه کار یا زندگی با هندیها را دارید بدونم.فکر کنم بهتره پست را همین جا تموم کنم و بجاش تواین هفته که کمی وقتم ازادتره دوباره بیام بنویسم.

نظرات() 

این ترم

پنجشنبه 7 آبان 1394

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:روزها در اون سر دنیا(سال دوم)، درس و مشق خارجکی، 

ترم سنگینیه. یاد اولین ترمم می افتم که توی کلاسها دست و پا میزدم تا هرچه بیشتر مطلب بگیرم. این ترم هم همینطوره. همیشه تو درسهای فهمیدنی عالی بودم اما اینجا با زبانی که کامل نیست  فقط تو حسرت کسانی هستم که زبان  انگلیسی زبان اولشون هست یا هندیها  که کاملا مسلطند. درس خوندن سخته و سختتر خوندنش به زبانی دیگه هست. بعضی اوقات که درسی را خوب جلو میرم طبیعتا کلی احساس اعتمادبه نفس و غرور دارم و خودم  را تو یک جایگاه خوب  تصور میکنم. گاها هم مثل این چند وقته پاک از خودم ناامید میشم. میبینم تو کلاسها پدرم در میاد تا 70-80% مطلب را دست و پاشکسته بفهمم. مطلبی که اگه به زبان فارسی بود  صددرصد تو همون کلاس میفهمیدم اما حالا بزور جزوه و درس خوندن نصفه و نیمه تو ذهنم جای میگیرد. تو درس فیزیکال فارماسی بد نیستم. شاید چون محاسبات داره دانش ریاضیم بکمکم میاد. اخ اخ دوشنبه امتحانش را داریم .درس فارماکوکینتیک درس شیرینی هست. اما معلم امریکایی زبانش بااینکه خوب درس میده اما بینهایت تند حرف میزنه و فهمیدن درس را برام سخت کرده. امتحاناتش هم محاسبات داره هم نوشتنی و سخته. مثلا همین الان سوالهای امتحان میان ترمش را برامون ایمیل کرده نگاهش کردم اما واقعا نمیدونم باید از کجا شروع کنم. امتحانش 10 روز دیگه هست اما چون همزمان امتحان فیزیکال هم دارم میترسم وقت کم بیارم . سومین درس هم انالیز یا همون روشهای تجزیه دستگاهی هست. با یک معلم افتضاح و درسی افتضاحتر. امتحانش هفته پیش بود که خراب کردم. خیلی از بچه ها خراب کردن....... نمیدونم چرا اینها را نوشتم. میدونید بچه ها چندوقت پیش راستین ازم پرسید دوست نداشتی الان تو ایران یک داروخانه خوب داشتی یک خونه بالاشهر و زندگی خوب . جواب دادم فرصت زندگی کردن تو ایران را میتونم همیشه داشته باشم اما باید از این فرصتی که داریم برای ساخت زندگیمون تو اینجا کمک بگیریم. جواب خوبی بود هردومون قانع شدیم. اما دوسه روزی هست دارم فکر میکنم واقعا برای اینهمه زحمت و سختی که الان برای درس خوندن اینجا داریم جواب هم میگیریم؟ یعنی واقعا اینده خوبی میشه اینجا ساخت؟ اوف که دوباره این فکرها ریخته روسرم. خستگی درس و کلاسها و ناامیدی از روندشان افکاررا پررنگتر هم کرده . واقعا ترم سنگینیه.جدی نگران ترم و نمراتم هستم. اصلا نمیدونم بااین وضع پذیرش پی اچ دی بهم میدن؟ یا از اون مهمتر واقعا حوصله دارم این پروسه درس خوندن را برای 3-4 سال دیگه هم ادامه بدم......اوف...... خوب یکم هم از راستین بگم. خوشبختانه شرایط کاریش خوب پیش میره. بتازگی مدیریت یک فروشگاه بزرگ را بهش دادند.  فکر میکنم در حد کار جنرال پیشرفت خوبی باشه. ....... براتون از خانوادم که برای دیدن برادرم کانادا رفتند هم بگم. خانوادم دوسال پیش یک سفر چندکشور اروپایی هم رفته بودند. حالا فکر نکنید خیلی تیشان فیشان هستند. دوتا کارمند بازنشسته اند. خلاصه امسال که رفتند کانادا حسابی تو ذوقشون خورده. قبلا کسی بهشون گفته بود کانادا از المان قشنگتره .اصلا بگذارید اینطور بگم عجیب غربت زده شدن. و بشدت دلتنگ ایران. قبلا سفر اروپاشون دوماه طول کشیده بود و هرروز زنگ میزدیم شاد و خوش و خرم بودند اما اینبار معلوم نیست چرا بنده خداها بدجورحس غربت پیدا کردند. و فقط بخاطر برادرم و خانواده اش و نوه عزیزتر از جونشون میخواهند سه ماه کامل بمونند. این وسط تازه غصه وضع زندگی من و برادرم را هم میخورند که ببین چه زندگی برای خودتون ساختید و همش درس و این هم وضع زندگیهاتونه. نمیدونم. شاید هم راست میگند. ادم واقعا نمیدونه چی بگه. از یکطزف ایران با اون فضای غم و مردم همیشه عصبانی و غمگینش و مشکلات اجتماعیش. اینطرف هم سختیها و کوه موانعی که باید رد کرد....... خوب برم که بجای درس خوندن باز نشستم به تایپ کردن. راستی دوستهای خوبم هنوز 6 تا کامنت از پست قبل موندهکه جواب ندادم. میبخشید.  لابلای درس  یکی یکی جواب میدم:)

نظرات() 

اهمیت زبان

پنجشنبه 9 مهر 1394

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:پندهای اسمونی اونور ابی، روزها در اون سر دنیا(سال دوم)، درس و مشق خارجکی، نگاه اول، 

سلام دوستهای گلم. اول از همه میخوام بابت کامنتهاتون تشکر کنم. واقعا خوشحالم که دوستهای خوبی مثل شما دارم. شاید باورنکنید اما واقعا و از ته دل تک تک شما را دوست دارم. خوب بریم سر پست. دیروز اولین امتحان میان ترم را دادم. خوب بود. جالبه که نمره این امتحان 10% فاینال حساب میشه و موندم با این حساب چندتا امتحان دیگه باید بدیم. حالا خوشبختانه دوتا درس دیگه فقط دوتا امتحان دارن یکی میان  ترم. یکی پایان ترم. اهااان . تاریخ امتحان جامعمون هم مشخص شد. 22 ژانویه. عملا گند زده شد به تعطیلات کریسمس. اما مهم نیست. فقط همین یکباره و چون نمره اش برای گرفتن پذیرش پی اچ دی مهمه باید خوب درس بخونم. اصلا یک واقعیت مهم در مورد اینجا اینه که بشدت به معدل اهمیت میدن. خیلی خیلی زیاااااااااااد. یعنی چون من ترم اول یک c+ گرفتم اوضاعم خطریه وبااینکه ترم پیش 2تا A و یک B+ هم داشتم هنوز اون کمبود معدله جبران نشده و باید مراقب باشم این ترم کمتر از b+ نگیرم.

خوب این هم از این. خبر بعدی اینه که مادر و پدرم فردا شب پرواز دارند برای کانادا. از اونجاییکه برادرم پی ار داره یعنی اینکه شهروند موقت محسوب میشه براشون دعوتنامه فرستاده و اونها هم کارهاشون را کردند و دارند میرند. بشدت هم دلشون میخواد برای ژانویه همه با هم بیان امریکا و حتی از من خواستند دعوتنامه بفرستم که ما فقط برای جشن فارغ التحصیلی میتونیم دعوتنامه بفرستیم پس باید ببینیم بهشون ویزا میدن یا نه. از طرفی امتحان جامع من هم قوز بالا قور هست. بیخیال. حالا کو تا ژانویه.

یادتون میاد روز اول که من رسیدم اینجا یک اقایی که برادر دوست دوستمون بود از بالتیمور اومد دنبالم؟ واقعا محبت بزرگی در حق من کرد. پارسال که استودیو یعنی خونه بدون اتاق خواب داشتیم این اقا چندین بار اومد خونمون و خیلی هم خوب بود. امروز هم زنگ زده به راستین که من دارم میام. خلاصه امشب تو فینگیل اتاقمون مهمون هم داریم. راستش را بخواهید برای ما یکم سخته. اما هرچی فکر لطف و محبتی که این دوست در حق ما کرد را میکنیم. میبینیم ایراد نداره .

دیگه بریم سر درس دادن و این حرفها. شما که غریبه نیستید و میدونید اوضاع زبان من خوب نیست. راستش من موقعی که اساتید دارند درس میدن مشکل زیادی با زبان ندارم و میفهمم. بخصوص امسال وضعم از پارسال بهتر شده و گوشهام حسابی روغن کاری شده اند. اما هنوز بصورت جدی باحرف زدن معمولیشون  مشکل دارم. جالبه در مورد اینترنشنالها اصلا مشکلی ندارم. یعنی طرف اگه بزرگ شده اینجا نباشه کامل میفهمم و جواب میدم اما خدانکنه که طرف امریکایی اصل باشه واقعا گیر میکنم. بعد نصف بچه هایی که برای کلاس ریاضی میان امریکایی هستند. خوشبختانه درس ریاضی هست و میشه با مثال درس را بهشون فهموند اما وقتهایی که شروع میکنن به حرف زدن اونوقت هنگ میکنم. بنظرم این امریکاییها یک جور غرغرو میان. یعنی فکر کنم فرهنگشون هست که مثلا از استاد یا کلاس یا از اینکه درس و ریاضی سخته ونمیفهمند گله کنند و حرف بزنند. البته من خودم هم یک غرغروی کوچولو هستم و نمیخوام بگم بده و ال و بل !. بیشتر دارم براتون از فرهنگشون میگم. ولی جدی جدی باید یک فکری بحال این بخش از زبانم بکنم. میدونید حتی وقتی میخوام یک بخش از ریاضی را شفاهی بگم مشکل پیدا میکنم . و حتما باید با توسل به کاغذو قلم و مثال منظورم را کامل برسونم. خوشبختانه تو این بخش خوب هستم و همشون از من راضین و حتی میپرسن چه روزهایی هستم تا بیایند و من بهشون درس بدم..... اوه اوه گاهی مسایل سخت هم هست و اونوقت تو دلم میگم وقت گل نی. ریاضیم خوبه. اما بعضی مسایل برای دبیرستانه. یا ما اصلا تاحالا نداشتیم و یا به یک شیوه دیگه حل میکنیم. مثلا امروز یک دختر سیاه کم حوصله اومده بود گفت من ریاضیم خوبه و فقط میخوام ببینی تکالیفم درست هست یا نه. نگاه کردم دیدم یا ابر فرض تابع دایره را میخواد و محاسبه قطر. اومدم کتاب را باز کنم که یادم بیادتابع دایره چی هست دیدم داره جیغ جیغ میکنه برای چی کتاب را باز میکنی ومن فقط میخوام تکالیفم را چک کنی. دیدم این طرف مجال نمیده. یک چیزهایی یادم بود یک نگاه به حل مساله خودش کردم بقیش هم دستم اومد و بعد مسلط براش توضیح دادم و غلطهاش را گرفتم. اونقدر خوشش اومده بود پرسید کی ها هستم. اما با اون اخلاقش امیدوارم دیگه روزهای من سر وکله اش پیدا نشه.

میدونید بچه ها این ترم یک دلیل دیگه هم برای رفتن به پی اچ دی پیدا کردم. توهمین کلاسهای ریاضی  میبینم که بچه های هندی تند تند مطلب راشفاهی توضیح میدهند. اما من این توانایی را ندارم. پس توی رقابت کاری برای گرفتن کار هنوز اماده نیستم و لازمه مدت بیشتری تو دانشگاه باشم تاعلاوه برعلمم زبانمهم بهتر بشه و بهش مسلط شم.

خوب خیلی حرف زدم.بریم دیگه. شب بخیر دوستان.

نظرات() 

بخرم نخرم؟

پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:غرانه، درس و مشق خارجکی، روزها در اون سر دنیا(سال اول)، 

سلام .حرف خاصی ندارم. امتحان و امتحان بازیه. دیروز پروژه را تحویل دادیم و شرش تموم شد. امتحانش را هم خوب دادم. امروز هم امتحان دارم. دیشب خانواده برادرم رسیدن ایران و حال و هوای خونه مامانی حسابی شاد شده. اونقدر هم سرشون شلوغه بزور گیرشون میارم دو کلمه حرف بزنیم. برادرم حسابی سوغاتی خریده.تقریبا برای همه فامیل و دوست و اشنا خرید کرده. حتی برای من و راستین که خودمون هم اینطرفیم. میگفت سفر اول بعد از مهاجرتشونه و دوست داشته دست پر برگرده. خوب من  هم بدم نمیومد این سفر برای اقوام خرید کنم. منظور از اقوام عمه و خاله و دخترخاله و اینهاست. اما حقیقتش اصلا نمیتونم و درست هم نیست از پول فروش خونه خرید کنم. از یکطرف هم احساس میکنم زشته به خاله ات برسی و بقول معروف یک هله پوک دستت نباشه. بیخیال بعدا راجع بهش فکر میکنم فعلا برم سر درس. چندساعت دیگه باید پاشم برم سر جلسه امتحان.... حال و هوای روحیم هم یکروز افتابی و یکروز بارونی. سه شنبه کلی دلم برای خودم و وضع زندگیم سوخت و گریه کردم. همش پیش خودم میپرسم یعنی کابوس این نوع زندگی یکروزی تموم میشه و باز صاحب خونه و زندگی میشم؟ بفکرم رسید یک عکس از وضع زندگیم برای شما بذارم بعد دیدم ادم که زشتیهای زندگیش را به تماشا نمیذاره .فقط راجع بهشون حرف میزنه و غر میزنه خخخخ. برم دیگه. ناهار هم ندارم.

نظرات() 

پایان ترم دو

یکشنبه 6 اردیبهشت 1394

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:درس و مشق خارجکی، 

سلام دوستهای خوبم. اگه میبینید خبری ازم نیست بخاطر شروع امتحاناته. تا دوشنبه هفته دیگه سه تا امتحان و یک پروژه دارم. ّپروژه را با 4 تا از بچه های دیگه باید کار کنیم. به اصطلاح کار تیمی که برای اینها خیلی مهمه و باارزشه و کمکت میکنه که برای اینده کاری اماده بشیم. دوهفته هست داریم روش کار میکنیم. این هفته هم مطالب نهایی و نوشتن و چون فرصت نمیکنم تایپ نوشته ها را هم گذاشتم بعهده راستین. یعنی الان تو اون مرحله هستم که دیگه ظرفیتم از درس و مشق پرشده. بعد تازه هفته شروع شده. یعنی فردا که کلاس دارم . پروژه را باید چهارشنبه تحویل بدم. همون روز هم امتحان داروسازی صنعتی، پنجشنبه امتحان حساب دیفرانسیل و دوشنبه هم  امتحان فیزیکال فارماسی با کلی فرمول و مساله که روش کار نکردم. ورم کردم. پکیدم.... اوه من تو کار با ورد مبتدیم. این تابستون باید کلی ورد و اکسل و از این جور چیزها را کار کنم که جدی جدی اینجا نیازه. راستش همیشه از این جور برنامه ها بدم میومده وسراغش نمیرفتم اما انگار چاره ای نیست. من برم ادامه برنامه پکیدن. فعلا

نظرات() 

تفاوت دانشگاه اینجا با اونجا

چهارشنبه 13 اسفند 1393

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:درس و مشق خارجکی، نگاه اول، زشت وزیبا، 

بهمین سرعت امتحانهای میان ترم سروکله اشون پیداشد. باز خوبه این ترم فقط یک امتحان میان ترم داریم و مثل ترم پیش از شش تا امتحان خبری نیست. برای همین یکجورهایی این ترم راحتتر بنظر میاد. خیلی وقته دلم میخواد کمی از دانشگاههای اینجا براتون بنویسم و امشب بعد از یکی دوساعتی حساب دیفرانسیل خوندن و داغ کردن مخم فرصت پیش اومد که کمی روده درازی کنم. خوب از کجا شروع کنم و چی بگم؟ اول از همه اینکه حداقل واحدی که اینجا تو لیسانس میشه برداشت 12 واحده و تو فوق لیسانس 9 واحد .  از اونجا که من ترمهای دانشگاهم تو ایران 20 تا 20 تا واحد برمیداشتم میتونم بگم این حجم کم واحد باعث میشه ساعتهای کمتری دانشگاه باشم. یعنی چیزی حدود 9 ساعت. تو ایران فکر کنم هفته ای 20-30 ساعتی کلاس داشتیم . اینطوری وقتی میرسیدیم خوابگاه اونقدر خسته بودیم که جون نداشتیم درس بخونیم و همه درسها میموند برای پایان ترم شب امتحان. بعد دوهفته ای فشرده و شبانه روزی درس میخوندیم و خلاصه ترم تموم میشد و خلاص. خوب اینجا هم بساط درس خوندن پهنه اما بخاطر درصد مساوی نمره میان ترمها یکجورهایی تقریبا از اول ترم باید درس را بخونیم. تفاوت دیگه ای که میتونم بگم در عملی بودن و کاملا تخصصی بودن درسهاست. مثلا ترم پیش ما درسی بنام محاسبات داروسازی داشتیم که همون ریاضی خودمون میشه. و از اونجا که تو رشته من با نمودار خیلی سر و کار داریم . بصورت کامل روی مشتق و انتگرال کار شد. اما دیگه خبری از اثباتهای مسخره ریاضی نبود. و البته در ادامه این ترم هم حساب دیفرانسیل در سطح ریاضی 4  داره اساسی درس داده میشه( خوشبختانه بااینکه تو ایران از ریاضیات خوشم نمیومد این درس اینجا نقطه قوت معدلم هست و توش خوبم) یا مثلا ما درس داروسازی صنعتی را داریم و دقیقا اموزش میبینیم که بعدا بتونیم فرمولهای دارویی را طراحی کنیم. بگذارید اینطور بگم تو ایران هیچوقت هیچ کدوم از اساتیدمون نیومدن از کار و محیط داروخانه بگن. اما اینجا استادها سعی میکنن ما را با محیط کارخونه ها و مسایلی که روبرو میشیم اشنا کنن. مثلا این ترم گروه بندی شدیم که فرمولاسیون و طراحی یک دارو را بعنوان پروژه هم انجام بدهیم. یعنی از کوچکترین موارد مثل بارالکتریکی دارو ومحلول تا نوع ومقدار موادجانبی را باید تعیین کنیم.(یک اعترافی بکنم بچه ها . بااینکه تو محاسبات بدک نیستم اما کلا این رشته خیلی صنعتی و بقولی مهندسی هست. دلم برای بدن انسان و درسهای خودم خیلی تنگ شده )  خوب دیگه براتون از چی بگم؟ کتابخونه هاشون چندین بخش ه هست و غیر از قسمت امانت گرفتن کتاب . یک سالن برای کار با کامپیوتر و به اصطلاح ریسرچ داره . تقریبا مثل کتابخونه های خودمون بااین تفاوت که یکی از شلوغترین قسمتهای دانشگاه هست. من نمیدونم ملت اوت تو چی کار میکنن؟ مگه خودشون هرکدوم یک لپ تاپ ندارن:) دیگه اینکه ترم پیش کمتر نیاز بود به رفرنسهایی که اساتید برای درسهاشون معرفی میکنن رجوع کنیم. اما این ترم کتاب خونی یک پای کار درس خوندنه. ماشاله کتابها هم گرون. خلاصه بساط پی دی اف پهنه. دیگه اینکه تو دانشگاههای اینجا اهمیت زیادی به کارهای فوق برنامه و ورزش داده میشه.مثلا میبینی نصف مساحت دانشگاه با ساختمونهای بلندش زمین چمن دارن. همه جور ورزشی هم از جمله بسکتبال و والیبال و تنیس و کریکت و شنا و غیره توش پیدا میشه اما ظاهرا برای شرکت تو این ورزشها باید یک سابقه ورزشی درست و حسابی داشته باشیم وخلاصه اینطور نیست بریم بگیم سلاملیکم. کلاسهای اروبیک و زومبا و سالسا و کار با ماشین و استخر هم هست. که با کلاسهای من تداخل داره و البته تنبلی هم سر وگوش میجنبونه.اگه اجازه میدادن باهمسر برم احتمالا بی بهونه هرروز میرفتم اما متاسفانه جز استخر اونهم یکساعت در هفته همچین اجازه ای در کار نیست.دیگه اینکه دانشگاه  اینجابشدت  پولکیه. مثلا من شهریه ام را تو چهارماه پرداخت میکنم. نصفش که6200 تا میشه را دادم و همینقدر هم تا اپریل باید بدم . اونوقت 25 دلار از حساب ماه پیشم مونده باور نمیکنید نامه میدن دم خونه . میل میزنن. و چون این 25 دلار را بخاطر سیستم بانکی خودشون جریمه شدم . زورم میاد بدم اما خوب اینها از 25 دلار نمیگذرن. یا ترم پیش خودشون یک اشتباهی کرده بودن و فکر میکردن 7 دلار بدهکارم. باورم نمیشد تماس گرفتن برای 7 دلار. بعد هم که فهمیدن اشتباه از خودشون بوده حتی عذر خواهی هم نکردن. جدا سیستم مالی و بانکیشون مزخرفه. قدر کشورمون را بدونیم. دیگه خیلی حرف زدم. من برم. شب خوش دوستا

نظرات() 

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : اسمان پندار

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← نظرسنجی

    حسابی اینجا بی رونق شده. بازدید کننده های کم و از اون کمتر کامنتها. بنظرتون برای اینکه به اینجا رونق بدیم چیکار کنم؟







← آخرین پستها

← نویسندگان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :