تبلیغات
my white house - مطالب نیویورک
my white house
من اینجام تا بنویسم، از خودم، افکارم ،گذشته ،اینده، خطاها وارزوهایم.
من اینجام تا به تحریردراورم زیباترین مسیررابرای زندگیم.
مینویسم برای پرواز، برای به اواز کشیدن تک تک حروف نگرانی. از من نخواهید به رقص دربیاورم عروسک زندگی را، که من تنها تصویرگر چشمانم.

هزینه ها

شنبه 15 تیر 1398

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:نیویورک، قدم به قدم، روز به روز تا اون بالاها، نگاه اول، 

سلام به دوستهای عزیزم. 
امروز سومین روز از تعطیلات لانگ ویکند تو امریکاست. خوب ما به دو دلیل جای خاصی نرفتیم اول از همه فرصتی برای استراحت جسمی و دوم مسایل مالی. دیشب حساب کردیم دیدم حدود 12000 دلار به کردیتهامون بدهکاریم و برای همین باید خیلی دست به عصا خرج کنیم. خصوصا که امسال خبری از حقوق fda برای من نیست و خیلی خیلی حقوقم پایین میاد. این وسط مسافرتهایی مثل شرکت تو  کنفرانس هم پبش میاد که دانشگاه ما خیلی دیر و کمتر از هزینه پول پرداخت میکنه. شروع به نوشتن پست کردم اما هنوز نمیدونم در مورد چی بنویسم.
چطوره برگردم و یکم 5 سال گذشته را مرور کنم شاید هم برم سراغ بحث مهاجرت به امریکا نظرتون چیه. سال 93 بود که من با سر پریدم تو دل مهاجرت. اون موقع انقدر میخواستم برم که حتی اگه تنها راه ممکن مهاجرت قاچاقی میشد انجام میدادم. البته خوشبختانه تعدادی راه برای رفتن بود و هست که اخرش موفق شدم از راه دانشجویی به امریکا بیام. اون موقع حدود 7 سال تمام سعیم را برای رفتن به کانادا كرده بودم یك بدشانسی تمام عیار اولیه و بعد مشكل زبان .البته شاید اگه مجبور نبودم که کار کنم باید یکسال خونه میموندم و تموم وقت زبان میخوندم و از سد بدشانسی اولیه سر فایلمون به قوت زبان تو مرحله بعدی میگذشتم. خلاصه نشد و مسیر به امریکا ختم شد. میدونید دوستان من هنوز مشکل زبان دارم و نوشتن این پاراگراف قبلی تلنگری شد که الان فکر کنم خوب من همین الان هم توی یک برهه دیگه دارم با سد زبان دست و پنجه نرم میکنم که به تقویت شتابی زبان احتیاج دارم و دوباره دارم همون اشتباه را انجام میدم. الان هم وقتی هستش که به یک همت بالا برای تقویت سیستماتیک زبان احتیاج دارم. اینجاست که فرشته های خیر و شر روی شونه هام دارن میجنگن. شر یا تنبلی یا توجیه میگه تو همین الانش هم وقت برای خودت نداری. داری بهرحال پیش میری. فرشته خوب میگه. همین الان خودت داشتی گذشته ات را واکاوی میکردی و میگفتی من باید این کار را میکردم. ببین دوباره مشابه همون شرایط را یکجای دیگه داری. میخوای باز تو اینده حسرتش را بخوری، فرشته شیطون میگه. ای بابا اومدیم یك پست بنویسیم به كجا ختم شد.
این هم مقوله زبان و معظل همیشگی من. همونطور که میدونید من از مهاجرتمون خیلی خیلی راضیم( اسم مهاجرت میارم اما فعلا در مرحله خونه به دوشی و بیجایی هستیم). تازگیها فهمیدم یکی از دلایل راضی بودنم ذات پویا طلب من هست. من ایران هم کار سنگین میکردم اما از کار اصلا لذت نمیبردم. اینکه کار تحقیق اینجا را دوست دارم اینه که هدف داره. جلو میره و تغییر را میشه دید. کارتو داروخانه بعنوان یک داروساز این حس را برای من نداشت. شاید لحظه ای مریضی از مشاوره ات تشکر کنه اما اون حس رضایت عمیق ایجاد تغییر را بهم نمیداد. اینجا وقتی میبینم نتیجه کارم هرچند بصورت جزیی تغییری تو علم داروسازی داره حس خوبی بهم منتقل میشه. در واقع یک پروژه تحقیقی ابتدا مسیر و انتها داره. البته قدرت مسایل مالی را هم نباید تو مساله رضایت شغلی دست کم گرفت. بنظرم اگه میدونستم بعد از اینهمه کار تحقیقی. دراخر شغلی با درامد پایین دارم مسلما تا این حد احساس رضایت نمیكردم .حالا که بحث پول را مطرح کردم. خوبه یک سر به درامدها هم بزنم. فقط اینرا اضافه کنم. من خیلی به این قضایا وارد نیستم وهمه چیز را حدودی میگم و دوستانی که امریکا زندگی میکنن اگه متوجه شدن برداشتم اشتباهه لطفا تصحیح کنند.خوب من اینجا راجع به حقوق میگم و مسلما درامد شغلهای ازاد و خاص خیلی فرق داره. فکر کنم درامد متوسط معمولی تو امریکا 40000 تا 70000درسال باشه. پایینتر از 40000 درسال مثلا مثل خود ما، یا باید خیلی سخت زندگی کنیم یا به امید اینده از رو كردیت خرج كنیم. درامد از 60000 تا 90000 درسال درامد متوسط خوب میشه. حقوق داروساز اینجا 120000 دلار درساله که درامد خوبی حساب میشه. اما این درامد ثابت هست. حقوق یک تازه کار با phd میتونه از 90000 درسال شروع بشه اما خوبیش اینه ثابت نیست که با کسب تجربه و به اصطلاح درجه علمی بالاتر که به تعداد سال تجربه تو رشته بستگی داره این حقوق بالا میره. ابته اگه مدیر بخشی بشیم مسلما درامد خیلی بالاتر بره و میتونه به حدود 200000 درسال برسه. میدونم درامد دندانپزشک و پزشک هم چیزی بین 150000 تا 250000 درسال هست که البته مثلا طرف اگه پزشک جراح باشه تا 700000-800000 درسال درامدش بالا میره که خوب پزشکهای جراح خودمون هم تو ایران به همین نسبت خیلی بالاتر از بقیه درامد دارن. حالا برای مثلا زندگی تو نیویورک به چقدر درامد احتیاج داریم؟
میدونید که نیویورک یکی از گرونترین شهرهای دنیا هست و مثلا اینجا با پولی که برای اجاره یک اتاق میدیم میشه یک خونه یک خوابه یا حتی چندخوابه تو ایالتهای دیگه گرفت. اما کسی که زندگی تو نیویورک را انتخاب میکنه انقدر عاشق استایل و شیوه متفاوت زندگی اینجا هست که همین را هم بعنوان بخشی از این شیوه قبول میکنه. خوب و اما هزینه ها. هزینه یک اتاق متوسط ماهیانه از 1000 تا 1700 میتونه متفاوت باشه. البته مثلا دوستهامون یک زیرزمین دوخوابه تو قسمت خوب بروکلین با ماهی 2000 تا اجاره کردن، اما خوب نور نداره. حالا خونه یک خوابه  معمولی هم میتونه از 1500 تا 2500 بسته به محله متفاوت باشه. خورد و خوراک تو امریکا تقریبا یکسانه. از ماهیانه 800 برای خورد و خوراک پایه تا 1500 برای متوسط و 2000 بایک کوچولو بریز و بپاش رستورانی برای دونفر میتونه متفاوت باشه. البته مالیات چیزی هست که تو امریکا خیلی مطرحه. اینجا تو نیویورک رو هرچیزی 20 درصد مالیات داریم. از شیر گرفته تا خونه. حتی رو حقوقت مثلا حقوقت 1500 در ماه تعیین شده اما میبینی 1300 میاد تو حسابت و اون 200 دلار رفته برای مالیات. حالا از همه حقوقهای سالیانه ای که بالا گفتم یک 15 % کم کنید تا عدد واقعیش را ببینید. و اما بقیه قیمتها. خرج رفت و اومد تو نیویورک تا ماهی 150 دلار هم میرسه. قیمت بنزین گالنی حدود 2.8 دلارو البته قیمتش ایالت به ایالت و روز بروز هم فرق میکنه. هر گالن حدود 3.7 لیتر میشه. دیگه قیمت چی را براتون بگم؟ شهریه دانشگاه ما ترمی 13000 دلار هست یا بهتره بگم بسته به خصوصی یا دولتی بودن سالی حدود 25000 دلاره. و اما قیمت ماشین. خوب بحث ماشین بخاطر شرایط قسطی یا لیز  تخصصی هست که باید راستین کمک کنه چون من اصلا چیزی نمیدونم اما خرید ماشین دست دوم را از 4000- 15000 مثلا برای یک BMW میتونید در نظر بگیرید. خوب امروز هم پستم به اینجا ختم شد. روز و روزگارتون پرپول  

نظرات() 

مشتری مداری

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1398

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:نگاه اول، نیویورک، 

ازاونجا كه دیشب به خرید لوازم ارایشی گذشت و نظرسنجی هم میگه بیشتر از امریكا بنویسم تصمیم گرفتم یكم از مشتری مداری در اینجا بنویسم. دیدید تو ایران یك خرید میكنیم مثلا بعد میبریم خونه و خوشمون نمیاد و پشیمون میشیم و باید ببریم فروشگاه و كلی خواهش و داستان كه فروشنده قبول كنه تازه تعویض كنه. حالا اینجا میگیم مشتری مداری یا درواقع مشتری شاه كنی یا مشتری لوس كنی یا هرچیزی كه دوست دارید اسمش را بگذاریم هست، یعنی من عاشق این سیستمشون هستم، البته بگذریم كه یك عده هم از این سیستم سو استفاده میكنن كه حالا براتون توضیح میدم اما فكر كنم دركل سیستم سوداوری براشون باشه. خوب تا اونجا كه میدونم كانادا هم مثل امریكا است و حالا چه جوریه، اینكه هرتعداد جنسی كه دوست نداشتی و خرید كردی را میتونی برگردونی، حتی لازم نیست توضیح بدیم كه چرا. اینجوری هست كه مثلا میدونم بعضی از دوستان ایرانی( ملیتهای دیگه را نمیدونم) مثلا كلی لباس وكیف میخرن بعد استفاده میكنن بعد هم تگ اش را وصل میكنن میبرن برمیگردونن، یا مثلا وسیله ای را كه احتیاج دارن میخرن استفاده میكنن بعد برمیگردون ) خوب من خودم شخصا اصلا اصلا این روش را نمیپسندم و تنها بقصد خرید وسیله ای را خریدم، اما در مورد لوازم ارایشی این سیستم خیلی بدردم خورده.در مورد لباس و وسیله میدونم جنسی كه پس میدیم برمیگرده تو سیستمشون، اما درمورد لوازم ارایش چه دست خورده چه دست نخورده ظاهرا همه معدوم میشه، ( درواقع نمیدونم چی میشه اما تو سیستم برنمیگرده كه البته از لحاظ سلامت درستش هم همینه) نمیدونم اسم فروشگاههای زنجیره ای سفورا به گوشتون خورده؟؟ ، اونجا میتونی بری و ازشون بخواهی درانتخاب مثلا كرم پودر مناسب پوستت یا وسیله ارایشی مورد نظرت كمكت كنند كه میتونه با ارایش صورت و یاد دادن چندتا تكنیك و مسلما ترغیبت به خرید بیشتر هم همراه بشه، خوب من تابستون سال پیش برای عروسی دوستم چند تا تیكه لوازم ارایشی میخواستم. بعد خانومه مثلا میگفت بیا و این كرم پودر دیور را هم بردار و وقتی میگفتم ممنون كرم پودر دارم میگفت بردار بعد بیا پس بده و اینجوری شد كه یكهو دیدم ٤٠٠ دلار خرید كردم رفتم خونه و نتونستم وجدانم را راضی كنم كه اینطوری عمل كنم خلاصه چندتاییش را دست نزده برگردوندم و یكی دوتا را هم كه میخواستم تعویض كنم. موقع پس دادن میخواستم توضیح بدم كدوم بسته بندیش دست نخورده و كدوم بازشده اصلا فرصت نداد و همه را سریع پس گرفت، خلاصه سیاست این شركت اینطوریه، هرچی دوست داری بخر و استفاده كرده نكرده میتونی پس بدی و تعویض كنی.

نظرات() 

نیویورك، تهرانی دیگر

شنبه 4 اسفند 1397

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:نگاه اول، نیویورک، 

دیروز نگاهم به نظرسنجی وبلاگ افتاد، بیشتریها میخوان در مورد امریكا و نیویورك بدونن. نیویورك خیلی خیلی به شهرهای بزرگ ایران شباهت داره،بیشتر ساختمانها تو ایران نمای سنگ داره. شهرهای ایران از كوچه و خیابون تشكیل شده و تو هركوچه ای اقلا یكی دوتا سوپرماركت و سبزی فروشی و خشكشویی یا وسیله خنزل پنزل فروشی هست. گاهی هم یك لباس فروشی كه وقتی از جلوش رد میشیم میگیم یعنی كسی اینجا هم خرید میكنه؟؟ خوب دقیقا همین سبك را تجسم كنید برای نیویورك، نیویورك قسمت مسكونیش( بروكلین و كویینز و برانكس) همین شكله، ساختمانهای سه طبقه عین هم با نمای سیمان یا اجر كه رنگ اجری خورده، اكثرا عین همن، خیابونها و كوچه هاش به شماره شناخته میشه. از این لحاظ پیچیدگی نقشه شهرهای ایران را نداره و چندتاخیابون بلنده كه خیابونهای فرعی با شماره نامگذاری شده، سوپرماركتهاش عین ایرانه، یك گوشه اش هم اگه كالباس یا مرغ میفروشن ساندویچش میكنن كه به این سوپر ماركتها دلی میگن و فقط و فقط مخصوص نیویوركه و تو شهرهای دیگه نیست، اصلا تو شهرهای دیگه سیستم سوپر وبقالی سبك ایران و نیویورك وجود نداره و تو محله ها یك هایپر ماركت خیلی بزرگ هست. اتفاقا یكبار از موبور پرسیدم از چی نیویورك خوشت میاد و گفت دلی و بیگل، دلی كه همین بقالیهای نیویوركه و بیگل یك نوع نون گرد كه پنیر بینش میذارن و صبحونه نیویوركی حساب میشه، تو شهرهای دیگه هم بیگل هست اما بخوشمزگی نیویورك نیست. خب دیگه براتون بگم تو هرخیابون فرعی حداقل یكی دوتا خشكشویی هست از اونجا كه تو اپارتمانهای نیویورك ماشین ظرفشویی و حتی ماشین لباسشویی پیدا نمیشه و گاها تو زیرزمین ساختمون چندتا ماشین گذاشتن یا باید هرهفته لباسهات را بری بیرون و بندازی تو ماشین عمومی. اینجا هست كه حسابی میتونید پز بدید ما تو ایران حتی تو روستاهامون هم خونه ها ماشین لباسشویی دارن( ای كاش من مجبور نبودم بگم حتی روستاها، و تفاوت امكانات شهرهای بزرگ و كوچیكمون انقدرفاحش نبود) ، دیگه اینكه اپارتمانهای اینجا اكثرا پاركینگ ندارن، خوب وقتی خونه ١٠٠ یا ٧٠ ساله باشه كجا میتونستن پیش بینی پاركینگ را بكنن. خوب هنوز خیلی چیزهای دیگه مونده كه یكبار دیگه مینویسم چون مترو به ایستگاه رسید.

نظرات() 

تب تند زندگی

دوشنبه 10 دی 1397

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:نیویورک، روزها در اون سر دنیا(سال پنجم)، 

كریسمس و خانواده برادرم اومدن و هردو هم مثل برق و باد رفتن، فردا شب هم تحویل سال نو میلادیً هست. قبل اومدن برادرم اونقدر درگیر جریان زندگی بودم كه تصمیم داشتم یك برنامه كاربردی اموزشی برای هرررز تعطیلاتم جور كنم. حالا این برنامه همچنان تو مغزم مونده اما دچار خمودی بعد مهمون بازی شده، بذارید اینطوری بگم، برادرم و خانمش امریكا را دوست داشتن اما از جریان تند زندگی تو نیویورك بصورت واضحی وحشت كرده بودن، برادرم بشدت اصرار داره كه باید زندگی تو كانادا را انتخاب كنیم، نظرش اینه مثلا حداقل یك ساعت اتلاف وقت برای رسیدن به محل كار زیاده در حالی كه تو كانادا ده دقیقه ای میشه رفت، بزبون دیگه كانادا همین امكانات تو محیط ارومتر با ارامش و لذت بیشتر را داره ، من با این حرفش موافقم، من همه عمرم تو تهران و حالا هم نیویورك بودم برای همین قدر ارامش را میدونم، میدونم چطور نبض و جریان سریع شهرهای بزرگ روح زندگی را میتونه تو وجودت خفه كنه اما بنظرم فعلا نیمه راهیم و بهتره سراغ راه دیگه ای نریم، مسلما اگه به مرحله كار برسیم تو اولین قدم شهر دیگه ای را برای زندگی انتخاب میكنیم، در واقع بنظر من هم نیویورك برای ادم مجرد یا یك هنرمند میخوره و مناسب زندگی خانوادگی نیست. خلاصه بگم جمعیت زیاد نیویورك و بدوبدوی زندگی در اینجا حسابی براشون سوال برانگیز شده بود كه چه چیزی ما را اینجا نگه داشته و چرا برای كانادا اقدام نمیكنیم. اخرش هم این تعجبشون از این نوع زندگی به ما هم سرایت كرد و كم و بیش شروع كردم به مقایسه تا رسیدم به بزرگترین تفاوتها، داشتن پاسپورت در مقابل عدم تخمین زمان برای رسیدن به گرین كارت- اجازه كار در مقابل عدم اجازه كار راستین- حمایت دولت كانادا در مقابل عدم حمایت و ناامنی اینجا. البته حسنهای امریكا هم اب و هوا و موقعیت بیشتر كاری( انشالله) هست. داستان را كوتاه كنم، خیلی خوش گذشت، هرروز از صبح تا شب به گشت و گذار بودیم . دیدن خانواده و برادرزاده كوچولو و شیرینم همون لذت همیشگی خودش را داشت. كلی خندیدیم تفریح كردیم و خوش گذروندیم . و حالا باز برگشتن تو جریان تند رودخانه زندگی با كلی ابشار و سد و سنگش در حالی كه مطمئن نیستی این رودخونه به اقیانوس وصل میشه یا نه سخته. پ. ن. ای كاش میشد راستین برای دیدن خانواده و پدرش یك سفر به ایران میكرد

نظرات() 

پلیس

سه شنبه 29 آبان 1397

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:نیویورک، 

قبلا شاید گفته باشم كه پلیسهای اینجا اكثرا خیلی جدی بنظر میرسن، لباسها و تجهیزاتشون خیلی شبیه فیلمهاست. من كه ناخوداگاه ازشون میترسم و سعی میكنم چشم تو چشم باهاشون نشم. البته این فقط من هستم و خیلیها با دیدن پلیس احساس امنیت میكنن. و اما در مورد عملكرد، خوب ما خودمون كه مستقیم با پلیس سر و كار نداشتیم و امیدوارم هیچوقت هم نداشته باشیم پس فقط موارد محدودی كه شنیدیم را تعریف میكنم. یكیش همسایه ایرانیمون كه تا حالا دوسه بار دزد ماشینش را زده، اخرین بار زده بود جفت اینه های ماشین را كنده بود، زنگ زده بودن پلیس اومده بود گزارش كرده بود و رفته بود، همین، خلاصه ظاهرا موفقیتشون تو این مورد در حد پلیسهای ایران هست. اما چیزی كه خیلی جدی هستن مواقعی هست كه پای سلامت فرد درمیان باشه، مثلا تو بچه های ایرانی، یك اقایی دست بزن داشته، خانمه زنگ میزنه پلیس و از اون روز اقا اجازه نداره از یك فاصله ای به خانم نزدیك بشه. این خانواده یك بچه كوچیك هم دارن، خانم میگفت مدتی بوده به طلاق فكر میكرده اما میترسیده اقا بیاد دم خونه و اذیت كنه، حالا كه این جریان پیش اومده یكشنبه ها دم ایستگاه پلیس بچه به اقا داده میشه و عصر دوباره همونجا بچه تحویل مادرداده میشه. بنظر من این یعنی امنیت و احترام به حقوق خانواده. خلاصه اینهم داستانهای من. بازم امیدوارم پای هیچ كدوممون به پلیس و داستانهاش نرسه.خوب اطلاعات من كه دراین حد بود شما از خاطرات پلیسیتون بگید

نظرات() 

اب و هوای زمستونها

جمعه 20 مهر 1397

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:نیویورک، نگاه اول، 

دیروز یك بارون حسابی اومد و از امروز هم رسما برگها مهمون زمین شدند و پاییز رخ نمایی كرد. هوا هم یك ریزه خنك شده كه البته همچنان هول و حوش ٢٠ +میچرخه. خلاصه با یك كت راحت میشه از این هوا لذت برد. درواقع این شهر با اینكه بهار و پاییز كوتاهتر از سه ماه داره اما عملا چهارفصلیه، درحالی كه تهران زمستونش حذف شده و جاش یك پاییز طولانی سرد و بدون بارون داره. البته خیلیها وقتی اسم زمستون نیویورك میاد یاد قطب شمال می افتن كه خوب این اشتباهی بود كه خود من هم میكردم.:) در واقع عدد -١٠ برای ما ایرانیها یعنی خیلی سرد و -٢٠ بعنی قطب، كه خوب قضیه اینه اولا ما همچین سرمایی را كم تو ایران داریم كه دقیقا حسش را بدونیم دوم پالتو و كاپشنهامون اصلا مناسب این سرما نیست. یعنی -٢٠ به این معنی نیست ده لایه لباس رو هم بپوشیم بلكه به معنی كنار گذاشتن پالتوهای معمولمون و پوشیدن نوعی كاپشن هست كه اتفاقا كلفت و ضخیم هم نیست. این كاپشنها را شاید بعنوان كاپشن پفی تو ایران هم دیده باشید. یعنی داخلش پشم شیشه و درحالت مرغوب پر هست كه بعنوان عایق عمل میكنه و اینطوری سرمای -١٠ یا -٢٠ با این نوع كاپشن و دستكش و كلاه و شال گردن تبدیل به یك زمستون مفرح میشه. سال اول كه من اینجا بودم این نوع كاپشن را نداشتم و با یك پالتو و چند لایه بافتنی زمستون را سر كردم كه انصافا اذیت شدم، اما از سال دوم كه این كاپشنها( داون) را خریدم حسابی از زمستونش هم لذت بردم. و اما كفش. ماه اول كه رسیدیم امریكا پاییز بود وخواستیم برای راستین كفش بخریم. خوب راستین كفش لازم بود و ما هم تازه رسیده بودیم و اصلا با فروشگاهها و حراجیهای اینجا اشنا نبودیم مستقیم رفتیم تو اولین مغازه مغازه كفش فروشی نزدیك خوابگاه و با اینكه فروشنده با اطمینان میگفت نیم بوت برای زمستونهای برفی اینجا كافیه، ما با شك و تردید فراوون با پرداخت سه برایر هزینه ای كه الان برای یك كفش مارك میكنیم نیم بوت را خریدیم و بعدا فهمیدیم بیشتر از كافی هم بوده و ازاون زمستون پر برف و بارونی شبه قطبی كه ما تصور میكردیم خبری نیست. خلاصه یكجورهایی امروز نقش گزارشگر اب و هوای نیویورك را بازی كردم.

نظرات() 

بو و بارون

شنبه 31 شهریور 1397

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:نیویورک، روزها در اون سر دنیا(سال پنجم)، 

درس و مدرسه با شدت هرچه تمامتر شروع شده. قبلا براتون توضیح دادم كه چون هزینه پروزه تمدید نشد مجبورم برای دانشگاه هم كار كنم، اما چون پروژه را دوست دارم و براش خیلی زحمت کشیدم و حیفه نصفه بمونه تصمیم گرفتم که کار رو پروژه را ادامه بدم و به اصطلاح  برای پروژه مجانی كار میكنم. موبور هم همین کار را کرده و خلاصه پروژه به روال خودش ادامه داره. درعین حال TA هم هستم و هفته ای ١٥ ساعت  تو ازمایشگاه داروهای ساختنی بالا سر بچه های داروسازی ام ، ایراداتشون را تو داروی ساختنی حل میکنم و سوالهاشون را میپرسن و اخردست هم بهشون نمره میدم و بعد هم اماده سازی مواد و وسایل برای گروه بعدی.  حالا این وسط كلاسها و درس خوندن. را هم بهش اضافه كنید، خلاصه نمیدونم كی مثلا ورزش برم یا اصلا ایا این ترم میتونم تزم را شروع كنم؟ خلاصه ترم الكی سنگین چرتی میشه. این وسط  هفته ای یکی درمیون یك روز و نیم تمام، یعنی نه ٧-٨ ساعت بلكه ( روز اول ١٤ ساعت ) و روز دوم ٥-٦ ساعت ازمایش رو خرگوش را هم به این برنامه اضافه كنید، عملا خودم دارم فاتحه ام را میخونم. رسیدم بای بقیه اش فردا.

پاییز با ابری بودن هوا و بارشهای كم شروع شده، دما یكم پایینتر اومده هرچند هنوز گرمه و باید كولر روشن كرد، این ترم هم با برنامه فشرده ta و ra همزمان و درس اجباری شیمی الی از اون ترمهاست كه هنوز شروع نشده منتظر تموم شدنشم، البته چشمم اب نمیخوره كه درسهای ترم بعد هم به مذاقم خوش بیاد، كلا من از درسهایی كه مرتبط با بدن انسان باشه یا به اصطلاح كلینیكال خوشم میاد و شیمی محض بخصوص شیمی الی از غیرقابل تحمل ترین درسها برام حساب میشه، یاد كسانی كه با تعجب ازم میپرسن چندسال دیگه هنوز درس داری افتادم، فكر كنم خودم هم كم كم از صبر خودم دارم تعجب میكنم، ( مطابق معمول تو مترو دارم مینویسم و یك لحظه تتوهای ادمهای دور و برم حواسم را پرت كرد كسی كه روبروی من نشسته قیافه اسیایی داره كه ظاهرا تموم چیزهایی را كه دوست داره رو بدنش خالكوبی كرده مثل یك جفت كفش، سكان كشتی، كلاه و هندزفری.... . نفر سمت چپی تتوهاش از اون مدلهاست كه بیشتر مرسومه مثل  نمادهای مرگ . اسكلت.) رسیدم بای.
 تا چندوقت دیگه با رسیدن زمستون لباسها همه تیره میشه و این مقدار تنوع تو پوشش و ظاهر زیر حجمی از لباس و کاپشن پنهون میشه. رنگ تیره غالب میشه و خلاصه زمستون با نشونه هاش میرسه. اما یک حسن  بزرگ هم این زمستونها داره. بارون و برف. حالا چرا من از اومدن بارون و برف خوشحالم؟ چون بوهاا شسته میشه. یعنی منه عاشق تابستون از شدت بوی تعفن سطل اشغالهای زیر افتاب مونده و خیابونها و کوچه های بدبوی نیویورک به مرحله زمستون دوستی رسیدم. البته خیابونهای اصلی که مغازه های بزرگ دارند و محل رفت و اومد توریستها هستند بهتره اما امان از خیابونهای مسکونی بخصوص اونها که اپارتمانهای چندطبقه داره. یا خیابونهایی که محل برگذاری فستیوال و این حرفهاست و رستورانهای کوچیک داره.  اشغالهاشون را میذارن تو کیسه های بزرگ مشکی و رو هم تلنبار میکنند وگاها شیرابه ازشون سرازیر میشه  یا سطلهای بزرگ اشغال خونگی زیر افتاب و هوای شرجی حسابی پخته میشه و بوی دل انگیز اشغال مشام را یک نوازش حسابی میده. خلاصه این نیویورک هست و معروفیتش با متروهای کثیف و بوی گند اشغال. اما اونقدر جا برای گشت و گذار داره و شهر متفاوتیه که بعضی همینش را هم قبول دارند و پذیرفتند و ععاشقشند اما من که جز اون گروه نیستم:)
درضمن تسلیت میگم بابت اهواز 
 اولین روز پاییزیتون رنگی و زیبا



نظرات() 

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : اسمان پندار

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← نظرسنجی

    حسابی اینجا بی رونق شده. بازدید کننده های کم و از اون کمتر کامنتها. بنظرتون برای اینکه به اینجا رونق بدیم چیکار کنم؟







← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :