my white house
من اینجام تا بنویسم، از خودم، افکارم ،گذشته ،اینده، خطاها وارزوهایم.
من اینجام تا به تحریردراورم زیباترین مسیررابرای زندگیم.
مینویسم برای پرواز، برای به اواز کشیدن تک تک حروف نگرانی. از من نخواهید به رقص دربیاورم عروسک زندگی را، که من تنها تصویرگر چشمانم.

اینترنشیپ

چهارشنبه 14 آذر 1397

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:اظهارفضل، 

چند وقته دارم برای گرفتن اینترنشیپ وقت میذارم، اینترنشیپ یعنی كاراموزی، من قصد دارم برای كارخونه های داروسازی اینجا اپلای كنم، هندیها تو طول تحصیلشون حداقل یكی دوبار اینترنشپ را میرن كه از چندجهت خوبه، یكی اشناشدن با محیط واقعی كار و فهمیدن نقطه ضعفها و اینكه چه چیزهایی را بهتره تو دوره درس قوی كنیم و دیگه پیدا كردن جا پا و رزومه خوب كه بعدا بشه تو دوره سه ماهه اپی تی راحتتر كار پیدا كرد، خوب حالا چه شكلی میشه فرصتهای شغلی را بیدا كرد؟ چند تا سایت معروف اینجا داره كه من از دوتاش استفاده میكنم indeed, glassdoor, كه خیلی از كارخونه ها برای پیدا كردن نیروی كار توش پیغام میذارن، البته اگه تو سایت خود كارخونه ها و مراكز تحقیقاتی هم بریم حتما بخشی داره كه تموم مشاغل مورد نیاز توش ردیف شده، این كه مینویسم كارخونه داروسازی، فرض را به یك محوطه صنعتی كه فقط دارو توش ساخته میشه نذارید، همه كارخونه ها مركز تحقیقات خودشون را دارن، كه بنام بخش تحقیق و توسعه R&D شناخته میشه. میدونید ما تو ایران هم داروسازی صنعتی فعالی داریم اما درنظر بگیرید تموم اون ماده اولیه از هند اورده میشه، ساختن ماده اولیه تو كارخونه های برند امریكا یا كشورهای اروپایی انجام میشه( مبحث این برند با اون برندی كه بین ما ایرانیها معروفه فرق داره) یعنی درواقع ماده اولیه از كشورهای دیگه به كارخونه های ایران اورده میشه و احتمالا حتی بحث فرموله كردن كه همون قرص و كپسول كردنش هست هم كپی برداری میشه كه تو داروسازی صنعتی بنام مبحث ژنریك شناخته میشه، یعنی اینكه سعی بشه دقیقا دارو از لحاظ دوز و اثربخشی مثل داروی برند باشه، البته همون ژنریك سازی بشدت سفت و سخت قانون گذاری شده، صد درصد ایران تابع fda نیست اما میدونم یك سازمان دیگه هم برای بخش بین الملل وجود داره كه اسمش را مطمئن نیستم احتمالا NIH باشه و بازم نمیدونم چقدر قوانینش تو فرموله كردن داروها تو صنعت ما استفاده میشه. هرچی هست صنعت دارویی هند و چین را میشناسن اما حتی نمیدونن ایران هم بخش صنعت دارو داره، ظاهرا حرفی تو دنیا تو این مبحث نداریم. خوب برگردیم سر اینترنشیپ،یك چیز دیگه كه میتونم در موردش بگم اینه فرصت های شغلی اینترنشیپ در مقایسه با كارواقعی خیلی خیلی كم هست و حقوقش هم كمتر از كار واقعی است. خلاصه هنوز یك مورد دعوت به مصاحبه هم نداشتم امیدارم بتونم اینترنشیپ بگیرم.

نظرات() 

سفر زندگی

پنجشنبه 3 آبان 1397

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:اظهارفضل، زیباترین لحظات زندگی، 

ادمی بودم كه تاتر كمدی هم نمیتونست لبخند به لبم بیاره. در مقابل خنده دارترین اتفاقها فقط یك لبخند میزدم، بسختی بیاد می اوردم صدای خنده ام چه جوریه، امروز داشتم تنهایی سریال اقای دكتر را میدیدم. شروع كردم به خندیدن نه فقط لبخند، بلكه صدای خنده ام را شنیدم، بعد بیاد اوردم چطوری اكثر روزها تو دانشگاه و سر مسخره بازیهای خودم و دیگران قهقهه میزنم. و بعد فهمیدم اینها اثرات مهاجرته.اینها یادگرفتن درس زندگیه. درسته كه خیلی سختی تو این راه كشیدم، درسته كه خیلی پروسه اش طول كشید و همچنان راه زیادی جلومه. درسته كه از لحاظ كمیت پس رفت بزرگی بود، اما ارزشش را داشت ،چون به زندگیم كیفیت داد. پس برای رسیدن به ارزوهاتون با چنگ و دندون بجنگید. دیروز راستین برام مطلبی را فرستاد كه قویا فكر میكنم درسته، از اونجا كه خیلی بنظرم جالب بود لینك ترجمه فارسیش را اینجا میذارم كه شما هم استفاده كنید. سفر دردی از ذهن دوا نمی‌کند!
 فرزاد بیان: مدتی پیش با نوشته‌ای در اینترنت مواجه شدم که همین‌طور که می‌خواندم توی دلم به نویسنده‌اش بارک‌الله می‌گفتم. به نویسنده ایمیل زدم و اجازه گرفتم نوشته‌اش را فارسی کنم. نویسنده خیلی استقبال کرد و خب، من هم کلی خوشحال شدم! https://t.me/Bayanz/315
 اینهم لینك اصلی و انگلیسیش https://www.moretothat.com/travel-is-no-cure-for-the-mind/

نظرات() 

تحلیل هوملسی

دوشنبه 19 شهریور 1397

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:اظهارفضل، 

هوم لس یا بیخانمان كسانی هستند كه اینجا تو امریكا زیاد میبینیم درست به اندازه میزان گدایی که  تو خیابونها تو ایران میبینیم ، بعضی هوملس ها گدایی میكنند بعضیهاشون هم همچین به درجه شهودی رسیدن كه گدایی را هم گذاشتند كنار و فقط كنار خیابون و پیاده رو تو ات واشغالها و كثیفی خودشون لم دادن و تو عالم هپروت سیر میكنند، گداها تو ایران هدفمند سعی میكنند از هرعابری پولی بگیرن، بارها هم شنیدیم بعضی گدایی شغلشونه و درامد خوبی هم از اینراه دارن. گداهای ایران هم سروضع فقیرانه ای دارن، كثیف و نامرتب بنظر میرسن اما كثیفی هوملسهای امریكایی غیرقابل وصفه، عملا از چندمتریشون بخاطر بوشون نمیشه رد شد. متاسفانه یك دسته دیگه ادم فقیر و ندارتو ایران هم داریم كه ابرومندن، جنسی میفروشن و تو میدونی این فرد فقیره و از سر نداری و بدبختی داره جنس میفروشه یا پولی میخواد، ازطرفی هممون تو ایران منظره كسانی كه از سطلها بالا میرن را دیدیدم، باز دودسته هستن كسانی كه دارن از جمع اوری پلاستیك و خرت و پرت درامد كسب میكنن و كسانی كه از سرناچاری و فقر دنبال جنس با ارزش تو سطل میگردن اما هردو را میشه تو دسته فقر و كمبود كار جا داد. اما اینجا هوملسها كمترسر سطل میرن بیشتر ترجیح میدن غرق خماری و عالم هپروت باشن. البته دسته سر سطل برو هم تو امریكا دیدم اما اینها چینیهای تمیز و اكثرا مسنی هستند كه كیسه های بزرگشون را پر از قوطی و پلاستیك میكنن و میفروشن و كسب درامد میكنند و درواقع هوملس نیستند. اصلا یكجور دیگه بگم، اینجا میشه با حداقل حقوق و یك كار سطح پایین جایی را اجاره كرد و خوراكی برای خوردن و لباسی برای پوشیدن داشت پس برام سوال میشه وقتی با یك كار ساده مثل پیشخدمتی یا فروشندگی كه احتیاج به هیچ درامد خاصی نداره زندگی كرد چرا انقدر میزان هوملس تو امریكا زیاده. بعضی ها میگن اكثر این هوملسها سربازانی هستند كه از جنگ برگشتند و بخاطر تاثیرات جنگ نتونستن به زندگی عادی برگردن و یا معتاد شدن یا الكلی یا مشكل روانی پیدا كردن، اما بنظر من مشكل از جای دیگه میاد، بنظرم از سیستم اموزش پرورشی اینجاست، اینطور كه تا ١٨ سالگی بچه لای پرقوبزرگ میشه همه چی راحت دردسترسشه، بعد یكهو تو ١٨ سالگی میگن خیلی خوب شما بزرگسال شدی و ازحالا به بعد مسئول زندگی خودت هستی. یكجورهایی از عرش به كف رسیدنه. بذار اینطور بگم ما تو ایران یادگرفتیم تو دوره درس پدرمون دربیاد، همیشه هدف كنكور و راهیابی به دانشگاه جلو چشممون بوده، كاری به بد بودن كنكور ندارم اما بهمون گفتند باید درس بخونیم باید كنكور بدیم و دكترو مهندس بشیم، اما تو امریكا این هدف برای بچه ها تعریف نشده، ادامه تحصیل و دكتر ومهندس بودن جایگاه خودش را نداره، شاید بهمین خاطره كه خودامریكاییها نسبت به نسل دوم مهاجرها و اینترنشنالهاكمتردنبال مدارج  تحصیلی میرن. شاید هم هوملسها تو عالم هپروتشون خیلی هم اززندگیشون راضین و خواستار تغییر نیستن چون هدف و ارزو داشتن و جنگیدن برای رسیدن به اون را یادنگرفتن. 

نظرات() 

دستورالعمل صحبت (1)

چهارشنبه 31 مرداد 1397

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:اظهارفضل، 


خوب تصمیم گرفتم براتون كمی از نكاتی بگم كه تو صحبت با امریكاییها بدرد میخوره
اول از همه براتون بگم امریكاییها گرمتر از اروپاییها و حتی كاناداییها هستند، مثلا در مورد موبور خیلی اوقات من  احساس این را ندارم كه با كسی كه سالها توی یك فرهنگ و كشور دیگه بزرگ شده حرف میزنم، اکثر حرفها و شوخیها را میگیره و البته این نكته مثبت را هم داره كه تو شوخیهاش بندرت گوشه و كنایه مختص ایرانیها بچشم میخوره اما خوب بهرحال اینطور هم نیست كه همه چیز در صورت حرف زدن با امریكاییها گل و بلبل باشه و باید نكاتی را هم تو حرف زدن باهاشون رعایت كرد
بنظرم اصلیترین و مهمترین نكته ای كه باید رعایت كنیم اینه ما تو ایران خیلی حرفها را خلاصه میگیم، مثلا اگه کسی قراره کاری انجام بده  كلی میگیم مثلا فلان موقع فلان كار را انجام بده و درصورتی كه بدونیم طرف كار را قبلا انجام داده احتمالا هیچ توضیحی برای چگونگی انجام كار ندیم ویا اگه دفعه اول هست شفاهی توضیحی میدیم ، طرف هم احتمالا یكی دوسوال بكنه و والسلام، حالا اینجا  كار چطوره؟ بنا به فرهنگ زبانیشون چیزی بعنوان خلاصه حرف زدن وجود نداره، و این فقط مخصوص کار نیست. ما تو ایران معمولا خلاصه حرف میزنیم و حتی اگه طرف توضیح بخواد بهمون برمیخوره و عصبانی و ناراحت بشیم حتی ممكنه حس حماقت كنیم اگه فردی یك دستورالعملی كه بنظر ما ساده و پیش پا افتاده بنظر برسه را با اب و تاب و مفصل توضیح بده ، اما حقیقت اینه فرهنگ امریكایی بخصوص تو موارد علمی همینه.پیش فرض اینكه موضوع ساده و پیش پا افتاده هست و طرف میدونه ندارن. اونها هرچیزی را كامل توضیح میدن و تو موارد علمی این توضیحات دقیقا مثل دستورالعمل تهیه غذا و كیكه كه مواد و روشها و نكات باید بروشنی نوشته بشه و اسمش را هم میذارن اس ا پی، حالا یكمی برای ما ایرانیها و بخصوص من ایرانی كه عادت داشتم هرچیزی را خلاصه بگم و خلاصه بشنوم و توضیحات اضافه حوصله سر بر و خسته كننده هست کار کردن و بخصوص حرف زدن به این روش  تغییر عادت سختی هست، اما دارم روش كار میكنم و میبینم یواش یواش داره بصورت عادت برام میشه، مثل همین نوشته كه سعی كردم با مثال و توضیحات منظورم را بیشتر روشن كنم، البته اعتراف میكنم هنوز تو مرحله ابتدایی تغییرات عادت هستم اما خوب احتمالا بعد مدتی یادمیگیرم فقط موضوع اینه میدونم بعد چندسال اگه پام را ایران بذارم با این تغییر عادت چقدر لوس و حوصله سر بر بنظر میرسم، من رسیدم ایستگاه و باید برم دانشگاه.  بقیه اش بعد

نظرات() 

دستورالعمل برای تنبلها

سه شنبه 2 مرداد 1397

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:اظهارفضل، 


توصیه های ورزشی برای تنبلها
خوب كیا ورزش را دوست ندارن؟؟؟ من. كیا تموم لحظات تردمیل چشمشون به ساعته كه زودتر تموم بشه؟؟ من. كیا ترجیح میدن هزار تا كار دیگه بكنن اما باشگاه نرن؟؟ من.
خوب حالا كیا به این نتیجه رسیدن فقط با رژیم خالی نمیشه لاغر شد؟؟ من. یكم هم كلاس بالا بپرسم.كیا میدونن ورزش برای سلامتیشون خوبه، اما میگن بعدا یا مهم نیست؟؟ من. كیا دوست دارن بدن قشنگتر داشته باشن؟؟ همه. 
 بذار اینطور بگم من جز كسانی هستم كه اصلا از باشگاه خوشم نمیاد. حتی باشگاه دانشگاه كه نسبت به بقیه باشگاهها خلوت تر و تمیزتره، اصلا جون میكنم تا برم باشگاه و برگردم. اما الان دوهفته ای هست ٥ روز در هفته ورزش میكنم و بعد از یك هفته وزنم شروع كرد به پایین اومدن.
خوب بنظرتون رمز مداومت من تو ورزش چیه؟؟ اجبار، یعنی همینطور كه برای مسواك زدن یا درس خوندن یا مثلا كارخونه كه دوست ندارم و مجبورم انجام بدم، اینرا هم بعنوان یك برنامه روتین اجباری درنظر میگیرم. اما غیر این توصیه های دیگه ای هم دارم.
١- تو مدت ورزش اصلا به این فكر نكنید واای من همین دیروز باشگاه بودم یا واای فردا هم مجبورم بیام. فقط و فقط همون لحظه را درنظر بگیرید
٢- برای خودتون برنامه روزانه بذارید و ملزم كنید خودتون را اون برنامه را انجام بدید، مثلا من واقعا از تردمبل و دویدن متنفرم اما حداقل میتونم الپتیكال و دوچرخه را تحمل كنم پس ٢٠ دقیقه دوچرخه ٢٠ دقیقه هم الپتیكال میزنم، از كار با وزنه هم متنفرم پس بجاش با دستگاه نیم ساعت كار میكنم.
٣- اون لحظه بهترین سعیتون را بكنید، پیش خودتون بگید وقتی را كه میتونستید بجاش گوشی دستتون بگیرید یا تلویزیون ببینید دارید سراین مثلا دوچرخه میذارید بذار حداقل تندتر بزنید بیشتر كالری بسوزونید
٤- من حتی زمان دوچرخه هم برام سخته برای همین تموم مدت دارم عدد میشمارم، ده تا ده تا تا صدتا و دوباره از اول، گاهی به جلو خم میشم گاهی میاستم البته خوشبختانه از مربی قبلی طرز درست ایستادن و نشستن رو دوچرخه را بلدم 
اما نکات کلی اینکه: اول اینكه معلممون اگه اضافه وزن خیلی شدید بود اجازه نمیداد از  اول رو دوچرخه ایستاده پا بزنیم و حتی اكه اضافه وزن كم بود حتما تاكید میكرد ماه اول فقط نشسته پابزنیم كه عضلات پا قوی بشن، در ثانی خیلی اروم و با احتیاط هربار باید پاشد و نشست كه به زانو فشار نیاد.
دیگه سعی كنید خودتون را مشغول نگه دارید تا متوجه زمان نشید. الپتیكالهای باشگاه ما صفحه تلویزیون داره كه من هندزفری میبرم و تموم مدت فیلم میبینم اما خوب میشه موبایل را هم گذاشت جلوی دست و فیلم دید. یا اگه خیلی موسیقی باز هستید اهنگ گوش بدید
برای استفاده از ماشین هم اصلا سعی نمیكنم وزنه ای بردارم كه زور بزنم و حركت را انجام بدم این مورد را نمیدونم درسته یا نه. اما وزنه هاای را انتخاب میكنم كه راحت بتونم حركت را بزنم. اینطوری جلوی اسیب به مفاصل را هم میگیرم. اكثرا ست های كوتاه هم انتخاب میكنم و مبنا را برای خودم این گذاشتم که گذشت زمان كمك كنه بدن قشنگتری داشته باشم
اهان اب هم خیلی مهمه، حتما یك بطری اب كنار دستم دارم و هر ده دقیقه حتما اب میخورم. 
و اما حمام. خوب از اونجا که من جز دسته تنبلها هستم یا بهتره با کلاس تر بگم جدی جدی  کمبود وقت دارم هرروز بعد ورزش  دوش میگیرم اما هرروزموهام را نمیشورم و از گردن به پایین دوش میگیرم. باور کنید همین خشک کردن مو نیم الی چهل دقیقه وقت من را میگیره به اضافه خود دوش میشه یکساعت. اماخوب به اجبار یکروز درمیان حتما موهام را میشورم:)
و جایزه اتون اینه  حداق دوسه بار در هفته راحت و بدون عذاب وجدان میتونید هله هوله نوش جان کنید. البته اونوقت قول نمیدم وزن کم کنید اما مسلما احساس سالم بودن دارید.
خلاصه تنبلهای عزیز خیلی مهمه كه هربار میرید ورزش اصلا به اینكه فردا هم همین برنامه هست فكر نكنید و همون روز را با تموم انرژیتون تموم كنید. 
راستی من تاحالا در كل یك كیلو كم كردم و نسبت به متابولیسم كند خودم خیلی تو خوردن خوشمزه ها رژیمی نیستم 



نظرات() 

اوضاع

دوشنبه 11 تیر 1397

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:اظهارفضل، 

تو مترو هستم و سعی میكنم ایستادنی براتون بنویسم. اینروزها تو اینستاگرام ادمهای خارج نشین  خیلی پستهای همدلی با مردم ایران را میبینم، همه ناراحتیشون را از اوضاع ایران، غم مردم، گرونیها بی ابی،اعتصابات اعلام میكنند، بعضیها هم مشتاقانه روند اعتراضات را برای یك تغییر دنبال میكنن، اما چیزی كه برام جالبه تو اینستاگرام ایرانیهای داخل همچین پستهایی نمیبینم، پستهای روزانه هیچ تغییری نكرده. عكس غذاها و مهمونیها و بچه ها همچنان ادامه داره.البته میدونم یک مقدارش بخاطر احتیاط و ترسه چون بعضیها شغل دولتی دارن یا محصلن یا دنبال دردسر نمیگردن. اما میدونید درکل  من چه نتیجه ای میگیرم اینكه باز مردم به یك سطح دیگه انعطاف و وفق دادن رسیدن، اینكه برخلاف تصور خارج نشینها مردم هنوز به اخر خط دیگه امكان ادامه این وصعیت برام وجود نداره نرسیدن. من یك نشونه دیگه را هم برای پیدا كردن دید واقعی از اوضاع دنبال میكنم. جكها، ما ایرانیها حرف دلمون را با جكها هم بیان میكنیم، زمانی كه موج گرونی شروع شد برای چند وقتی جكها كمی به گرونی اشاره داشت اما بعد حتی جكها هم جكهای همیشگی شدن. بنظر من برخلاف اخبار هرروزه كه اوضاع مملكت را در استانه یك تغییر نشون میده. این تغییر به این زودیها اتفاق نمیافته. بنظرم مردم باز خودشون را وفق دادن. باز به یك مرحله دیگه از مقاومت و تحمل رسیدن. من مترو ام رسید و البته حرفم هم تموم شد، حالا شما بمن بگید چقدر درست حدس زدم 

نظرات() 

نویسنده های اینستاگرامی

شنبه 5 خرداد 1397

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:اظهارفضل، 

حتما خیلی از شما هم تو اینستا گرام صفحه هایی چند هزار بازدید كننده را دیده اید، شده از خودتون بپرسید دلیل موفقیتشون چیه؟ من یكی دوبار این سوال را از خودم پرسیدم. بنظرم چند عامل اساسی تو موفقیتشون نقش داره. اما مهمترینش نگرش شاد و پر انرژی اشون به زندگی هست. یعنی تا صفحه اشون را باز میكنیم كلی انرژی خوب و شاد میگیریم و دوست داریم ادشون كنیم، خوب موارد دیگه ای هم هست، مثل به اشتراك گذاشتن هر روزه زندگی یا به اصطلاح هرروزاستوری گذاشتن، از خود و طرز زندگی البته از جنبه مثبتش ، مبتكر بودن و خلاقیت داشتن و به اصطلاح متفاوت نمایش دادن. خوب من اون چیزهایی را گفتم كه میخواستم با خودم مقایسه كنم، مسلما دلیلهای دیگه هم داره كه اگه دوست دارید شما بنویسید. بهرحال به خاطر همین دلایل بالا و چندتا دلیل دیگه من نمیتونم هیچوقت همچین صفحه ای را داشته باشم. اصلا اینطور بگم تو صفحه واقعی ام عكسهای از خودم و جاهای دیدنی هست، عكسهایی كه دارم لبخند میزنم و یك كپشن كوتاه شاد هم دنبالشه، بارها خانواده و دوستان گفتن چقدر صفحه شادی دارم. از طرفی زندگی تو نیویورک میتونه مجموعه زیادی از موضوع برای عکاسی در انتخابم بگذاره که جوابگوی همون بخش نیاز به تنوع و خلاقیت باشه. اما واقعیت اینه که من واقعی نه اون صفحه اصلی اینستاگرام با کپشنهای شاد و لبی همیشه خندونه. نه این وبلاگ  که ترسها و دلهره ها و افکارم را به تصویر میکشم. یعنی اونهایی که اینستا گرام منرا میبینند با ترسهام اشنا نیستند و شمایی که اینجا را میخونید نمیدونید که بخشی از من تفریح میکنه. خوشحاله و خوش میگذرونه و شوخی میکنه و لبخند به لب دیگران میاره و یا حتی به عنوان یک دختر شاد و سرزنده تو دانشگاه شناخته میشه. راستش گاهی به ادغام اینجا با اینستاگرام فکر کردم. به پابلیک کردن صفحه اینستاگرامم ( نه اون صفحه ای  که بعضی از شما میشناسید هم فکر کردم) اما بعد دیدم نه من ادمش نیستم. اول از همه نمیخوام خانواده و دوست و اشناهایی که منرا میشناسن کاملا ته اعماق وجود منرا لخت و بی پرده ببینند. نه. اینطور احساس میکنم خودم را از دست میدم.از طرفی اگه قرار باشه همیشه به شادی  تظاهر کنم.امواج ترسها و نگرانیها و فکر منرا غرق میکنه. من به شما و این صفحه برای حرف زدن بی ترس قضاوت شدن احتیاج دارم. دلیلهای کوچیک دیگه ای هم دارم. مثلا بنظرم کسی که صفحه های پرمخاطب پیدا میکنه عملا زندگیش میشه اشتراک گذاری زندگیش، یکجورهایی بنظرم خلوت ادم از بین میره و این کار تبدیل به وظیفه میشه که اگه روزی نتونه پستی بذاره با کم و زیاد شدن مخاطبها تحت فشار قرار میگیره. درثانی فکر میکنم این پابلیک کردن صفحه و پست و استوری گذاشتن هرروزه خیلی وقت از ادم بگیره کاری که من درحال حاضر نمیتونم انجام بدم. خلاصه اینطور بگم نیویورک میشه گفت یکی از بهترین شهرها برای سوژه و موضوع های اجتماعی هست که گهگاهی بدجوری دلم را برای عکاسی و ثبت اون تصویرها میبره اما بعد میبینم درسته این شهر خود موضوعه اما نگارنده اش، نویسنده مورد نظر نیست. خلاصه میدونیم که وبلاگ قدیمی شده.خیلی نویسنده ها بستن و رفتن. بعضیها حتی بدون خداحافظی رفتن.  خیلیها دیگه سمتش نمیان و اینستاگرام روز بروز داره جذاب تر میشه. صفحه های صدهزارعضوی چیزی نمونده که میلیونی و فراتر برن. البته اشتباه نشه من به میلیونی که هیچی ،حتی هزار نفر فالور فکر نمیکنم .منظورم درکل بی رونق شدن وبلاگه. بهرحال اینجا و شما دوستان برای من یک چیز دیگه هستید. 
من که اینطور فکر میکنم. حالا اگه هر کدوم شما از اون دسته دوستان با صفحات پربازدید هستید بیاید و بگید درست حدس زدم یا کامل اشتباه گفتم. 

نظرات() 

اسمون هرجا بری یکرنگه

چهارشنبه 8 شهریور 1396

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:من و خودم، اظهارفضل، 

از دیروز هوا بوی پاییز را گرفته. سرد و بارونی. یواش یواش تعداد روزهای سرد زیاد و زیادتر میشه و از اواخر اکتبر کاملا سرد. هفته دیگه پنجشنبه اولین روز کلاسیمه. البته اولین برای سومین سال تحصیلی. چند ماهی بود کلاس درسی نداشتم و دوباره سر کلاس نشستن برام سخته. احتمالا امسال مشکل کمتری برای فهم استادها داشته باشم. خصوصا که استاد یکی از درسها سوپروایزر خودمه و حسابی به لهجه ایتالیاییش عادت کردم. چهارشنبه هفته دیگه هم قرارداد سوپروایزرم با fda تمدید میشه. البته امیدوارم تمدید بشه. یکجورهایی بین بچه های دانشگاه فقط من و موبور هستیم که ترم شروع شده و بی قراردادیم و کمی نگران این قضیه هستیم. عملا استادم هم دیروز گفت ادامه کارهای عملی باشه برای وقتی که از قرارداد مطمئن شدیم. بااینحال کلی هم کار جدید invitro بغیر از ازمایشهای خرگوشی و خوکی برام درنظر گرفت. خلاصه بقول استاد انگشتها بالا ضربدری برای خوش شانسی. 
جالبه امروز که دارم مینویسم باز هم حس و حالم مثل روزهایی هست که تازه از ایران برگشتم و قراره سال تحصیلی جدیدی را شروع کنم. البته امسال اگه این قرارداد تمدید بشه هرچند کارم خیلی سنگین هست اما نگرانیهام کمتره. 
و اما چیزی که میخوام بگم و تو مغزم رژه میره. " هرجا بری اسمون یکرنگه". میدونم خیلیها قصد رفتن از ایران میکنند چون میخوان از محیط و مشکلات فرار کنند. اون زمان که من قصد اومدن داشتم دوستی میگفت اگه نیتت فرار از چیزیه این کار را نکن. الان این حرفش را با تموم وجود میفهمم. ما هیچوقت نمیتونیم از مشکلاتمون فرار کنیم چون نمیتونیم از خودمون فرار کنیم. ما را شخصیتمون. افکارمون ذهنیاتمون شکل میده. مشکلات موفقیتها راه و رسم زندگی همه برخواسته از ما و روحیاتمون هستند. اصلا بگذار یک جور دیگه بگم تا سی سالگی هرجوری شدی بعد از اون فقط تکرار خودتی. حقیقت تلخ و شیرینیه. اما من که به این نتیجه رسیدم و اینرا تو زندگی خیلیها دیدم. اگه بفرض من تو وجهه خارجیم تا سی سالگی موفقیتهایی داشتم و یکجورهایی احترام و موقعیت خوبی نسبت به متوسط جامعه  داشتم. احتمالا همین سالهای بعد هم تکرار میشه. کمااینکه تو این مسیر دارم قدم برمیدارم اما اگه هیچوقت نتونستم مشکلم تو رابطه با ادمها را حل کنم. هرچه تجربه داشته باشم باز هم اشتباهاتم را تکرار میکنم چون شخصیت و ذات اصلیم را نمیتونم تغییر بدم. مسخره هست اما من تا سی سالگی دوست صمیمی نداشتم. دوست زیاد داشتم اماجز همسرم کسی که همه ابعاد زندگیم را بدونه نداشتم. معنی همسر که اصلا همینه، شریک زندگی. اما من منظورم دوسته. شاید هم من اشتباه میکنم و چیزی به اسم دوست صمیمی وجود نداره. اون چیزی که تو کارتونها و فیلمها و کتابها خوندیم. کسی که میتونی بدون درنظر گرفتن ملاحظات باهاش حرف بزنی. احتمالا این مشکل عموم مردمه و گرنه اینهمه تکرار کلمه تنها را نداشتیم. 
یک چیز دیگه هم هست که ذهنم را درگیر کرده. به نظر من کلا دودسته ادم داریم. ادمهای خودشیفته و غیر خودشیفته. میدونم که این تعریف از لحاظ جامعه شناسی کاملا غلطه. اما جدا دلم میخواست یک خودشیفته بودم. کسی که روابط ادمها و مسایل را فقط در جهت حفظ نظرش میدید. همه چیز را ربط میداد به اینکه من چقدر خوبم چقدر خوشگلم چقدر باهوشم و همه ادمها تموم تلاششون در جهت حفظ نظر منه و اگه چیزی خلاف این هم میدید به باغچه همسایه بغلی هم نمیگرفت. اخ که چقدر بده حساس بودن. چقدر بده واقعیت روابط را دیدن. چقدر بده ضعفها و کاستیهای خودت را شناختن. ما که نمیتونیم خودمون را تغییر بدیم واقعا فایده اش چیه؟ یک عمر درد کشیدن. یکعمر از سادگیهای خودت حرص خوردن. یکعمر خودت را شماتت کردن. چی میشد یکجور دیگه دنیا را میدیدم. مثل ادمهای خودشیفته. خود کامل و بدون نقص با ادمهایی ناقص و بیعقل  واحمق دور و برت. حالا یکمی کمتر و بیشتر. بهرحال نیستم. من همون دختر ساده و بخیال همه مهربون و احمقی هستم که قادر به مدیریت نوع رفتار ادمهای دیگه با خودم نیستم. حتما میدونید دیگه که هر رفتاری و هر عکس العملی از دیگران میبینیم بخاطر نوع رفتار خودمون هست. ما هستیم که مشخص میکنیم دیگران چه رفتاری با ما بکنند و چه طور صحبت کنند. وقتی با یکنفر برخورد داری. رابطه داری. تک تک حرفهات رفتارهات به اون فرد سیگنال میده که سطح تحملت، طرز برخوردت با مسایل و ادمها چطوره و بعد این فرد میتونه از همین نشونه ها رفتارش را با تو شکل بده. کاری که حتی من هم میکنم. فقط تفاوت تو اگاهانه بودن و غیر اگاهانه بودنشه. هدفدار و با منظور داشتن یا بی منظور داشتنشه. بگذریم. من همینم. با ضعفها و کاستیها و نقاط قوتم. گاهی میتونم بایستم و از بودنم لذت ببرم و به خودم افتخار کنم. گاهی هم ساعتها و روزها به رفتار ادمها با خودم فکر میکنم. به سو استفاده هاشون و به اینکه فکر میکنند من چقدر ساده و با گذشتم و اینکه اجازه میدم با رفتارشون تحقیرم کنند. اره من 40 سالم شده اما هنوز همون اسمان 25 ساله هستم. همونقدر خام و ساده که نمیتونه رفتار دیگران با خودش را کنترل کنه. خوب نیست. خوب نیست.

نظرات() 

صفحه

دوشنبه 16 مرداد 1396

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:اظهارفضل، 

عاشق ارامش صفحه اش شدم.عکسهایی از پدر و مادرش. شخصیت خاص اش. فیس بووک. zahra fakhraee

نظرات() 

یک تکه لباس

جمعه 12 خرداد 1396

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:اظهارفضل، 

نشستم پشت کامپیوتر. دلم میخواد بنویسم اما ذهنم خالی تر از همیشه هست. نه حوصله فکر داره نه نقب زدن به گذشته و سفر به اینده. تو زمان حال ماسیده و خودش را بزور پشت کیبورد کشونده. داره بزرگ میشه. وقتی تو اینه به خودش نگاه میکنه. نگاه یک ادم بزرگسال را میبینه. میتونه فرم یک صورت زنانه را تشخیص بده. از دیدن واقعیت حالش بد میشه و رو برمیگردونه. بعد صورت زیبای چندتا دوست همسنش را بیاد میاره که هیچ اثری از سن توشون نیست و کمی دلش اروم میگیره که شاید اون هم شامل این قاعده هست. با نوشتن کلمه قاعده ذهنش بسمت قائدگی و زنانگی میره. یاد وبلاگ خرمالوی سیاه و "زنان علیه زنان" می افته. بعضی رفتارهای نویسنده رو اعصابشه اما اصولش را بشدت قبول داره و تایید میکنه. اون هم باور داره که زنها اسیرند. نه تنها زنان کشورش که زنان همه جهان. اما زنان کشورش بیشتر. حتی چندوقت پیش عکسی از پشت زنی بدون سوتین با خطوط بجا مانده از لباس تو گروه دوستان دخترش منتشر کرد. دوستانی که همه دکترندو جز قشر تحصیلکرده جامعه محسوب میشند. عکس بازخوردی جز اشاره یکی از دوستان مادر گروه نداشت. تمام شد. و اون به این فکر کرد که زنان حتی نمیتونند کلمه ها را ورای قفس اسارت باورهاشون بچینند و باز فکر کرد که چطور خودش هم اسیره و نمیتونه این عکس را توی یک گروه مختلط به اشتراک بگذاره. که چطور بدنش سر اطاعت به این باور اورده و بدون این تیکه کوچیک از لباس در حضور مردان عرق شرم و خجالت بر صورتش نقش میبنده و چطور هنوز جامعه جهان اول پوشیدن این لباس را در جمع رسمی ضروری میدونه. نه راه بسیاره و این زن قدرت فریاد حتی یک زمزمه را نداره وقتی خودش اسیره و میپذیره که اون هم علیه خودش و زنانه. 

نظرات() 

روند تولید دارو

شنبه 8 آبان 1395

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:اظهارفضل، 

خیلی اوقات داروخانه رفتیم. اکثرا وقتی مریضی سراغمون اومده با یک نسخه رفتیم داروخانه و یکسری قرص و شربت و امپول گرفتیم. هراز گاهی هم شنیدیم فلان دارو جدید اومده و با نسخه یا بی نسخه رفتیم سراغ داروی جدید . در کل اینطور بنظر میرسه که هرسال تعداد زیادی داروی جدید وارد بازار دارو میشه.  حالا یک سوال؟ بنظرتون چقدر طول میکشه تا این داروی جدید وارد بازار بشه؟ منظورم اینه بنظرتون چه مدت برای اینکه یک دارو کشف بشه تا موقعی که این دارو  تو دست مصرف کننده قرار بگیره لازمه؟ یکسال؟ دوسال؟ پنج سال؟ ده سال؟ میدونید جوابش چیه؟ حدودا بیست سال طول میکشه تا تحقیقات روی یک داروی جدید تموم بشه و برسه بدست شما و شما با خیال راحت اونرا بر طبق دستور مصرف پزشکتون مصرف کنید. حالا فکر میکنید تموم این مراحل کجا و توسط چه کسانی انجام میشه؟ حقیقتش بیشتر این کار توسط یک گروه بزرگ از داروسازان انجام میشه. بهتره بگم محققان داروساز. 
خوب اول بگذارید ببینیم دارو چطور کشف میشه.  این کشف و در کل فرمول داروی جدید براساس نیاز جامعه از تغییراتی تو فرمولهای شیمیایی بخصوص داروهای قدیمیتر سرچشمه میگیره و تازه اینرا بگیرید اول راه یا نقطه صفر شروع ساخت یا سال اول. بعد از اون این فرمول کشف شده توسط محقق شیمی دارویی, وارد یک پروسه 6 تا 7 ساله تحقیقات شامل اثر گذاری, نحوه اثر, خطرات احتمالی, دوز دارو, مقدار مصرف دارو و همه ملاحظاتی که در مورد یک دارو وجود داره میشه. این پروسه شامل ازمایشها و تحقیقانی هست که تو ازمایشگاههای دارویی توسط داروسازان (صنعتی، فارما کولوژی ، فارماکو کینتیک و فارماکو دینامیک) و با کمک ابزارالات و دستگاهها و سپس روی موشها و خرگوشها وحیوونات ازمایشگاهی انجام میشه. میدونم که بنظر ظالمانه میرسه. اما روند پیشرفت علم ثابت کرده که بدون گذروندن این مرحله خطرات جدی و جبران ناپذیری برای انسانها اتفاق میافته. شاید بد نباشه بدونید تا سال 1962 میلادی هیچ قانونی برای انجام این تحقیقات وجود نداشت. داروها بدون درنظر گرفتن ایمنی برای انسانها وارد بازار میشد. تا اینکه داروی جدیدی وارد بازار شد به اسم تالیدوماید. این دارو برای حالت تهوع مادران باردار پیشنهاد میشد و اینطوری بود که بچه های این مادرها بدون دست و پا بدنیا اومدند و جهان با یک فاجعه بزرگ روبرو شد. اونقت بود که سازمان غذاداروی نوپای امریکا قوانینی برای تحقیق روی دارو قبل از تولید و روانه کردنش به بازار وضع کرد. خوب شاید بد نباشه بگم من هم بعنوان داروساز صنعتی در بخشی از مرحله تحقیقات دارویی هستم. حالا فرض کنید 6-7 سال گذشته. یک قیف دهن گشاد با ورودی یک حجم بزرگ از کشفها و تحقیقات را هم درنظربگیرید. جالبه بدونید که در پایان این دوره  ونهایتا خروجی این قیف فقط چندتایی از این تحقیقات و به اصطلاح داروهای جدیدهستند که ایمنی و موثربودنشون برای ورود به مرحله بعد تشخیص داده شده. حالا تازه وارد مرحله ازمایشات بر روی انسانها هستیم. به این قسمت میگن کلینیکال واین پروسه هم 6-7 سال طول میکشه. و سه سطح یا پله دارد. مرحله اول روی چند ده نفر انجام میشود و برای تعیین دوز مصرفی و حداکثر مقداری که میتونه بدون ایجاد خطر مصرف بشه هست درواقع تو این مرحله همون دستور مصرفی که پزشکها برای داروها مینویسند تعیین و اندازه گیری میشه، به اصطلاح دوز موثر و نحوه مصرف دارو بررسی میشه . مرحله دوم روی چند صد نفر انجام میشه و هدفش اینه ببینن اون اثری که ادعا میشه را داره. و مرحله اخر روی هزاران نفر هست و برای اینه که اثرش با داروهای مشابه موجود دربازار را مقایسه بشه. تازه بعد از گذشت این پروسه FDA یا همون سازمان غذا دارو اجازه تولید این دارو را به کارخونه ها میده. تا حالا از روزی که دارو کشف شده 14 سال گذشته. و فقط  6 سال کارخانه یا اون شرکت دارویی فرصت داره داروش رابه تولید انبوه برسونه و وارد بازار بکنه. این شش سال فرصت انحصاری هست که  در اختیار کمپانی اصلی قرار داره تا تک و تنها بعد از سالها هزینه کردن بازار را دراختیار داشته باشه. بعد از گذشت این زمان، کارخونه های دیگه اجازه ساخت همون دارو را دقیقا با همون دوز و اندازه دارند و مجاز به ایجاد هیچ تغییری روی اون دارو نیستند چون بحث سلامت و ایمنی انسانها مطرحه. به اون کمپانی اول برند و به اون کمپانیهای بعدی ژنریک میگن. خوب متاسفانه کشور ما تحت نظر مستقیم FDA قرار نداره اما به این معنی نیست که ساخت داروها بدون اصول انجام میشه. اول اینکه بسیاری از داروهای ما وارداتی هست و داروهای ساخت ایران تحت همون پروسه داروی ژنریک انجام میشه. البته با استانداردهای فارماکوپه امریکایی. بهرحال کارخونه های ما هم سعی میکنند تموم اون اصول ساخت کیفی را براساس دستورالعملهای موجود انجام بدن اما از اونجا که زیر نظر FDA نیستند میبینیم کشور ما در سطح جهانی هیچ حرفی برای گفتن نداره و حتی شناخته شده نیست و فقط یک اه بزرگ میمونه که حیف این صنعت و بازار بزرگ دارویی که پتانسیل این را داره که حداقل در حد و اندازه هند حرفی برای گفتن داشته باشه ..............

نظرات() 

غربت

شنبه 1 آبان 1395

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:اظهارفضل، 

امروز صبح از راستین پرسیدم اینجا احساس غربت نمیکنی؟ وقتی با ادمهای اینجا حرف میزنی، احساس غربت سراغت نمیاد؟ جواب جالبی داد که گفتم اینجا بنویسم. گفت با ادمهای اینجا احساس راحتی بیشتری میکنم. اینجا با زن و مرد شوخی میکنم میخندم و راحتم. تو ایران حیاها و شاید بشه گفت ملاحظاتی وجود دارد که باعث میشه نتونی به ادمها نزدیک بشی. اما اینجا زن و مرد یکسانند. وقتی حرف میزنی جنسیت ملاک نیست. اما تو کشور خودمون اینطور نیست. منظورش را خوب گرفتم. و تازه امروز متوجه این قضیه شدم که چقدر اینجا راحتتر میتونم با اقایون حرف بزنم. درواقع تو ایران نمیتونیم به اسونی با همکار، همکلاس یا حتی مرد همسایه شوخی کنیم بخندیم سربسر هم بگذاریم بدون اینکه از طرف بقیه  جامعه قضاوت نشویم. ایا حقیقتا با همکلاس جنس مخالفمون به اندازه همکلاس همجنسمون راحت بودیم؟ واقعا چندبار تنها بخاطر یک لبخند یا یک سلام احوالپرسی ساده با جنس مخالف، مجبور شدید سوء تفاهم طرف مقابلتون را با بی محلی متقابل برطرف کنید؟ یا چندبار اگه با بقال سرکوچه اتون شوخی کردید نگاه تند زن همسایه را دیدید؟  جالبه و متقابلا فکر نمیکردم همین حس ناراحت را مردهای جامعه ما هم دارند تا اینکه امروز راستین از حس راحتیش تو جامعه اینجا گفت. غربت چیه؟ ایا غربت این نیست که تو جامعه خودت راحت نباشی؟ بنظر شماعجیب و تاسف بار نیست؟  

نظرات() 

بچه

دوشنبه 14 تیر 1395

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:اظهارفضل، خودشناسی، 

احتمالا خیلیها با این پست مخالفند، شاید درصد كمی مثل من فكر كنند، خیلیها مادرشدن را یكی از موهبتها میدونند، اصلا بعضی ازدواج میكنند به عشق بچه دار شدن، بچه دار شدن بعد از یكی دوسال زندگی مشترك را یك روند عادی و مورد انتظار میدونند، ممكنه راجع به جنسیت یا بزرگ شدن بچه رو استانداردهای روانشناسی و عاطفی اتفاق نظر نداشته باشند اما هیچ شكی در مورد اینكه باید بچه داربشند یا نه ندارند، خوب دیشب وقتی یكی دو تا خانم دهه شصتی را در حال سر وكله زدن با بچه های چهار پنج ساله اشون دیدم احساس كردم چقدر راحت و بی مسئولیتم، راستش حتی نسبت به اونها احساس جوونی هم كردم، بگذارید اینطور بگم اصلا درك نمیكنم چطور یك نفر میتونه حاضر به اوردن انسان دیگه ای به این دنیا باشه و اگاهانه بدونه از لحظه تولد تا سالها و شاید همیشه بیشتر وقت روزانه اش را باید به اون اختصاص بده، نیازهاش را در الویت قرار بده  و اگاه باشه كه تمام وقتهای ازادش به اون بچه تعلق خواهد گرفت و زمانهایی كه  به خودش و همسرش اختصاص داره خیلی نادر و کمیاب میشه، قبول مسئولیت سنگین تامین همه نیازهای مادی و معنوی این طفل و اطمینان از بزرگ شدنش تو بهترین و مناسب ترین فضای عاطفی دغدغه و الویت زندگی میشه،درواقع از همون لحظه ای كه كسی تصمیم به بچه دارشدن میگیره تك تك و ریزترین نیازها را باید مد نظر قراربده، و بدونه كه این قبول مسئولیت جاده یكطرفه ای هست كه هیچ راه برگشت و جای شونه خالی كردن نداره، یكجورهایی زندگیش رابا نفر دیگه ای شریك میشه یا شاید بهتره بگم زندگیش وقف نفر دیگه ای میشه، حالا برام این سوال مطرحه با وجود این فداكاری و از خودگذشتگی عظیم چرا تقریبا همه خانمهای متاهل بچه دارمیشن؟ من از خیلیها پرسیدم ازبچه دارشدن راضی هستن؟ و اونها جواب دادند خیلی خیلی سخته اما شیرینه، اما واقعا میخوام بدونم ایا این وقف زندگی ارزشش را داره؟ واقعا چه چیزی ورای انتخاب این نوع زندگی و بچه اوری هست؟ گاهی فكر میكنم شاید این هم بخشی از تكامل یا بالاتربردن مرحله و درجه زندگی هست، درست مثل ازدواج كه بااینكه خیلی محدودیتها ایجادمیكنه اما به ارامش و امنیت و عشقی كه دریافت میكنی می ارزه، از طرفی میدونم كه عشق مادری اونقدربزرگه كه خیلی ازمادرها حتی جرات ندارند لحظه ای زندگی اشون را بدون بچه هاشون تصور كنند، و میدونم كه من هم مثل هرزن دیگه ای بعداز تولد بچه عاشقانه بچه ام را دوست خواهم داشت و ازكوچكترین كاری براش فروگذارنخواهم بود اما سوال من این هست برای كسی كه هم اكنون هم اززندگی مشتركش راضیه  تمام عشق و محبتی را که لازم داره بگیره یا بده از همسرش دریافت میکنه و همه هیجانها و ارامشهای لازم تو زندگیش را داره یا بعبارتی قرار نیست کمبودهای زندگی زناشویی از طرف بچه جبران بشه باز هم یک زن نیاز داره یک بچه را به این دنیا بیاره. مادرهای عزیز اصلا کاری به بچه ای که در حال حاضر دارید ندارم. فرض کنید همه شرایط مالی را هم دارید و هیچ فشاری از طرف همسر و خانواده برای بچه دار شدن ندارید باز هم حاضرید همه این مراحل را از نو طی کنید؟

با ارزوی سلامتی برای همه مادرها و نی نی های دنیا

 

 

نظرات() 

توصیه های زیبایی

پنجشنبه 1 بهمن 1394

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:اظهارفضل، 

بگذار امروز كمی ازپستهای جانگداز فاصله بگیرم و یك پست گرلی یا دخترونه بگذارم، هرچند معتقدم این مطالب با اینكه بدرد خانمها میخوره اما بلاخره هرمردی بستگان زن داره ویا دوست دختریا همسری، پس ایراد نداره .حراجش كردم دختروپسربخوانین، من همیشه موهام فربودوخیلی خیلی دلم میخواست موهام صاف بشه، دوباری هم ایران كراتینه كردم اما فقط كمی موهام را نرمتركردولی عملا تاثیرخاصی رو صافی نداشت، امریكا كه بودم شنیدم روش صافی تو ایران اومده بنام صافی ژاپنی، البته تاحالا من فقط یك ارایشگاه تو ایران دیدم اینكاررامیكنه، تحقیق كردم دیدم همین روش تو امریكا هست با قیمت خیلی خیلی مناسبتر، خلاصه تابستون قبل اومدن رفتم ارایشگاه و به جرگه مولختیون پیوستم خیلی هم راضی هستم، موكاملا صاف صاف میشه، وحالتش مثل اینه كه با اتوی موصاف كرده باشیم، از اونجایی كه از این حركت خودم بسیارمشعوف هستم گفتم اینجا هم بنویسم كه دوستان موفرفری ارزو به دل برا صافی برن به مراددلشون برسن. این سری هم قبل اومدن رفتم ریشه گیری یا بقول خودشون تاچ اپ و دوباره صاف وگوگوری اومدم ایران، البته معایبی هم داره ازجمله اینكه دیگه خبری از دكلره كردن مونیست و اگه تو یكسال اخیر موهاتون را دكلره كردیدنمیتونید سراغ این روش برید، خلاصه یا صافی مو یا رنگهای گوگوری مگوری، من كه فعلا صافی را انتخاب كردم تا بعدا كه ازاین روش خسته شدم، یواش یواش موهای ژاپنی را كوتاه كنیم و بازفرفری بشیم، البته اینباریك خرابكاری هم كردم كه مجبورم كمی بازموهام را كوتاه كنم، اهان یك ارزوی مویی دیگه هم دارم ، موی بلند، هرچی هم هرسال نیت میكنیم درجهت درازكردن مو، بازاخرسال موی من طاقت دوری از قیچی را تاب نمی اورد.
اصلا حرف مووخوشگلی شد، من معتقدم دختربایدبخودش برسه ، به خودش اهمیت بده، هركسی به اندازه جیبش بایدلباس خوب بپوشه، لوازم ارایش و بهداشتی خوب مصرف كنه، من خودم عمل بینی نكردم اما مخالفش هم نیستم فقط معتقدم یا عمل نكنیم یا اگه میكنیم خوبش را بكنیم و نگردیم بریم سراغ ارزونترین دكتری كه عمل میكنه. ضدافتاب را بهیچ عنوان فراموش نكنیم( روم سیاه شرمنده خودم فقط تابستونها میزنم) كرمهای دورچشم وحتی بوتاكس را هم پیشنهادمیكنم، حالا فكر نكنید از این خانواده های تیشان فیشان اومدم كه با این فرهنگ بزرگ شده ام، نه اتفاقا از لحاظ ظاهرخیلی هم معمولی ام،اما سعی میکنم به مواردی که گفتم عمل کنم. راستی میدونم كه خیلی صحبت میشه كه فرهنگ غلط چاقی لاغری داریم، من هم موافقم كه زشته  راجع به چاقی لاغری دیگران نظربدیم یا حتی دوست ندارم فقط و فقط تو محافل راجع به چاقی حرف بزنیم بااینکه نمیشه و اخرش حرف میزنیم اما بااینحال معتقدم یكی از مولفه های زیبایی یك دختراندام متناسب هست كه بازهم روم به دیوار خودم مشكل دارم، وبازهم بنظرم تنها راه حل اراده قوی برای یكدوره رژیم وورزش هست، نه اینكه همه عمرمون بگیم رژیمیم ،اصلا بیخیال بحثش. من كه خودم هنوز نتونستم از شرچندكیلو اضافه وزن راحت بشم نباید شعاربدم. خوب بیایید راجع به یك موضوع دخترانه دیگه هم حرف بزنیم، بازچندوقتی هست كه لیزرمو حسابی تو ایران باب شده، من هم تصمیم گرفتم اومدم ایران اینكارراانجام بدم، یك سرچ كوچیكی كردم احساس كردم امریكا گرونتره، البته دقیق سرچ تخفیفهای ویژه را نكردم و احتمال داره قیمت مناسب هم اونطرف باشه، حتی تا اونطرف بودم باذوق و شوق برای یك دوستی كه مدت زیادی هست ساكن امریكا است گفتم این دوست هم گفت عزیز دلم ساعت خواب من اینكاررا١٠-١٥ سال پیش كردم البته بعد ٧-٨ سال برمیگرده اما خیلی نازكترو خوب احتمالا باید سالی یكبارخدمتشون برسیم، بهرحال این سری من هم یك دوره را شروع كردم وچون میدونم خوبه و به راحتی و زیبایی كمك میكنه به شما هم توصیه میكنم، خوب والسلام علیكم ، من بیام پایین ازمنبر




نظرات() 

رشته داروسازی

چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394

نویسنده: اسمان پندار | طبقه بندی:اظهارفضل، 

بعضی از خواننده هام داروساز هستند و از اونجایی که من تو ایران داروسازی خوندم و اینجا هم داروسازی صنعتی میخونم سوالاتی برای مقایسه ایندو براشون پیش میاد. بهتر دیدم یک پست در این مورد بنویسم تا جوابگوی دوستان داروساز و غیر داروساز باشه. شاید بیشتر شما بدونید که داروسازی تو ایران یک دوره شش ساله بصورت پیوسته هست. یعنی تو ایران کارشناسی وکارشناسی ارشد داروسازی نداریم و این مدرک تو ایران دکتری حرفه ای  حساب میشود ومعادلش خارج از ایران pharm-d هست . داروسازی تو خیلی از کشورها مثلا امریکا و المان  مثل ایران بصورت شش ساله هست و همینطور که گفتم بعد از این شش سال مدرک فارم دی میگیری و دکتر داروساز نامیده میشی. خوب رشته داروسازی مثل هررشته پزشکی دیگه ای تخصصهای خودش را داره اما از اینجای قضیه سیر تخصص تو ایران و امریکا متفاوت میشه . ماجرا تو ایران به اینصورته که بعد از گرفتن مدرک داروسازی وقبولی در امتحانات تخصصی میتونیم در یکی از رشته های مدیسینال کمیستری(شیمی دارویی) فارماکوگنوزی( گیاهان دارویی) فارماکولوژی ،فارماسیوتیکس(داروسازی صنعتی) وکلینیکال فارماسی (داروسازی بالینی) ،داروسازی سنتی و خیلی رشته های تخصصی دیگه ادامه تحصیل بدهیم و مدرک دکتری تخصصی یا همون ph-d را بگیریم. حتی گاها میتونیم در رشته های غیر دارویی دیگه و درواقع علوم پایه ادامه تحصیل بدهیم و مدرک ph-d بگیریم . خوب تا اونجایی که من میدونم تو المان هم ظاهرا همین قضیه هست اما تو امریکا تا حد زیادی متفاوت میشه . رشته تخصصی کسی که مدرک داروسازی از امریکا گرفته کلینیکال هست. که خود این کلینیکال مثل رشته های پزشکی دسته بندی میشه. مثلا کودکان،غدد، گوارش و غیره. جالبه که این دوره تخصصی یکسال تا دوسال هست اما ورود بهش  درامریکا بشدت رقابتی و سخت میباشد. خوب حالا ممکنه سوال براتون پیش بیاد پس تکلیف بقیه رشته های تخصصی که ما تو ایران داریم چی میشه. جوابش اینه که بقیه رشته های تخصصی مثل فارماکولوژی ، مدیسینال کمیستری یا مثلا رشته خودم فارماسیوتیکس مثل بقیه رشته های غیر پزشکی شامل دوره های کارشناسی و کارشناسی ارشدو ph-d هستند. دوره ph-d هم 5 ساله است  و برای ورود بهش لازم نیست حتما مدرک فارم دی یا داروسازی گرفته باشیم بلکه اگه توی یکی از رشته های مربوط (related)مثلا بیوشیمی یا زیست شناسی یا شیمی هم کارشناسی ارشد گرفته باشید میتونید تو این رشته های تخصصی ادامه تحصیل بدهید. حالا میمونه بحث اینکه یک داروساز از ایران وارد امریکا میشه و میخواد با مدرکش کار کنه. خب اول از همه باید ببینیم این داروساز با چه نوع ویزایی وارد امریکا شده. فرض کنیم ایشون لاتاری گرین کارت قبول شدن یا با یک سیتیزن در اینجا ازدواج کردند و درکل اجازه کار دارند. خوب مدرک ایشون قابل قبول هست اما باید اجازه کار داروسازی یا به اصطلاح liecence یا پروانه کار اینجا را بگیرند و اینجاست که داستان شروع یشود و احتمالا دوستان اطلاعات بیشتری از من دارند. ماجرا به این صورت هست که دوستان برای گرفتن این پروانه 2-3 سال باید وقت بگذارند و سه دوره امتحان را پشت سر بگذرانند.FPGEE,NAPLEX,LAW ودوره اینترنشیپ هم هست. درضمن تافل با اسپیکینگ 26 و رایتینگ 24 و لیسنینگ و ریدینگ بالای 20 هم میخواد.اطلاعات من فقط در حد اسم امتحانها است و جز اسم اطلاعات بیشتری ندارم. میمونه دوستانی که با ویزاهای دیگه به اینجا سفر میکنن . مثلا دانشجویی مثل خودم. خب این فرد دانشجو چاره ای جز موندن رو ویزاش نداره. اگه فرضا ترک تحصیل کنه عملا ویزاش باطل میشه و باید خاک امریکا را ترک کنه. میمونه همزمان ادامه دادن این دو پروسه. خوب اینجا شخص باید هدف محکمی داشته باشد که تو رشته ای ادامه تحصیل بده که میدونه قصد نداره توش کار پیدا بکنه.و همزمان خودش را برای امتحانها هم اماده کنه.کلا اگه با ویزایی وارد خاک اینجا میشید که وقت ازاد برای درس خوندن ندارید و باید برحسب اون ویزا فعالیت و زندگی کنید ولی تمایل دارید بعنوان داروساز کار کنید باید الویت سنجی کنید و مدتی پروسه گذروندن امتحانها را عقب بیاندازید یا برحسب تواناییتون زندگیتون را برنامه ریزی کنید.

دوستهای گل داروساز و غیر داروسازم. من هرچی اطلاعات داشتم توی این پست نوشتم،اطلاعات بیشتری ندارم تا جوابگوی شما دوستهای عزیزم باشم.اما خوشحال میشم اگه شما اطلاعات بیشتری دارید اینجا بگذارید تا به اسم خودتون تو این پست بگذارم و این پست هرچه بیشتر کامل بشه. به امید موفقیت همه شما خواننده های خوبم

یادم اومد امروز سالگرد بازکردن این وبلاگ هم هست.تفاوت حس و حال امروزم با دوسال پیش که این وبلاگ را باز کردم زیاده. خوشحالم که زحماتم نتیجه داد و به بزرگترین ارزوی زندگیم رسیدم امیدوارم امروز شروعی برای رسیدن به بقیه ارزوهام باشه :)

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 2 
  • 1  
  • 2  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : اسمان پندار

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← نظرسنجی

    حسابی اینجا بی رونق شده. بازدید کننده های کم و از اون کمتر کامنتها. بنظرتون برای اینکه به اینجا رونق بدیم چیکار کنم؟







← آخرین پستها

← نویسندگان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :